جریان تراویح خواندن
رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم
و سنت خلفاء راشدین رضی الله عنهم
برادر عزیز وگرامی چنین بیان داشته اند:
سلام علیکم
خوشحالم که توضیحات مفصل در مورد نماز تراویح نوشته اید.(ولی)عده ای از علما میگویند این کار (جماعت تراویح)در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله و سلم نبوده وعمررضی الله عنه آورده و چون ایشان خلیفه است و پیامبر فرمودند: (علیکم بسنتی و سنة خلفاءالراشدین) پس ما هم ازعمررضی الله عنه اطاعت میکنیم و نماز جماعت تراویح میخوانیم ولی اکنون از شما چیز جدید و عجیبی شنیدم و آن دلایلتان مبنی بر اقامه ی جماعت تراویح در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) بود .
اگر بنده به این دلایل فکر نکنم و فقط به حدیث (علیکم بسنتی و سنة خلفاء...).استناد کنم استدلال درستی کرده ام ؟
منظورم اینست که آیا این حدیث آنقدر به سیدنا عمر رضی الله عنه اختیار داده تا چیزهایی راکه پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) انجام نمیدادند (بصورت کلی عرض میکنم)انجام دهند و سنت قرار دهند ؟
جــــــــــــــــــــــــــــواب
خدمت این برادر عزیزقبل ازهرچیز جواب سلام این برادر را داده می گویم : وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته .
اولا: برادر عزیز بنده در همین وبلاگ در باره مسائل تراویح کتاب (صلاةالتراویح) شیخ آلبانی رحمه الله را کاملا ترجمه نموده و آورده ام و ایشان تمام مسائل مربوطه به تراویح را ذکر کرده اند و شما می توانید به آن رجوع نماید، علاوه از این نیز؛بنده یک وبلاگ مستقلی در باره نمازتراویح دارم که فقط ترجمه کتاب (صلاة التراویح) شیخ آلبانی رحمه الله را در آن گذاشته ام که شما می توانید به آن نیز رجوع کنید وبا دقت مطالب آن را خوانده و بررسی نمایید،این هم آدرس وبلاگ نماز تراویح: http://teraweh.blogsky.com/
ثانیا : برادر عزیز حدیث (علیکم بسنتی و سنة خلفاءالراشدین)با جریان تراویح هیچ مخالفتی ندارد زیرا تراویح با جماعت از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ثابت است و عمر رضی الله عنه نیز دستور به برگذاری این نمازبصورت جماعت داده اند و شما تمام دلائل این جریان را با حوالجات آنها می تواند از مقالاتی که در باره تراویح درهمین وبلاگ و یا وبلاگ نمازتراویح ترجمه و گذاشته ام بخوانید و در باره آنها تحقیق نمایید.
ثالثا:برادر عزیز هیچ کس نباید بر خلاف سنت های رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم عمل کند چه فرد عادی باشد و چه هم خلیفه راشدی، و هر گز خلفاء راشدین عمدا و قصدا بر خلاف سنت های رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نرفته اند و بالأخص در جریان تراویح ؛ زیرا روش خلیفه راشدعمرفاروق رضی الله عنه در دستور به برگذاری تراویح با جماعت پشت سر یک امام و دستور دادن به خواندن هشت رکعت درتراویح؛ هیچ مخالفتی با رسول الله صلی الله علیه وسلم نداشته است بلکه بر عکس صد در صد موافقت و برابری داشته است، زیرا خود رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم سه شب نماز تراویح را هشت رکعت و با جماعت خوانده اند، و بعد از آن از ترسی که مبادا این نماز فرض شود و بعدا مردم نتوانند بجا آورند با جماعت خواندن آن را ترک نموده و به مردم دستور دادند تا هر فردی در خانه اش این نماز را بخواند، ولی چون بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم خدشه و ترس فرض شدن از بین رفته لذا به همان صورت با جماعت و هشت رکعت خواند هیچ ایرادی ندارد و با این روش هم به سنت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم عمل شده است و هم به سنت خلیفه راشد عمر فاروق رضی الله عنه.
رابعا: برادر عزیز بفرض مثال اگر در جریانی ثابت شد که خلیفه راشدی بنا بر خطا ویا اجتهاد بر خلاف حدیث صحیحی و سنتی عمل نموده است باتفاق تمام علما باید در آنجا بر حدیث صحیح و سنت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم عمل نمود و روش آن خلیفه راشد را باید ترک کرد؛ زیرا خلیفه راشد هر گز عمدا و قصدا بر خلاف حدیث صحیح و سنت عمل نمی کند پس اگر خطای باشد که گناهی نیست و اگر اجتهادی بوده که یک ثواب برده است ولی برای فردی که حدیث صحیح پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ثابت شده است نباید آن را ترک نماید و قول کسی دیگری را بگیرد گرچه آن فرد خلیفه راشد هم باشد.
والله اعلم .
سلام علیکم
حدیثی که درباره وضو از پیامبر آمده بود و حدیثی که ابوهریره از پیامبر روایت کرده بود را خوندم.دو سوال برام پیش آمد. شما می توانید کمک کنید؟
در قرآن خونده ام که (وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ) ولی تو این روایت خواندم که پیامبر بجای مسح از واژه غسل(شستن) استفاده کرده اند.
علت اختلاف این روایت با قرآن چیست و در این جا کدامشان بر کدام مقدم است؟
سوال دوم. اینکه روایتی که از ابوهریره بود چرا ایشان باید(این جریان را) مخفی کنند؟ مگر در دین تقیه هست؟
ثانیا: اینکه مگر در روایتی که از خود پیامبر آمده٬ آن حضرت محدوده شستن دستها را معین نکرده اند؟ پس چرا ابوهریره محدوده وسیعتری رو بیان کرده است؟! دراین تعارض بین این دو روایت کدام بر دیگری ارجحیت دارد؟
خدا شما را در دنیا و آخرت راضی گرداند
ضمنا من عربی می دانم اگر منابعی باشد که جواب این دو سوال رو داشته باشد چه به فارسی یا عربی کمکی به من بکند دعاگو خواهم بود.
جـــــــــــــــــــواب
برادر عزیز و گرامی قبل از همه چیز وعلیکم السلام ورحمة الله و برکاته .
برادر عزیزم قبل از اینکه به سوالات شما پاسخ دهم مناسب می دانم که آن دو روایتی که شما در وبلاگ بنده خوانده اید و برایتان این سوالات پیش آمده است را دو باره با الفاظ عربی و ترجمه فارسی آنها ذکر کنم تا که پاسخی که در این باره داده می شود برای شما و دیگر خوانندگان کاملا واضح گردد ، آن دو روایت از قرار زیر می باشند:
(1) عن عَمْرَو بْنَ عَبَسَةَ یَقُولُ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ کَیْفَ الْوُضُوءُ قَالَ أَمَّا الْوُضُوءُ فَإِنَّکَ إِذَا تَوَضَّأْتَ فَغَسَلْتَ کَفَّیْکَ فَأَنْقَیْتَهُمَا خَرَجَتْ خَطَایَاکَ مِنْ بَیْنِ أَظْفَارِکَ وَأَنَامِلِکَ فَإِذَا مَضْمَضْتَ وَاسْتَنْشَقْتَ مَنْخِرَیْکَ وَغَسَلْتَ وَجْهَکَ وَیَدَیْکَ إِلَى الْمِرْفَقَیْنِ وَمَسَحْتَ رَأْسَکَ وَغَسَلْتَ رِجْلَیْکَ إِلَى الْکَعْبَیْنِ اغْتَسَلْتَ مِنْ عَامَّةِ خَطَایَاکَ فَإِنْ أَنْتَ وَضَعْتَ وَجْهَکَ لِلَّهِ عَزَّ وَجَلَّ خَرَجْتَ مِنْ خَطَایَاکَ کَیَوْمَ وَلَدَتْکَ أُمُّکَ.
