ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام :آیا دلیلی بر جایزبودن خوردن گوشت اسب هست ؟اگر جوابم رابدهید ممنون می شوم
جواب : علیکم السلام و رحمة الله و برکاته، بله برادر عزیز خوردن گوشت اسب جایز و حلال است به حدیث زیر که در صحیح بخاری آمده است توجه فرمایید:
عَنْ أَسْمَاءَ قَالَتْ ذَبَحْنَا عَلَى عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَرَسًا وَنَحْنُ بِالْمَدِینَةِ فَأَکَلْنَاهُ (5087)
یعنی : مادر زمان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و درمدینه اسبی را ذبح نموده و (گوشت) آن را خوردیم.
برادرعزیز و گرامی چنین پرسیدند:
در مورد کسانی که به ممالک اروپا می آیند وبخاطر بدست آوردن اسناد و پاسپرت (ظاهرا) به دین عیسوی می روند و(با این وجود) می گویند: مسلمانیم ؛ نظر شما مورد اینگونه مسلمان ها چیست که دین حق را بخاطرمتاع دنیوی با دین عیسویت تبدیل می کنند.
جزاک الله من تا جای معلومات دارم اما می خواهم مفصلا بدانم
آیا می توان چنین شخص را مسلمان گفت .
جــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــواب:
خدمت برادر عزیز و گرامی سلام عرض می کنم و بعد از عرض سلام باید گفت: برادر عزیز جریانی که شما از آن پرسیدید حالات گونان و متفاوتی دارد که بنده در سطور زیر به تفصیل تک تک آنها خواهم پرداخت:
1 - اگر فردی به اختیار خویش با هر هدف و نیّتی هم که باشد دین اسلام را رها کند و به دین دیگری برود؛ مرتد و کافر محسوب می شود واگر توبه نکند و دوباره به اسلام بر نگردد حکمش اعدام است در این باره رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم می فرمایند: مَنْ بَدَّلَ دِینَهُ فَاقْتُلُوهُ.
یعنی هرکس دینش (اسلام) را با دین دیگری عوض کرد (واز اسلام بیرون شد و توبه نکرد) او را بکشید.
(روایت :بخاری،نسائی،ترمذی، ابوداود و ابن ماجه)
2- ولی اگرفردی به جبر واکراه که دیگران مجبورش کردند تا کفرکند و از اسلام بیرون شود، کفر نمود و از اسلام بیرون شد؛ این فرد باید ظاهرا کفر کند ولی در قلب و دلش از اسلام بیرون نشود و چنین فردی که بنا مجبوری این کار را می کند کافر محسوب نمی شود بشرطی که در دل و قلبش مسلمان بوده و از اسلام بر نگردد ، در این باره الله متعال در سوره نحل چنین می فرماید:
مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمَانِ وَلَکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ (106)
هرکس که پس از ایمان آوردنش کفر نماید - بجز کسی که ( تحت فشار و اجبار ) وادار به اظهار کفر گردد و در حال دلش ثابت بر ایمان است - ولی ! کسانی که سینه خود را برای پذیرش مجدّد کفر گشاده می دارند ، خشم الله ( در دنیا ) گریبانگیرشان می شود ، و ( در آخرت) برای ایشان عذاب بسیاربزرگی است .
ذَلِکَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَى الْآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ (107)
این ( خشم خدا و عذاب بزرگ ) بدان خاطر است که آنان زندگی دنیا را بر زندگی آخرت ترجیح داده اند و دوست ترش داشته اند ، و قطعا الله (این گونه ) قومی از کافران را هدایت نمی دهد .
أُولَئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ (108)
آنان کسانیند که الله بر دلهایشان و شنوائیشان و چشمانشان مُهر زده است. و چنین افرادی غافلان واقعی می باشند .
لَا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِی الْآخِرَةِ هُمُ الْخَاسِرُونَ (109)
بدون شکّ در آخرت تنها آنان زیانکارند.
3- ولی اگر فردی برای اهداف دنیوی و بدون جبر و اکراه از دین اسلام بیرون شود همانگونه که در سوال شما آمده است و لوبگوید من ظاهری کفر نمودم ولی درباطن مسلمانم این کفر محسوب می شود وفرد باید توبه کند، زیرا در آیاتی که در چنن سطربالا از سوره نحل نقل شده ؛ آمده که علاوه از اجبار و برای اهداف دنیوی جایز نیست که فرد کفر کند و اگر چنین بکند از زیانکاران واقعی در آخرت و از کسانی است که در دنیا مورد خشم الهی قرار خواهد گرفت و در آخرت هم دچار عذاب بسیار بزرگی خواهد گشت .
