۩۩۩ قـــرآن و سنّت زنــــده بــــاد ۩۩۩

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20) (سوره انفال)

۩۩۩ قـــرآن و سنّت زنــــده بــــاد ۩۩۩

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20) (سوره انفال)

نظریه آلبانی رحمه الله در باره اجماع

نظریه شیخ ناصرالدین آلبانی رحمه الله در باره اجماع

استاد آلبانی رحمه الله در جاهای متعددی از نوشته ها و کتب خویش اجماع از نوع اصولیش را رد نموده که ما برخی از آنها را در ذیل بیان خواهیم نمود :

در بحث طلای حلقه ای و در رد کسانی که مدعی اجماع در باره اباحت مطلق طلا برای زنان اند فرموده اند:

لا یستطیع أحدأن یدعی أنه إجماع معلوم من الدین بالضرورة وغیر هذا الإجماع مما لا یمکن تصوره فضلا عن وقوعه ولهذا قال الإمام أحمد رضی الله عنه:"من ادعى الإجماع فهو کاذب [وما یدریه؟] لعل الناس اختلفوا".رواه ابنه عبد الله فی "مسائله" ص 390. وتفصیل القول فی هذا الموضوع الخطیر لیس هذا موضعه فلیراجع من شاء التحقیق بعض کتب علم أصول الفقه التی لا یقلد مؤلفوها من قبلهم! مثل: "أصول الأحکام" لابن حزم 4 / 128 - 144 و "إرشاد الفحول" للشوکانی ونحوهما.(آداب الزفاف)

ترجمه : کسی نمی تواند ادعا کند که همانا در باره (اباحت طلا بطور مطلق برای زنان) اجماعی صورت گرفته است که از امور دینی است و مشخص بودن آن بر همه گان واضح است آری غیر ازاین اجماع (دیگراجماعی نیز) تصور آن ممکن نیست چه جای که اتفاق افتاده باشد به همین خاطر امام احمد رضی الله عنه فرمودند: هر کس ادعای اجماع نماید او دروغگو هست زیرا او چه بداند شاید که علماء در آن اختلاف نمودند (ولی او خبر ندارد).این قول (امام احمد) را پسرش در کتاب مسائلش صفحه 390 روایت و نقل نموده است. مفصلا در این موضوع مهم سخن گفتن اینجا؛ جایش نیست لذا هر کس خواهان تحقیق است به برخی از کتب اصول فقه ی که نویسندگان آنها از کسانی که پیش از آنها گذشتند تقلید نمی کنند همانند أصول الأحکام" ابن حزم 4 / 128 - 144 و "إرشاد الفحول" شوکانی وکتب دیگری که همانند این دو اند رجوع نماید .

در کتاب (المسائل العلمیة و الفتاوی الشرعیة جلد اول) کتابی که جناب عمرو عبد المنعم سلیم فتواها و پاسخ های استاد آلبانی رحمه الله که در مدینه منوره و کشوره امارات در جواب سؤال کنندگان داده اند را جمع نموده است دراین کتاب در باره مسائل اجماع سه سؤال از شیخ آلبانی رحمه الله شده و ایشان جواب داده اند که ما آن سه سؤال را به جواب هایشان را بعینه نقل و ترجمه می نمایئم :

س (1) :

هل یعتبرالاجماع اکثریة؟

ج : الاجماع لایساوی الاکثریة عند علماء الاصول . والاجماع له تعاریف : کثیرة : فمنهم من یقول: اجماع الامة . و منهم من یقول: اجماع العلماء . و منهم من یقول اجماع الصحابة. وهذا فیه کلام کثیرتکلم عنه الشوکانی فی (ارشاد الفحول) و صدیق حسن خان فی (تحصیل المامول من علم الاصول و غیرهم . وهذه الاجماعات لایمکن ان تقع فضلا عن انه لا یمکن ان تنقل لو وقعت . فاجماع العلماء فی عصر واحد کیف یمکن ان یتحقق واذا تحقق فمن الذی یستطیع ان یتصل بافرأد الاجماع هذا أمرأشبه بالمستحیل . لاسیما أن هذاالاجماع المذکور یرتبون علیه تکفیر من یخالفه . لکن الحقیقة التکفیر الذی یذکرونه مقرونا بمخالفة الاجماع هو مخالفة الاجماع الیقینی الذی یعبر علماء الأصول بمخالفة ما ثبت من الطین بالضرورة فهذا هو الذی یستلؤم التکفیر بعى اقامة الحجة. و علی هذا النوع من الاجماع (الاجماع الیقینی) یطبق قوله تعالی : وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا . (سوره نساء آیه 115)