عمروبن عبسه رضی الله عنه می فرماید:من گفتم ای رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) وضو چگونه است؟(رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) اما وضو؛ همانا هر گاه که خواستی وضو بگیری زمانی که دستانت را شستی تا اینکه آنها را صاف نمودی گناهان از میان ناخن هایت و انگشتانت بیرون می شود و هر گاه دو سوراخ بینیت را آب کشیدی و چهره و دو دستت را تا دو آرنج شستی و سرت را مسح کردی و دو پایت را تا دو قوزک شستی از تمام گناهانت غسل نموده ای و اگر تو چهره ات را برای الله عزوجل بر زمین گذاشتی (یعنی نماز خواندی)از گناهانت همانند روزی که مادرت ترا زایده بیرون شده ای .
(سنن نسائی کتاب الطهارة حدیث شماره 147)
(2)عَنْ أَبِی حَازِمٍ قَالَ کُنْتُ خَلْفَ أَبِی هُرَیْرَةَ وَهُوَ یَتَوَضَّأُ لِلصَّلَاةِ وَکَانَ یَغْسِلُ یَدَیْهِ حَتَّى یَبْلُغَ إِبْطَیْهِ فَقُلْتُ یَا أَبَا هُرَیْرَةَ مَا هَذَا الْوُضُوءُ فَقَالَ لِی یَا بَنِی فَرُّوخَ أَنْتُمْ هَاهُنَا لَوْ عَلِمْتُ أَنَّکُمْ هَاهُنَا مَا تَوَضَّأْتُ هَذَا الْوُضُوءَ سَمِعْتُ خَلِیلِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ تَبْلُغُ حِلْیَةُ الْمُؤْمِنِ حَیْثُ یَبْلُغُ الْوُضُوءُ.
از ابو حازم روایت است که من پشت سر ابوهریره بودم که ایشان برای نماز وضو میگرفت ایشان دستانش را می شست تا که به زیربغهایش می رساند ،من گفتم:ای ابوهریره این چه کاری است که در وضو انجام می دهی ، ایشان به من گفت : ای فرزندان فرّوخ شما اینجا هستید من اگر می دانستم که شما اینجا هستید با این روش وضو نمی گرفتم من از دوستم (محمد) صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که می فرماید:زیورات مؤمن تا جای می رسد که وضواش می رسد.
(سنن نسائی کتاب الطهارة حدیث شماره 149)
برادر عزیز و گرامی هدف سوال اول شما این است که در روایتی که عمروبن عنبسه رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم روایت نموده در آن از شستن پاها تا قوزک حرف زده شده و لی در قرآن از مسح پاها سخن به میان آمده است ، و به نظر شما در این حدیث با آیه قرآن تضادی وجود دارد و درصورت تضاد کدام یک ترجیح دارد.
خدمت برادر عزیز وگرامی عرض شود که در میان این آیه و این حدیث هیچ تضادی وجود ندارد و هردو بیانگر این اند که پاها باید در وضو شسته شود ، واما حدیث که واضح است که در آن بصراحت واژه غسل که همان شستن بکار برده شده است ولی درقرآن چنین آمده است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ ........(6) (سوره مائده).
یعنی : ای کسانی که ایمان آورده اید هرگاه که خواستید برای نماز بپا خیزید پس باید که چهرهایتان را بشویید و دستان را تا آرنج ها (نیز بشوید) و بر سرهایتان مسح نموده وپاهایتان را تا دوقوزک (بشویید) .....
شما برادر عزیز اگر به اعراب کلمه (بِرُءُوسِکُمْ) توجه کنید می بیند که کلمه (رُءُوسِ)مجرور است چون حرف (باء) که از حروف جاره است بر سرآن آمده است ، ولی (أَرْجُلَ) منصوب است و مجرور نیست ،حالا خوب دقت فرمایید که اگرکلمه (أَرْجُلَ) عطف برکلمه (رُءُوسِ) می بود باید همانند او مجرور می شد آن وقت معنای آیه می شد : بر سرهایتان و پاهایتان تا دو قوزک مسح کنید ، ولی وقتی که کلمه (رُءُوسِ) مجرور و کلمه (أَرْجُلَ) منصوب است معلوم می شود که کلمه (أَرْجُلَ)عطف بر دوکلمه (وُجُوهَ)و(أَیْدِیَ) است که هر دو آنها منصوب اند؛ واین دستور زبان عربی است که معطوف و معطوف علیه یک اعرابی دارند و از نظر حکم نیز یک حکمی دارند ، پس در این وقت معنای آیه این گونه می شود (ای کسانی که ایمان آورده اید هرگاه که خواستید برای نماز بپا خیزید پس باید که چهرهایتان را بشویید و دستان را تا آرنج ها (نیز بشوید) و بر سرهایتان مسح نموده وپاهایتان تا دوقوزک (بشویید) .
حالا یک سوال پیش می آید که چرا الله متعال به همراه چهره و دستان؛ پاها را که حکم آنها شستن ذکر نکرده بلکه بعد از مسح سر ذکر کرده است؟
در جواب باید گفت : اولا: این کار برای این شده تا ترتیب وضو به هم نخورد ،در ثانی : از نظر عربی چه آنگونه می آمد و چه اینگونه که آمده است در حکم هیچ فرقی نمی کند و هر دو بیانگر شستن پاها اند.
پس با این توضیح و تشریح در میان این حدیث و آیه هیچ تضاد نیست بلکه بر عکس هر دو یکدیگر را تأیی می کنند لذا نیازی نیست که یکی را بر دیگری مقدم داریم و دیگری را ترک کنیم زیرا هر دو یک جریان را بیان می کنند که همان شستن پاها در وضو باشد.
واما سوال دوم این برادر عزیز که چرا ابوهریره خواستند این نوع وضوگرفتن رامخفی کنند؟ مگر در دین تقیه هست؟
وثانیا: مگر در روایتی که از خود پیامبر آمده٬ آن حضرت محدوده شستن دستها را معین نکرده اند؟ پس چرا ابوهریره محدوده وسیعتری رو بیان کرده است؟! دراین تعارض بین این دو روایت کدام بر دیگری ارجحیت دارد؟
از آنجائی که در این سوال برادر عزیز مان چند سوال نهفته است بهتر است که به هر یک از آنها جدا گانه پاسخ داده شود تا حقیقت امر بهتر واضح گردد.
1- چرا ابوهریره خواستند این نوع وضوگرفتن رامخفی کنند؟
جواب:از آنجای که این نوع وضو گرفتن که اعضای وضو از حد فرض بیشتر شسته شود واجب نیست و یک امر استحبابی است و شاید بسیاری حکمت و علت آن را درک نکنند؛ ابوهریره رضی الله عنه خواستند که این روش وضو گرفتن را مخفی بدارند و به طور عموم برای همه گان بیان نکنند ولی چون آن فرد ابوهریره رضی الله عنه را دیدند که به این روش وضو می گیرند از ایشان علت و حکمت آن را پرسیدند و ابوهریره رضی الله عنه توضیح دادند که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:(زیورات مؤمن تا جای می رسد که وضواش می رسد).یعنی در قیامت بر اعضای وضوی اهل ایمان زیورات پوشانده می شود و این اعضا هر چند از حد فرض بیشترشسته شود در قیامت به همان اندازه زیوربیشتری پوشانده خواهد شد لذا ابوهریره رضی الله عنه این اعضا را بیشتر از حد فرض می شستند تا قیامت از زیورات بیشتری بهرمند شوند.