برادر عزیزوگرامی در نظرات این وبلاگ چنین فرمودند:
سلام
دلیل قضا داشتن روزه پس از حیض و قضا نداشتن نماز پس از حیض چیست؟ مگر نماز از روزه اهمیتش بیشتر نیست؟ چرا نباید در حیض نماز خواند؟؟ با توجه به این که احادیثی در این زمینه آمده تکیه جواب علاوه بر احادیث بر قرآن و عقل باشد. متشکرم.
اولا در جواب برادر بزرگوار و گرامی باید گفت: وعلیکم السلام رحمة الله و برکاته .
برادر عزیز بعد از عرض سلام خدمت شما و تمام کاربران اینترتی که به این وبلاگ سرمی زنند باید در این باره چنین گفت:
آنچه از سوال واضح می گردد این است که این برادر ازاینکه در احادیث آمده که زن بعد از اینکه از عادت ماهانه زنانه پاک شد؛ باید روزه را قضائی بجا آورد و لی قضا آوردن نماز براو ضروری نیست؛ باخبروآگاه اندولی ایشان می خواهند نظر قرآن وعقل را دراین باره بدانند که بنده در جواب این برادرگرامی اولا نظر قرآن مجید را در این باره مطرح خواهم نمود و سپس برابری آن را با عقل و حکمت این جریان را بیان خواهم نمود:
دیدگاه قرآن در این باره:
آری نماز اهمیتش از روزه بالاتر است ولی اینکه باید روزه را زنی که بنا بر حیض خورده قضائی بیاورد ولی نیاز به قضائی نمازهای دوران عادت ماهانه نیست این یک حکمی است که قرآن در این باره چنین می فرماید:
1-(وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذًى .....) (222) (بقره)
واز تو در باره عادت ماهانه زنانه می پرسند تو بگو که این (عادت ماهانه زنانه) یک پلیدی وآزار و اذیتی است (که زن گرفتارش می شود)....
آنچه از این آیه فهمیده می شود این است که حیض یک چیزپلید و باعث آزرواذیت زن می شود و به نوعی یک بیماری موقتی است که زن ماهانه بدان مبتلاء می شود.
و الله متعال در قرآن فرموده در باره روزه فرموده: (أَیَّامًا مَعْدُودَاتٍ فَمَنْ کَانَ مِنْکُمْ مَرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ) (سوره بقره آیه : 184)
یعنی : روزهای که باید روزه گرفته شود مشخص و معدود است (که همان ماه رمضان - بیست نه و یا سی روز- باشد) واگر کسی از شما مریض شد و یا در سفر بود (ونتوانست روزه بگیرد و روزه را خورد)پس باید به تعدادهمان روزها (در دیگر ماهای سال روزه بگیرد).
و در آیه دیگر الله متعال می فرماید: (فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَمَنْ کَانَ مَرِیضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ یُرِیدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ الْعُسْرَ وَلِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ .....)(سوره بقره آیه : 185)
یعنی : هر کس از شما ماه (رمضان) را دریافت ؛باید که روزه بگیرد واگر کسی از شما بیمار و یا در سفر بود (ونتوانست روزه بگیرد و روزه را خورد) پس باید به تعدادهمان روزها (در دیگر ماهای سال روزه بگیرد) الله می خواهدبه شما آسان گیری کند و نمی خواهد برایتان سختی بیاورد (واین آسان گیری شده) تا اینکه شما تعداد روزهای (روزه که همان یک ماه باشد) را تکمیل کنید.
آری آنچه که از این دوآیه مشخص و معلوم می گردد این است که روزه روزهای خاص و معدود خودش را دارد که همان ماه رمضان که سی و یا بیست نه روزه است باشد و اگر کسی بنا بر مسافرت و یا بیماری نتوانست تمام روزهای ماه رمضان را روزه بگیرد او باید بعد از ماه رمضان به قدر که روزه را خورد به همان تعداد روزهای دیگری را روزه بگیرد ،مگر اینکه اصلا توان روزه نداشته باشد که اسلام برای این افراد فدیه را مقرر نموده است.
واما در قرآن چنین احکامی شبیه روزه در باره نماز نداریم لذا این است که روزه را باید زن حائضه قضائی بیاورد ولی نماز را نباید قضائی بیاورد و از او قضای نمازها ساقط می گردند.
نتیجه این می شود که وقتی زن حیض می بیند؛ بیمار است و در دوران بیماری عادت ماهانه قرار دارد و روزه گرفتن برایش سخت و از نظر شرع وعقل مجاز نمی باشد و از سوی دیگر روزهای که باید یک مسلمان در یک سال روزه بگیرد مشخص و معدود اند و باید تکمیل شوند؛ لذا اسلام دستور داده که زنانی که دچار بیماری عادت ماهانه زنانه اندهمانند سایر بیماران و همچون مسافران بعدا روزه بگیرند و تعداد روزها را تکمیل کنند.