ترجمه : سؤال : آیا اجماع اکثریت اعتبار دارد؟

جواب : در نزد علماء اصول اجماع با اکثریت برابری ندارد(یعنی : اکثریت اجماع محسوب نمی شود) اجماع دارای تعریف های زیادی است برخی از علماء می گویند: اجماع امت . برخی از آنان می گویند: اجماع علما و برخی می گویند: اجماع صحابه . این موضوع در باره آن سخن بسیار است شوکانی در (ارشاد الفحول) و صدیق حسن خان در(تحصیل المامول من علم الاصول) و دیگر علماء در باره (اجماع) سخن گفته و بحث نمودند. این نوع اجماع ها ممکن نیست که اتفاق بیفتند چه جائی که (بالفرض) اگر اتفاق بیفتند نقل آن ممکن نیست. اجماع علما در یک زمانه چگونه ممکن است که اتفاق بیفتد و محقق گردد و اگر (بالفرض) اتفاق افتاده و محقق گردد چه کسی می تواند با تک تک افراد و مجتهدین اجماع کننده ملاقات نموده (و حرف آنها را شنیده و نقل کند) این جریان شبیه به محال است . بالأخص این اجماعی که برآن تکفیر مخالفین آن را ترتیب می دهند و بیان می کنند. لیکن تکفیری که آنها برای مخالف اجماع ذکر می کنند در حقیقت بر منکر اجماع یقینی است که علما اصول از آن به مخالفت با آنچه از ضروریات و بدیهیات یقینی دین اند بیان می کنند منکراین نوع اجماع خواهان تکفیر است بشرطی که بر(منکر) اقامه حجت شده باشد. برهمین نوع اجماع که همان اجماع یقینی باشد این آیه منبطق نموده و برابری می کند که الله متعال می فرمایند: وَمَنْ یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا . (سوره نساء آیه 115) یعنی هر کس با رسول الله صلی الله علیه وآله سلم مخالفت می کند بعد از اینکه هدایت برایش واضح گشته و راهی علاوه از راه مسلمانان پیروی می کند ما بر دوش او می اندازیم آنچه را که او خودش به دوش گرفته و او را به جهنم می کشانیم و بد جایگاهی است .

س (2)

هل یمکن انعقاد الاجماع فی عهد الصحابة؟

ج : لایمکن فالصحابة فی عهد الرسول صلی الله علیه وسلم کانوا أقرب بعضهم الی بعض من حیث أقالیمهم أما بعد الرسول صلی الله علیه و سلم حیث یکون الناس فی حاجة الی الاجماع فقى تفرقوا فی البلاد بسبب الفتوحات الاسلامیة. فکیف یمکن أن نتصور أن هولاء الصحابة جمیعا علی بعدهم عن بعضهم البعض أنهم أجمعوا علی مسألة (فأین اجتمعوا و من الذی لقیهم و نقل عنهم ذلک الاجماع ؟!! فهذا کله لا یمکن اثباته . ولکن هناک أمر أیسر من هذاالأمر المعقد و هوأنه یکفی المسلم أن یثبت لدیه أن بعض الصحابة قالوا شیئا أو فعلوا شیئا لیکون ذلک دلیلا صالحا یتمسک به . هناک نوع من أنواع الاجماع یسمی بالاجماع السکوتی و هو ایضا لیس بمعنی الاجماع العام الشامل . مثلا: اذا تکلم أحد الصحابة فی حضور جمع منهم بکلمة أو فعل فعلا (له علاقة بالشریعة) و سکتوا علی ذلک فلاشک أن النفس تطمئن لمثل هذا الاجماع لکن لیس هو الاحماع الذی یعرفونه فیقولون اجماع الأمة أو اجماع علماء الأمة أو اجماع الصحابة و انما هذا احماع نسبی . مثال ماجاء فی (صحیح البخاری) أن عمر بن خطاب رضی الله عنه خطب یوم الجمعة فی الصحابة فی خلافته فتلی علیهم آیة فیها سجدة تلاوة فنزل من المنبروسجد و سجدوا معه.......ثم فی الجمعة التالیة خطبهم ایضا و مرت به آیة سجدة فتهیأ الناس لیسجدوا کما فعلوا فی الجمعة السابقة فقال لهم ان الله تبارک و تعالی لم یکتبها علینا الا أن نشاء. فهذا اجماع سکوتی لأن کل من کان من الصحابة والتابعین ما أحد أنکر علیه أو احتج علیه بحجة من کتاب الله أو سنة رسوله صلی الله علیه وسلم . فلاشک أن النفس تطمئن لمثل هذا الحکم أکثرمن أن تطمئن لقول من جاء بعدهم کالحنفیة مثلا الذین یقولون بوجوب سجدة التلاوة وجوبا یأثم تارکه .