2- آیا در دین تقیه هست؟
آری تقیه در اسلام در موارد حاد و خاص که خطرجانی و یا مالی شدید وجود داشته باشد وجود دارد واگرشماجریان عمار یاسررضی الله عنه که در روایات و تاریخ آمده را بررسی نمایید بیانگر همین مطلب است .
ناگفته نماند که ابوهریره رضی الله عنه در اینجا تقیه ننمودند بلکه همانگونه که گفتم ایشان نمی خواستند یک امر استحبابی را آشکارا انجام دهند.
3-آیا در روایتی که از خود پیامبر آمده٬ که آن حضرت محدوده شستن دستها را معین نکرده اند؟
درجواب این قسمت از سوال برادرمان باید گفت در قرآن کریم و احادیث پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله وسلم محدوده فرضی و واجبی سشتن دستها تا آرنجها بیان شده است ولی در حدیث ابوهریره رضی الله عنه محدوده استحبابی آن بیان شده است واین محدوده استحبابی را ابوهریره رضی الله عنه از حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر داشت نموده اند.
4- چرا ابوهریره محدوده وسیعتری رو بیان کرده است؟!
آری همانگونه که قبلا گفته شد ابوهریره رضی الله عنه بنا بر برداشت از حدیثی که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: (زیورات مؤمن تا جای می رسد که وضواش می رسد). محدوده وسیعتری را بیان نمودند که شتن دستها تا به این حد مستحب است و واجب نیست .
5-دراین تعارض بین این دو روایت کدام بر دیگری ارجحیت دارد؟
بعد از این توضیحات مشخص شد که احادیثی که از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده و در آنها آمده که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در وضو دستانشان را تا آرنجها می شتند با این روایت ابوهریره رضی الله عنه که ایشان در وضو دستانشان را تا زیر بغلهایشان شسته اند هیچ تعارضی ندارد زیرا آنچه در احادیث رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم آمده جریان فرضی و واجبی است و حدوده فرض معین شده است ولی آنچه در روایت ابوهریره رضی الله عنه آمده جریان استحبابی است که ازاین گفته رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم (زیورات مؤمن تا جای می رسد که وضواش می رسد). برداشت شده است.
در آخر به این برادر عزیزو گرامی عرض کنم شما می توانید به تفاسیر مهم اهل سنت همانند تفسیر ابن کثیر و طبری و دیگر تفاسیر؛ تحت آیه (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ ........(6) (سوره مائده). رجوع کنید و توضیحات بیشتری را در این باره دریافت نمایید.
برادر عزیز و گرامی پرسیدند:
چرا در قرآن کریم ناسخ و منسوخ داریم. آیا نعوذ بالله خدا یه چیزی گفته که بعدا فهمیده اشتباه کرده؟ مگر خدا نمی دانسته که این را نباید بگوید که دوباره منسوخ می شود؟؟
خدمت این برادر عزیزو گرامی عرض شود آری در قرآن ناسخ و منسوخ وجود دارد ولی علتش این نیست که والعیاذ بالله خداوند نمی دانسته و اول یک آیه ای را نازل نموده و سپس که متوجه شده که اشتباه است آن را برداشته و آیه دیگری را نازل نموده است.
بلکه حکمت و علتش این است که گاهی انسانها و جامعه تحمل یک حکم سنگین را ندارند و تا زمانی که به حد تحمل آن برسند حکمی مناسب و موقت به آنها داده می شود و سپس که به آن مرحله مطلوب رسیدند؛ آن حکم موقت قبلی برداشته و حکم دیگری که مناسب الحال آنها است برای آنها داده می شود.
بعنوان مثال اگر قرآن دراول وهله به عرب های که محبت و دوستی با شراب در گوشت خون آنها عجین شده بود دستور می داد که شراب حرام است کسی به این دستور اسلامی عمل نمی کرد چون انسانها آن زمان و جامعه آن زمان هنوز به مرحله پذیرش این حکم نرسیده بودند.
لذا اسلام آمد کم کم و مرحله به مرحله با نزول آیات متعدد این حکم را به سوی ممنوعت سوق داد تا اینکه در آخر و زمانی که جامعه و انسانها موجود در آن به مرحله ایده آل و پذیرش حکم رسیدند آیه نازل شده وبطور قطعی بیان نمود که شراب خواری حرام است .
وگاهی هم برعکس اول الله متعال یک حکم سخت و سنگینی را برای آزمایش و بصورت موقتی نازل می نماید تا اینکه بندگان خودش را آزمایش کند ولی خود الله متعال ازاول می داند که این حکم موقت است ولی انسانها نمی دانند ولی بعد از اینکه آزمایش صورت گرفت دوباره حکم جدید آمده و آن حکم سخت آسان می گردد .
همانند اینکه در آیات قرآن آمده که در اوائلی که روزه بر مسلمانان فرض شده بود؛ شب ها نیز همانند روزها جماع و همبستری با خانمها ممنوع بوده است، ولی بعدا الله مهربان این حکم را آسان ساخت و در شبها اجازه داد تا افراد با خانمهایشان جماع و همبستری کنند .
پس در حقیقت الله متعال از اول می دانسته که این حکم منسوخ موقت است و بعدا حکم جدیدی به نام ناسخ خواهد آمد و آن حکم قبلی را ازبین خواهد برد و منسوخ خواهد کرد ودر حقیقت این ما انسانها بودیم که از این جریان خبر نداشتیم و فکر می کردیم شاید این حکم همیشه ای هست ولی بعد معلوم شد که در اشتباه بودیم این حکم موقت بوده است .
نکته دیگر اینکه در حقیقت نسخ احکام اسلامی و آیات قرآنی لطفی است که از جانب الهی شامل حال ما شده و بسیاری از احکام سخت را بر ما آسان نموده است.
والله اعلم .
برادرعزیز و گرامی چنین بیان نمودند:
سلام علیکم
بنده این حدیث را در یک وبلاگی دیدم لطفا
آن را ترجمه کنید و توضیح دهید : قال صلى الله علیه وسلم: «من صلى البردین دخل الجنة» (رواه البخاری)
جـــــــــــــــــــــــــــــــواب:
اولا خدمت این برادر عزیز باید گفت : و علیکم السلام ورحمة الله و برکاته برادر عزیز و گرامی این حدیث را امام بخاری در صحیح بخاری کتاب مواقیت الصلاة ،باب فضل صلاة الفجرحدیث شماره (574) از ابوموسی اشعری روایت نموده است و همچنین امام مسلم در کتاب المساجد و مواضع الصلاة، باب فضل صلاتی الصبح و العصر و المحافظة علیهما حدیث شماره (635) از ابوموسی اشعری روایت نموده است.
واما ترجمه این حدیث می شود : (رسول الله) صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: هر کس دو نمازی که در اوقات سرد روز قرار دارد (که همان نماز صبح و عصر باشد) را بخواند به بهشت خواهد رفت .