دیدگاه عقل در این باره :
ولی اگر از دیدگاه عقل به این قضیه نگاه کنیم به امور زیر دست می یابیم :
1-روزه مانع خدمات زن در زندگی نمی شود ولی نماز مانع می شود .
2-روزه تعداد روزهایش در سال معدود است و الله در قرآن خواسته که آن را تکمیل کنیم و بر عکس نماز تعداد آنها زیاد و هرروز پنج بار است .
3-روزه برای ادایش مکان خاصی نمی خواهد ولی نمازجای و مکان خاص و پاکی را خواهان است.
4-روزه مانع بسیاری از حرکات انسان از قبیل خندیدن ،حرف زدن ،راه رفتن و غیره نیست ولی نماز مانع این امور می گردد ، و دها حکمت و علت دیگری که الله متعال در این جریان نهفته است.
5-از همه اینها که بگذریم این هم یکی دیگر از هزاران احساناتی است که الله مهربان در حق زنان عنایت نموده است و این رکن مهم اسلام را در این دوران از زنان ساقط گردانده و حکم به قضائی آن را نیز نداده است.
واما اینکه برادر عزیز پرسیدن چرا نباید (زن) در(دوران) حیض نماز بخواند؟؟
آری نماز پاکی می خواهد و زن در حالت حیض ناپاک است قرآن می فرماید :(حَتَّى یَطْهُرْنَ:تا اینکه زنان از عادت ماهانه پاک شوند. سوره بقره آیه 222) و نماز بدون پاکی نمی شود بنا براین دردوران حیض نباید نماز بخواند.
آیا حدیث می تواند آیات قرآنی را منسوخ کند؟
برادر عزیزی چنین فرمودند:
سلام علیکم
اگر ممکن است جوابها را به ایمیلم ارسال کنید تا دوباره که آمدم سردرگم از این پست به این پست نشوم.
سوال بنده اینست که آیا حدیث میتواند آیات قرآنی را منسوخ کند .اگر توضیحات کامل بدهید و نمونه هایی از نسخ آیات توسط احادیث را برایم بیاورید ممنون می شوم.
جــــــــــــــــــــــــــــواب :
قبل ازهرچیز جواب سلام این برادر را داده می گویم : وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته .
اولا: برادر عزیز و گرامی ببخشید از آنجای که بنده زیاد با ایمیل علاقه وسرو کاری ندارم جواب هیچ فردی را مأمولا با ایمیل نمی فرستم و فقط از طریق مقاله نویس در وبلاگ و یا از طریق پاسخ دهی درنظرات وبلاگ جواب می دهم ،زیرا با این طریق هم جواب شما و یا هر سوال کننده دیگری داده می شود و هم افراد دیگری که به این وبلاگ سر می زنند و بازدید می کنند از آن بهر مند می شوند و با این طریق به ما هم ان شاء الله تعالی؛ الله مهربان اجر و ثواب بیشتری عنایت خواهد فرمود. واما با فرستادن به ایمیل شما و هریا سائل دیگری فقط تنها همان فرد ازآن مطلب استفاده خواهد کرد که برایش فرستاده می شود.
ثانیا:دوست عزیز عادت بنده بر این است که هر کس در نظرات وبلاگ سوالی نماید اگر نیاز به توضیح زیادی نباشد ؛به توفیق الله تعالی درهمانجا یعنی در بخش نظرات به ایشان پاسخ می دهم و اگر نیاز به توضیح زیادی باشد به فضل و کرم الهی مقاله ای در آن مورد نوشته و در وبلاگم می گذارم .
ثالثا:اینکه شما سوال نمودید که ( آیا حدیث می تواند آیات قرآن را منسوخ کند؟) جوابش از قرار زیر می باشد: بطور مختصر خدمت جنابعالی عرض کنم بله حدیث نیزمی تواند آیات قرآنی را منسوخ می کند بعنوان مثال در سوره بقره آیه (180)آمده (کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْرًا الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِینَ) از این آیه فهمیده می شود که فرد باید در باره پدر و مادرش وصیت نماید که دیگر وارثین از اموالش به آنها بدهند ولی از آنجای که خود پدر و مادر نیز از وارثین اند رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: (لا وصیة لوارث) یعنی وصیت در حق وارث اعتباری ندارد، لذا با این حدیث جریان وصیت برای پدر و مادر و هر وارث دیگری منسوخ شده است .