واما توضیح و تشریح حدیث از قرار زیر می باشد : در این حدیث کلمه ی (بردین) برای دونماز صبح و نماز عصربکار برده شده و این از نظراوقاتی که این دو نماز در آنها خوانده می شوند نام گذاری شده اند زیرا نماز صبح پیش از اینکه هوا گرم شود خوانده می شود لذا وقت خواندش هوا سرد است و به سردی در عربی (برد) گفته می شود و همچنین نماز عصر بعد از اینکه هوا رو به سردی و غروب می رود خوانده می شود به دین خاطر به این نماز نیز (برد) که همان سردی باشد گفته شده است ، و (بردین) ی که در حدیث آمده تثنیه (برد) است و معنایش می شود؛ دونمازی که در اوقاتی که هوا سرد است خوانده می شودکه همان نماز صبح و نماز عصرباشد.
لذا این حدیث فضلیتی است برای نماز صبح و نمازعصرکه فرد با پایبندی به این دونماز وخواندن آنها در اول وقت به بهشت خواهد رفت .
برادرعزیز وگرامی چنین بیان داشته اند:
سلام علیکم
حالا که لیالی مبارکه
قدر و اعتکاف است مقداری از فضایل وآداب وروش صحیح اعتکاف توضیح بفرمایید
الله متعال به شما جزای خیر بدهد.
در جواب این برادر عزیز و گرامی عرض شود و علیکم السلام ورحمة الله و برکاته برادر عزیز و گرامی؛ درمیان مسلمانان مرسوم است که عموما در ده اخیر رمضان در مساجد اعتکاف می نمایند و روزو شب های اخیر ماه رمضان را به عبادت در مساجد سپری می کنند، واما در باره فضیلت اعتکاف هیچ حدیث صحیحی در روایات اهل سنت نیامده است ولی جایز بودن اعتکاف در قرآن و احادیث صحیح بثبوت رسیده است .
الله متعال در قرآن می فرماید: (....وَلا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاکِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ .......) (سوره بقره آیه :187)
یعنی در حالی که در مساجد معتکف هستید با خانمهایتان همبستری و جماع ننمایید.
و در احادیث صحیح آمده که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ده اخیر را در مسجد النبی به اعتکاف می نشستند و شب و روزهای این دهه را به عبادت و راز و نیاز با الله متعال سپری می کردند.
ناگفته نماند کسی که اعتکاف می کند برایش مستحب است که به نماز، تلاوت قرآن، تسبیح واذکار،دعاء ویادگیری علم خود را مشغول سازد و با این امور دوران اعتکاف خویش را سپری کند و ازگفتار و اعمال ناشایست خودش را کاملا بدور بدارد تا اینکه از دهه مبارکه که شب قدر نیز درآن وجود دارد استفاده بهینه را در راستای تزکیه نفس خویش برده باشد.
وبرای فرد معتکف بیرون شدن از مسجد برای قضای حاجت و دیگر امور ضروری جایز و مباح می باشد و اما بدون نیاز از مسجد بیرون شدن و یا با همسر همبستر شدن وجماع نمودن در دوران اعتکاف باعث بطلان اعتکاف فرد خواهد گشت .
واما نکته قابل ذکردر باره اعتکاف این است که در میان علماء دراین باره که در کدام مسجد اعتکاف جایز است اختلاف نظر وجود دارد بعضی از علماء بر این باورند که در هر مسجد می شود اعتکاف نمود ولی برخی دیگر بر این باورند که در مسجد جامع باید اعتکاف نمود و سعید بن مسیب رحمه الله بر این باور است که فقط در مسجد النبی می شود اعتکاف نمود، ولی گروهی از علماء بر این باورند که فقط در سه مسجد از مساجد دنیا که همان ( مسجد الحرام ،مسجد النبی و مسجد الاقصی) باشد اعتکاف جایز است و در دیگر مساجد اعتکاف جایز نیست بنده با این دسته از علماء موافقم و دلیل این دسته از علماء از قرار زیر می باشد:
این گروه از علماء می گویند الله متعال در قرآن فرموده: (....وَلا تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاکِفُونَ فِی الْمَسَاجِدِ .......) (سوره بقره آیه :187)
یعنی در حالی که در مساجد معتکف هستید با خانمهایتان همبستری و جماع ننمایید.
این دسته ازعلماء می گویند (مساجد) در این آیه مطلق آمده و تمام مساجد دنیا را شامل می شود ولی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم این آیه را خاص نموده اند و فرموده اند:-
( لا اعتکاف إلا فی المساجد الثلاثة) یعنی اعتکافی نیست مگر در سه مسجد (یعنی: مسجد الحرام ،مسجد النبی و مسجد الاقصی) این حدیث در سلسله احادیث صحیحه آلبانی شماره 2786 تخریج و تحقیق شده و این حدیث بر شرط شیخین می باشد.
و در روایتی دیگر چنین آمده: قال حذیفة لعبد الله [ یعنی ابن مسعود رضی الله عنه ] : [ قوم ] عکوف بین دارک ودار أبی موسى لا تغیر [ وفی روایة : لا تنهاهم ] ؟ وقد علمت أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال : لا اعتکاف إلا فی المساجد الثلاثة ، فقال عبد الله : لعلک نسیت وحفظوا ، أو أخطأت وأصابوا
حذیفه رضی الله عنه به عبد الله بن مسعود رضی الله عنه گفت: افرادی در میان منزل تو ومنزل ابوموسی در اعتکاف نشته اند و توآنها را تغییر نمی دهی و در روایت دیگر آمده که آنها را ممانعت نمی کنی و در حالی که می دانی که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: اعتکافی نیست مگر در سه مسجد (یعنی: مسجد الحرام ،مسجد النبی و مسجد الاقصی) عبدالله بن مسعود رضی الله عنه در جواب گفت: شاید تو فراموش کردی و آنها بیاد دارند و یا تو اشتباه نمودی و آنها درست انجام می دهند.
این روایت را نیزاستاد آلبانی رحمه الله در سلسله احادیث صحیحه 6/667 تخریج و تحقیق نموده و فرموده سند این حدیث بر شرط شیخین است .
و در روایت سومی چنین آمده است: جاء حذیفة إلى عبد الله فقال : ألا أعجبک من قومک عکوف بین دارک ودار الأشعری ، یعنی المسجد ، قال عبد الله : ولعلهم أصابوا وأخطأت ، فقال حذیفة : أما علمت أنه : لا اعتکاف إلا فی ثلاثة مساجد . فذکرها ، وما أبالی أعتکف فیه أو فی سوقکم هذه [ وکان الذین اعتکفوا – وعاب علیهم حذیفة - فی مسجد الکوفة الأکبر
یعنی : حذیفه رضی الله عنه به نزد عبد الله بن مسعود رضی الله عنه آمد وگفت: آیا از افردی تعجب نمی کنی که در مسجد میان منزل تو ومنزل ابوموسی در اعتکاف نشته اند عبدالله بن مسعود گفت: شاید که آنها کار درستی را انجام می دهند و تو در اشتباهی، حذیفه گفت: مگر نمی دانی که اعتکافی نیست مگر در سه مسجد (یعنی: مسجد الحرام ،مسجد النبی و مسجد الاقصی) و سپس حذیفه گفت: برای من فرقی ندارد که من در این مسجد اعتکاف کنم و یا اینکه در این بازارتان (روای می گوید: این افراد در مسجد جامع و بزرگ کوفه در اعتکاف نشته بودند).
این را روایت را نیز استاد آلبانی در سلسله احادیث صحیحه6/669 تحقیق و بررسی نموده و فرموده که راویان این حدیث راویان شیخین اند ولی ابراهیم نخعی که از حذیفه روایت می کند او را در نیافته است .
آنچه از گفتگوی عبد الله بن مسعودو حذیفه رضی الله عنهما معلوم می شود امورزیر است :
1- عبد الله بن مسعود رضی الله عنه بر این باور بودند که اعتکاف در غیر مساجد سه گانه نیز صحیح است .
2- حذیفه رضی الله عنه بر این باور بودند که اعتکاف فقط در مسجد الحرام ،مسجد النبی و مسجد الاقصی جایز است و در دیگر مساجد جایز نیست .
3- حذیفه رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم شنیده اند که فقط در این سه مسجد اعتکاف جایز و در دیگر مساجد جایز نیست .
4- ابن مسعود رضی الله عنه این حدیث را نشنیده بودند و به همین خاطر با شاید جواب دادند زیرا اگر حدیث دیگری در این باره می بود ابن مسعود رضی الله عنه آن را ذکر می کردند.
والله اعلم
برادر بزرگواری چنین بیان داشته اند:
سلام علیکم
بنده نیز به یک شبهه در
مورد عایشه صدیقه ( رضی الله عنها) برخوردم خواهش میکنم جواب بدهید.
آیا در کتاب بخاری
نوشته شده که خانه عایشه ( رضی الله عنها) مرکز فتنه است؟
در جواب این برادر عزیز اولا باید گفت: وعلیکم السلام ورحمة الله و برکاته وسپس باید عرض نمود که هر گز نه در صحیح بخاری و نه در هیچ کتب حدیثی دیگری از کتب اهل سنت چنین روایتی یافت نمی شود که در آن آمده باشد که والعیاذ بالله رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرموده باشند که خانه عایشه رضی الله عنها مرکز فتنه است.
شاید این شبهه ای که برای برادر عزیزو گرامی مان پیش آمده از روایتی باشد که در صحیح بخاری و بعضی دیگر از کتب حدیثی آمده که بنده در سطورآینده به توضیح و تشریح آن خواهم پرداخت .
اصل روایت این چنین است:
در صحیح بخاری ( کتاب فرض الخمس) باب ما جاء فی بیوت ازواج النبی صلی الله علیه و آله وسلم،ومانسب من البیوت الیهن حدیث شماره (3104)ازعبدالله بن عمر بن الخطاب رضی الله عنه چنین روایت شده است که ایشان فرمودند:
( قام النبی صلى الله علیه وآله وسلم خطیبا فأشار نحو مسکن عائشة فقال : ( ها هنا الفتنة - ثلاثا - من حیث یطلع قرن الشیطان )
ترجمه : پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم برای سخنرانی بلند شده و به سمتی که خانه عایشه در آن سو است اشاره کرده فرمودند: فتنه اینجاست فتنه اینجاست فتنه اینجاست ازآنجا شاخ شیطان طلوع می کند.
این روایتی است که برادر عزیز و گرامی ما را؛ به شک وشبهه انداخته است برادر عزیزو دوست گرامی هرکس که اندک به زبان عربی آگاهی و اطلاع داشته باشد خوب می داند که معنای این حدیث چیست؟ زیرا در این حدیث آمده (فأشار نحو مسکن عائشة) یعنی به سمتی که خانه عایشه در آن سو است اشاره کردند . ودر این حدیث نیامده (فأشار الی مسکن عائشة) یعنی بسوی خانه عایشه رضی الله عنها اشاره کردند. واین دو جمله باهم بسیار فرق دارند.
برای بهتر واضح شدن به این مثال توجه فرمایید : اگر من بگوییم که فلان فرد به سمتی رفت که در آن سمت منزل شما قراردارد شما از این جمله من چه می فهمید؟ آیا این را می فهمید که فلان فرد به خانه شما رفته است؟ و یا نه؛ این را می فهمید که فلان فرد به سمتی رفته که در آن سمت خانه شما قراردارد؟ حالا اگر خانه شما در سمت مشرق باشد شما از جمله من این را خواهید فهمید که فلانی به سمت مشرق رفته است و هر گز این را نمی فهمی که فلانی به خانه شما رفته است .
در این حدیث نیز همین آمده که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم به سمتی اشاره نموده اند که در آن سمت خانه عایشه رضی الله عنه قرارداشته است و آن سمت مشرق بوده است چنانچه در روایت دیگر صحیح بخاری شماره (3037)از خود عبد الله بن عمررضی الله عنهما که روای حدیث بالا است چنین آمده است : رَأَیْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّه عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یُشِیرُ إِلَى الْمَشْرِقِ فَقَالَ هَا إِنَّ الْفِتْنَةَ هَا هُنَا إِنَّ الْفِتْنَةَ هَا هُنَا مِنْ حَیْثُ یَطْلُعُ قَرْنُ الشَّیْطَانِ .
یعنی : من رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم را دیدم که به سمت مشرق اشاره نموده می فرماید: همانا فتنه اینجاست ،همانجای که شاخ شیطان طلوع می کند .
ودر روایت دیگر صحیح بخاری حدیث شماره (979) از روای حدیث بالا یعنی عبدالله بن عمررضی الله عنهم چنین آمده است:
قَالَ:اللَّهُمّ بَارِکْ لَنَا فِی شَامِنَا وَفِی یَمَنِنَا قَالَ قَالُوا وَفِی نَجْدِنَا قَالَ قَالَ اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِی شَامِنَا وَفِی یَمَنِنَا قَالَ قَالُوا وَفِی نَجْدِنَا قَالَ قَالَ هُنَاکَ الزَّلَازِلُ وَالْفِتَنُ وَبِهَا یَطْلُعُ قَرْنُ الشَّیْطَانِ.
یعنی (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: بارالهی در شام ما و یمن ما برکت عنایت فرما، (صحابه) گفتند: و در نجد ما، (بازهم رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: بارالهی در شام ما و یمن ما برکت عنایت فرما ، (صحابه) گفتند: و در نجد ما، (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند:آنجا تکانها وفتنه هاست و در آنجا شاخ شیطان طلوع می کند.
حالااگر خوب دقت نماییم راوی این هر سه روایت یک نفر است که همان عبدالله بن عمر رضی الله عنهما باشد و هر سه روایت یک جریان را بیان می کند در روایت اول به سمت آن فتنه اشاره شده و درروایت دوم سمت آن فتنه که همان مشرق باشد معین شده و در روایت سوم مکان آن فتنه و جای که شاخ شیطان طلوع خواهد نمود که همان نجد عراق باشد تعیین شده است.
لذا این روایت هیچ ربطی به عایشه صدیقه رضی الله عنها ندارد.
واما اینکه چراامام بخاری این حدیث را در( کتاب فرض الخمس، باب ما جاء فی بیوت ازواج النبی صلی الله علیه و آله وسلم،ومانسب من البیوت الیهن) آورده است ؟
در جواب باید گفت: هر کس اندک سرکاری با صحیح بخاری داشته باشد این را به خوبی می داند که امام بخاری رحمه الله عموما یک حدیث را تکرار نموده و از الفاظی که در آن آمده استنباط های متفاوت و گوناگون می نماید ودر این باب از آن این اسنتباط را نموده که خانه و منزل گرچه مال شوهر است ولی گاهی به زن نیز نسبت داده می شود ،شما اگر به ترجمه عنوان باب توجه کنید این مطلب را خوب خواهید فهمید (باب ما جاء فی بیوت ازواج النبی صلی الله علیه و آله وسلم،ومانسب من البیوت الیهن) یعنی باب آنچه در باره خانه های همسران پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم آمده است واینکه خانه ها به همسران رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نسبت داده شده است، و این اسنتباط را امام بخاری از لفظ (مسکن عایشه) نموده است،لذا امام بخاری این حدیث را در این باب به همین خاطر آورده است نه بخاطر این که والعیاذ بالله خانه عایشه صدیقه رضی الله عنها مرکز فتنه است واما چون اصل این حدیث در باره فتنه سمت مشرق است امام بخاری همین حدیث را در (کتاب الفتن ،باب قول النبی صلی الله علیه و آله وسلم الفتنة من قبل المشرق ،حدیث شماره (7092 و 7093و 7094) آورده است. .
نکته آخراینکه جمله (فأشار نحو مسکن عائشة) سخن رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نیست ، سخن روای است که روایت بالمعنی نموده است به همین خاطر است که در روایت دیگر آمده که (یُشِیرُ إِلَى الْمَشْرِقِ) و دروایت دیگری آمده (وهومستقبل المشرق).
سخن پایان این است که ما نباید بنا بر تأویل و توجیح نادرست بعض احادیث ،همسران رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم که قرآن آنها را به عنوان مادران اهل ایمان یاد نموده را بد نام نموده و به آنها توهین نماییم زیرا با این کار بجزناراضی الله متعال ،رنجاندن عموم مسلمانان و شاد نمودن دشمنان دین دیگر نتیجه ای بدست نخواهیم آورد.
آخر چطور رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم خانه عایشه رضی الله عنها را مرکز فتنه معرفی می نماید و سپس تا آخر عمرمبارک خویش با این زن زندگی می کند و او را طلاق نمی دهد و یا اینکه دستورتروروقتل کسی که باعث فتنه می گردد را صادر نمی کند؟!!
آخر چطوردر مرکز این فتنه بعدا به اشاره خود رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و مشوره صحابه رضی الله عنهم در آن خانه دفن می شوند؟!!
آخر چطور رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در آخرین روزهای زندگی اشارة می گوید مرا در خانه عایشه رضی الله عنها ببرید؟!!
آخر چطور رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم آبروی ناموسش را در جلوی مردم می ریزد؟!!
آخر چطور رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در حضور مردم و در حالی که در میان آنان منافقینی که از سرسخت ترین دشمنان اسلام بودند نیز حضور دارند؛ به همسرش ناسزا می گوید؟!!
آخردوستان اندکی به آیات زیر توجه دهید تا جایگاه زنان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بهتر واضح گردد:
1- النَّبِیُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ) الأحزاب: 6)
ترجمه : پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) از مؤمنین به خودشان حق دارتر است و همسران او مادران مسلمانان اند.
2- یَا نِسَاء النَّبِیِّ لَسْتُنَّ کَأَحَدٍ مِّنَ النِّسَاء ( الأحزاب: 32 )
ترجمه: ای زنان پیامبر(صلی الله علیه و اله وسلم) شما همانند هر یک از زنان (معمولی ) نیستید (یعنی : جایگاه شما بالاتر از همه هست)
3- الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَالْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ(النور 26)
ترجمه : زنان ناپاک برای مردان ناپاک است،ومردان ناپاک برای زنان ناپاک است، و زنان پاکیزه برای مردان پاکیزه و مردان پاکیزه برای زنان پاکیزه است .
آری پاک ترین مرد تاریخ محمد صلی الله علیه و آله وسلم بوده لذا زنانش نیز پاکترین زنان تاریخ اند.
برادری چنین درخواست نموده اند
سلام علیکم : لطفا چند کتب معتبر در زمینه تفسیر قرآن
معرفی کنید
ممنون
جــــــــــــــواب: علیکم السلام ورحمة الله و برکاته این هم تفاسیری که شما خواسته اید:
تألیف : صدیق حسن خان القنوجی
2- القاموس البسیط فی معانی القرآن المحیط
تألیف : محمد الرفاعی أبو زید
3- الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم
تألیف : طنطاوی جوهری
4- الحاوِی فی تفسیر القرآن الکریم
تألیف :عبد الرحمن بن محمد القماش
5- تفسیر الراغب الأصفهانی ومقدمته
تألیف : راغب اصفهانی
تألیف :إمام شافعی
7- سورة الواقعة ومنهجها فی العقائد
تألیف :شیخ محمود غریب
تألیف : رازی
9- موسوعة الصحیح المسبور من التفسیر بالمأثور
تألیف : أ. د. حکمت بن بشیر بن یاسین
10- التفسیر الوسیط
تألیف : أ.د. وهبة الزحیلی
11- تفسیر الهدایة إلى بلوغ النهایة
تألیف : مکی بن أبی طالب
12- صفوة الآثار والمفاهیم من تفسیر القرآن العظیم
تألیف : شیخ عبدالرحمن الدوسری
13- تفسیر توفیق الرحمن فی دروس القرآن
تألیف : العلامة فیصل آل مبارک
تألیف : ابن قیم الجوزیة
15- تفسیر القرآن الحکیم ( تفسیر المنار )
تألیف : محمد رشید رضا
16-
التفسیر الواضح
تألیف: دکتر محمد محمود حجازى
17- تفسیر القاسمی المسمى ( محاسن التأویل )
تألیف : محمد جمال الدین القاسمی
18- زهرة التفاسیر
تألیف :شیخ محمد أبو زهرة
تألیف :شیخ محمد متولی الشعروای
20- صفوة التفاسیر
تألیف : محمد بن علی الصابونی
تألیف :عبد الرحمن بن محمد القماش
22- مقدمات أربعة عشر تفسیراً من تفاسیر الموسوعة الشاملة
جمع و ترتیب : مکتبة مشکاة الإسلامیة
تألیف : ابن عرفة الورغمی
24- تفسیر اللباب فی علوم الکتاب
تألیف : ابن عادل الحنبلی
تألیف : ماوردی
تألیف :الخطیب الشربینی
تألیف : عبد الله بن أحمد بن علی الزید
28- تیسیر اللطیف المنان فی خلاصة تفسیر القرآن
تألیف : شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی
29- تفسیر الباب التأویل فی معانی التنزیل
تألیف : أبو الحسن علی بن محمد الخازن
30- تفسیر مقاتل
تألیف : مقاتل بن سلیمان الأزدی
تألیف : ابن أبی زمنین
32- تفسیر القرآن
تألیف : العز بن عبدالسلام
33- أیسر التفاسیر لکلام العلی الکبیر
تألیف :شیخ أبو بکر الجزائری
34- غرائب القرآن ورغائب الفرقان
تألیف : حسن بن محمد نیشابوری
35- الدر المصون فی علم الکتاب المکنون
تألیف :سمین حلبی
36- نظم الدرر فی تناسب الآیات والسور
تألیف :إمام برهان الدین البقاعی
37- البحر المدید فی تفسیر القرآن المجید
تألیف : ابن عجیبة
38- تفسیر الإمام ابن أبی العز جمعاً ودراسة
تألیف : شایع بن عبده الأسمری
39- الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز
تألیف : الواحدی
تألیف : إبن أبی حاتم
تألیف : أبو السعود
42- تفسیر القرآن
تألیف : أبو المظفر السمعانی
43- تفسیر القرآن
تألیف :إمام عبدالرزاق صنعانی
44- روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی
تألیف :إمام الآلوسی
45- تفسیر بحر العلوم
تألیف : أبو اللیث السمرقندی
تألیف :سفیان الثوری
47- تفسیر مجاهد
تألیف : مجاهد بن جبر المکی
48- تفسیر مدارک التنزیل وحقائق التأویل
تألیف :إمام النسفی
49- المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز
تألیف : ابن عطیة
50- تفسیر التسهیل لعلوم التنزیل
تألیف : ابن جزی الکلبی
51- الکشف والبیان فی تفسیر القرآن
تألیف :أبو إسحاق الثعلبی
52- التفسیر من سنن سعید بن منصور
تألیف :إمام سعید بن منصور
53- التفسیر المیسر
تألیف :گروهی از علماء
54- الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن
تألیف :أبو زید الثعالبی
55- التفسیر المنیر لمعالم التنزیل
تألیف : محمد نووی الجاوی
تألیف :ابن الجوزی
57- فی مجالس التذکیر من کلام الحکیم الخبیر
تألیف :عبد الحمید محمد ابن بادیس الصنهاجی
58- التفسیر الحدیث
تألیف : دروزة محمد عزت
59- تفسیر أم المؤمنین عائشة رضی الله عنها
جمع ودراسة / د. عبدالله عبدالله أبو السعود بدر
تألیف :دکترعبد الکریم الخطیب
61- فتح الرحمن الرحیم فی تفسیر القرآن الکریم
تألیف :أ.د / محمد محمد سالم محیسن
62- تفسیر نظام القرآن وتأویل الفرقان بالفرقان
تألیف :إمام عبدالحمید الفراهی
تألیف :محمد عبد اللطیف الخطیب
64- زبدة التفسیر بهامش مصحف المدینة المنورة
تألیف :دکترعمر بن سلیمان الأشقر
65- سلسلة التفسیر لمصطفى العدوی
تألیف :شیخ مصطفى العدوی
67- تتمة أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن
تألیف :شیخ عطیة محمد سالم
68- تیسیر العلی القدیر لاختصار تفسیر ابن کثیر
اختصار : محمد نسیب الرفاعی
تألیف :مصطفى الحصن المنصوری
70- تفسیر القرآن المسمى تبصیر الرحمن وتیسیر المنان
تألیف :علی بن أحمد بن ابراهیم المهایمی
تألیف : أبو حیان الأندلسی
72- فیض الرحمن تفسیر جواهر القرآن
تألیف : أبو یوسف محمد زاید
73- تفسیر المنتخب فی تفسیر القرآن الکریم
تألیف :لجنة علماء الأزهر
74- جامع البیان فی تفسیر القرآن
تألیف : محمد بن عبد الرحمن الإیجی الشیرازی
75- معانى القرآن
تألیف : یحیى بن زیاد الفراء
76- روائع البیان تفسیر آیات الأحکام
تألیف : محمد بن علی الصابونی
77- التفسیر المنیر فى العقیدة والشریعة والمنهج
تألیف :أ.د. وهبة الزحیلی
78- رموز الکنوز فی تفسیر الکتاب العزیز
تألیف :عبد الرّازق بن رزق الله الرّسْعَنی الحنبلی
تألیف : الخطیب الإسکافی
80- غرائب التفسیر وعجائب التأویل
تألیف :محمود بن حمزة الکرمانی
81- ملاک التأویل القاطع بذوی الإلحاد والتعطیل فی توجیه المتشابه اللفظ من آی التنزیل
تألیف :أبو جعفر ابن الزبیر الغرناطی
82- نیل المرام من تفسیر آیات الأحکام
تألیف : صدیق حسن خان القنوجی
83- تفسیر المراغی
تألیف : أحمد مصطفى المراغى
تألیف :حافظ ابن کثیر
تألیف : الطاهر بن عاشور
86- معالم التنزیل
تألیف :إمام البغوی
87- فتح القدیر الجامع بین فنی الروایة والدرایة من علم التفسیر
تألیف :شوکانی
88- أنوار التنزیل و أسرار التأویل
تألیف : بیضاوی
89- تفسیرفی ظلال القرآن
تألیف : شهید سید قطب رحمه الله
تألیف : شیخ محمد بن صالح العثیمین
91- أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن
تألیف :شیخ محمد المختار الشنقیطی
92- الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور
تألیف :جلال الدین السیوطی
93- جامع البیان عن تأویل آی القرآن
تألیف : إمام ابن جریر الطبری
تألیف : إمام ابو عبدالله القرطبی
95- تفسیر الجلالین
تألیف : محلی وسیوطی
96- تیسیر الکریم الرحمن فی تفسیر کلام المنان
تألیف : شیخ عبدالرحمن بن ناصر السعدی
97- تفهیم القرآن
تألیف ابوالأعلی مودودی
دوست عزیز و برادر گرامی این مهم ترین تفاسیر اهل سنت است که می شود به همه آنها از طریق اینترنت دست یافت وبالأخص از سایت (المشکاة الاسلامیة) ولی ناگفته نماند که مهم ترین و بهترین این تفاسیر تفاسیر زیرمی باشند:
1- الجامع لأحکام القرآن
تألیف : إمام ابو عبدالله القرطبی
2- جامع البیان عن تأویل آی القرآن
تألیف : إمام ابن جریر الطبری
3- أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن
تألیف :شیخ محمد المختار الشنقیطی
4- تفسیرفی ظلال القرآن
تألیف : شهید سید قطب رحمه الله
تألیف : أحمد مصطفى المراغى
تألیف :حافظ ابن کثیر
7- تفهیم القرآن
تألیف ابوالأعلی مودودی
8- تتمة أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن
تألیف :شیخ عطیة محمد سالم
تألیف :دکترعبد الکریم الخطیب
10- أیسر التفاسیر لکلام العلی الکبیر
تألیف :شیخ أبو بکر الجزائری
11- صفوة التفاسیر
تألیف : محمد بن علی الصابونی
برادر عزیز و گرامی پرسیدند:
اخرج البخاری فی
تاریخه عن حذیفه قال : قرات الاحزاب علی النبی(صلی الله علیه وآله وسلم) فنسیت
منها سبعین آیة ما وجدتها
حواله: الدر المنثور
ج5 ص 180
زحمت توضیح این روایت
را هم بکشید آیا این روایت بر تحریف قرآن دلالت دارد لطفا مفصلا توضیح بفرمایید
جزاکم الله خیرا
کثیرا
جــــــــــــــــــــــــواب :
خدمت این برادر عزیز و گرامی عرض شود که این روایت حذیفه رضی الله عنه و امثال این روایت که در کتب حدیثی یافت می شود که بعضی از آنها صحیح و بعضی ضعیف می باشند ؛هرگز دلالت برتحریف قرآن نمی کنند بلکه بیانگر این مطلب اند که در قرآن آیاتی بوده است که بعداز نزول منسوخ شده است وآنها امروزه در قرآن نیستند زیرا بعد از نسخ جزء قرآن حساب نمی شدند و تلاوت نمی شدند ومراد حذیفه رضی الله عنه نیز همین است که در این سوره هفتاد آیه ی دیگر بوده که ایشان فراموش نموده چون آیات منسوخه بوده و ایشان آنها را تکرار نمی کردند فراموش نموده اند زیرا آیات زیادی در قرآن اول نازل شده اند ولی بعدها منسوخ شده اند .
نکته دیگری که در باره روایت حذیفه رضی الله عنه می توان گفت این است که همین حالا سوره احزاب در قرآن هفتاد وسه آیه دارد حالا اگر حذیفه رضی الله عنه سه آیه از این سوره را بیاد داشته و هفتاد دیگر آن را فراموش کرده چه اشکالی پیش می آید زیرا بسیار از حافظان قرآن حتی کل قرآن را حفظ نموده و سپس فراموش می کنند، اصلا فراموشی حذیفه رضی الله عنه چه ربطی به تحریف قرآن دارد.
برادرعزیزو گرامی چنین پرسیدند:
سلام
لطفا
در مورد این روایت توضیح دهید.جزاکم الله
نقل عن
ابن مسعود انه حذف المعوذتین من مصحفه و قال :
« انهما لیستا من کتاب الله»
حواله
ها:
1 - مجمع الزوائد ج7 ص 149 و 150 به
نقل از احمد وگفته رجال سند صحیح است.
2 - طبرانی در الکبیر و الاوسط
3 - ارشاد ساری ج7 ص 442
4 - مصنف ابن ابی شیبه ج10 ص 538
5 - الاتقان ج1 ص 65
6 - الدر المنثور ج6 ص 416
7 - مشکل الاثار ج1 ص 23
8 - روح المعانی ج1 ص 24
9 - فتح الباری ج8 ص 571
10 - المهتر من المختصر ج2 ص 251
11- الاتقان ج1 ص 251
در جواب این برادرباید گفت:
اولا وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته بعد از عرض سلام خدمت این برادر گرامی عرض کنم که علماء در باره این روایت عبدالله بن مسعود رضی الله عنه دو نظریه دارند بنده اولا نظریات این علماء بزرگوار رضی الله عنهم را بیان می کنم و سپس جمع بندی نموده نتیجه این نظریات را بیان خواهم نمود.
1- گروه اول از علماء همانند قاضی ابوبکر ،امام نووی و ابن حزم رحمهم الله می فرمایند : این روایت را به ابن مسعود رضی الله عنهم نسبت دادن دروغ است و چنین روایتی از ایشان ثابت نیست .
این دسته از علماء با این سخنشان مسأله را آسان نمودند زیرا وقتی که این روایت ثابت نیست و ابن مسعود رضی الله عنه چنین حرفی را نزده اند پس سخن همین جا پایان یافته و این سوال خود بخود جواب داده می شود و هیچ مشکلی در باره تحریف قرآن و یا شخصیت ابن مسعود رضی الله عنه اصلا مطرح نمی شود.
سیوطی در الاتقان می فرماید: ابن حَزْم در کتاب(المُحلَّی) می گوید: این روایت ساختگی است؛ و دروغی است که بر ابن مسعود بستهاند. و آنچه به روایت صحیح از ابن مسعود به ثبوت است قرائت عاصم است از زرّبن حبیش، از عبدالله بن مسعود است که در این قرائت سورۀ فاتحه و مُعوِّذتین موجود است.
2- اما دسته دوم از علماء همانند ابن حجر عسقلانی رحمه الله و بعض دیگرمی فرمایند که این روایت از ابن مسعود رضی الله عنه ثابت است و ایشان معوذتین را در قرآن خویش نمی نوشتند.
این جاست که این سوال مطرح می شود که چرا ابن مسعود رضی الله عنه این کار را می کردند؟ و آیا والعیاذ بالله ابن مسعودرضی الله عنه بر این باور بودند که معوذتین جزء قرآن نیست؟!! و یا اینکه قرآن بودن معوذتین را قبول داشتند ولی بنابر عللی در مصحف خویش نمی نوشتند؟
درپاسخ این سوالات علماء رحمهم الله چنین فرموده اند:
1- این تفرد ابن مسعود رضی الله عنه است و ایشان در این باره دچار اشتباه شده اند ولی بعدها که متوجه اشتباهشان شده اند از حرفشان رجوع نموده اند و با رجوع براین مسأله خاتمه داده واین جریان حل نموده اند.
2- ننوشتن ابن مسعود رضی الله عنه معوذتین را در قرآن؛ دلیل بر این نیست که ایشان قرآن بودن آنها را بطورکامل منکر بوده؛ بلکه ایشان بر این عقیده بودند که این دو سوره جزء قرآن هستند ولی بنا بر دلائلی که نزد ایشان مورد قبول بوده نیاز بنوشتن نداشته است بهمین خاطر در مصحفشان نمی نوشتند ولی آنها را می خواندند و از قرآن می دانستند.
نتیجه سخنان علماء بزرگواردر باره این روایت عبدالله بن مسعود رضی الله عنه ازاین قراراست:
1- این روایت به دروغ به عبد الله بن مسعود نسبت داده شده است و ایشان هر گز چنین حرفی را نزده و چنین نظریه ای نداشته اند .
2- بالفرض که اگر ما فرض نماییم که ایشان چنین حرفی را زده اند ولی چون بعدها قرآن بودن این دو سور برایشان به یقین رسیده از حرفشان رجوع نموده و قائل به قرآن بودن آن دو سوره گشته اند، لذا با رجوع مسأله پایان یافته وخاتمه می یابد و هیچ اعتراضی بر ایشان وارد نمی شود.
3- بالفرض مثال و المحال که بگوییم که نظریه ابن مسعود رضی الله عنه در باره معوذتین همین بوده و از آن نیزرجوع نکرده است بازهم این حرف ابن مسعودرضی الله عنه به متواتر واز قرآن بودن این دوسوره هیچ چیزی را کم نمی کند زیرا نزد دیگرتمام یاران رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم این دو سوره متواتر واز قرآن بوده است و ابن مسعود رضی الله عنه بنا برشبهاتی که در نزدش قطعی بوده بر این نظر بودند و ایشان در این مسأله دچار اشتباه اجتهادی غیر عمدی شده اند لذا گنه کار نیستند وبه شخصیتشان هیچ لطمه وارد نمی شود.
در آخر خدمت دوستانی که دوست دارند بیشتر در این باره تحقیق نمایند توصیه می کنم که به تفسیر معوذتین درتفسیر(تفهیم القرآن) استاد ابوالأعلی مودودی رحمه الله رجوع نمایند زیرا ایشان بحثی بسیارجالبی را دراین باره ارائه نموده اند وهمچنین می شود به کتاب (الاتقان فی علوم القرآن ) علامه سیوطی رحمه الله رجوع نمود و جواب مدلل دریافت نمود.
سؤال : راه راست کدام است؟
جواب : یکتا پرستی و فقط الله متعال را عبادت و پرستش نمودن راه راست است زیرا در قرآن مجید به نقل از گفته های عیسی علیه السلام که خطاب به بنی اسرائیل سخن می گوید چنین آمده است:
إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَرَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ (51) (آل عمران)
همانا الله پروردگار من و پروردگار شما است پس او را عبادت و پرستش نمایید که این راه راست است .
ســــؤال (17) : شیطان انسان را به چه امر می کند؟
جــــــــواب : شیطان انسان را به سه چیز امر می کند:
1- به کارهای بد.
2- به بی حیائی .
3- به اینکه در باره الله متعال چیزهای را بگوید که نمی داند.
الله مهربان در این باره می فرماید:
إِنَّمَا یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (169) (سوره بقره)
همانا (شیطان) شما را امر می کند: به کارهای بد و بی حیائی و اینکه نسبت به الله چیزهای را بگویید که نمی دانید.