ترجمه : س (2) آیا این ممکن است که اجماع در زمان صحابه صورت گرفته و انعقاد شده باشد ؟

جواب : امکان ندارد زیرا صحابه (رضی الله عنهم) در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم از نظر محل سکونت به یکدیگر نزدیک بودند ولی بعد از (وفات) رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم زمانی که مردم نیازی بیشتر به اجماع داشتند ؛ بسبب فتوحات اسلامی (وگسترش سرزمین های اسلامی) پراکنده شده (و از یکدیگر دورتر گشتند) . پس چگونه ممکن است که تصور کنیم که تمام صحابه (رضی الله عنهم) با وجود دوربودن از یکدیگر بر یک مسأله ای اجماع نموده باشند، آنها کجا جمع شدند (و بر کدام مسأله اجماع نمودند) و چه کسی با آنان ملاقات نموده و از آنان این اجماع را نقل نموده ؟!! اثبات تمام اینها ممکن نیست. ولیکن در اینجا یک جریان آسانتری از این جریان پیچیده وجود دارد و آن این که برای یک مسلمان کفایت می کند که بنزدش ثابت گردد که برخی از صحابه (رضی الله عنهم) در باره مسأله ای چیزی را بین نموده اند و یا کاری را انجام داده اند تا اینکه دلیل خوبی باشد تا بدان تمسک جوید. اینجا یک نوع اجماع از انواع اجماع وجود دارد که اجماع سکوتی نام گذاری می شود (گر چه این نوع اجماع) نیز به معنای کلی و همگانی اجماع نیست . بعنوان مثال : اگر صحابه ای در حضور جمعی از آنان سخنی گفته و یا کاری را انجام داده (که به نوعی تعلق به شریعت) دارد و دیگران سکوت نمودند در این شکی نیست که دل برای چنین نوع اجماع آرامش و مطمئن می گردد گرچه این (نوع اجماع) اجماعی که به نام اجماع امت و یا اجماع علمای امت و یا اجماع صحابه نیست همانا این یک نوع اجماع نسبی است . همانند آنچه در (صحیح بخاری) آمده که عمربن خطاب رضی الله عنه در دوران خلافت خویش روز جمعه خطبه می دادند که آیه سجده ای را تلاوت نمودند وسپس از منبر فرود آمده و سجده نمودند و مردم نیز بهمراه ایشان سجده نمودند.......و سپس در جمعه دوم نیز برایشان سخنرانی نمودند و به آیه ای سجده گذر (و تلاوت) نمودند مردم آمده شدند تا اینکه سجده کنند همان گونه که در جمعه گذشته سجده نمودند (عمر رضی الله عنه) فرمودند: همانا الله تبارک و تعالی برای سجده (تلاوت) را ننوشته و واجب قرار نداد مگر اینکه ما خود بخواهیم. این یک نوع اجماع سکوتی است زیرا تمام صحابه و تابعین که در آنجا بودند کسی این گفته (عمررضی الله عنه) را انکار ننمود و از قرآن وسنت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم بر علیه ایشان دلیل نیاورد . پس بدون شک همانا قلب برای این حکمی همانند بیشتر اطمینان حاصل می کند از آنچه که احناف به وجوب سجده تلاوت قائل اند و تارک آن را گنه کار می دانند.

س (3)

مامعنی قوله صلی الله علیه وسلم (لا تجتمع أمتی علی ضلالة)؟

ج : قوله صلی الله علیه وسلم (لا تجتمع أمتی علی ضلالة) لایعنی الاجماع المذکورفی السوال السابق أی اجماع الأمة أواجماع علماء الامة أو اجماع الصحابة. لوفرضنا أن عدد الصحابة فی زمن ما و هم مجتمعون فی مکان ما مائة صحابیا مثلا و طرحت مسألة بین أیدیهم فاختلفوا علی قولین نفترض أن تسعا و تسعین صحابیا کانوا علی رأی و صحابیا واحدا کان علی رأی آخرفهنا یمکن أن نتصور أن هذا الصحابی الحق معه والصحابة الآخرون الخطأ معهم هنا یصدق قوله صلی الله علیه و سلم : (لا تجتمع أمتی علی ضلالة) فلما کان من الثابت عندنا أن الترجیح بالأکثریة لیس مرجحا فالان یمکن أن یکون الحق مع الأقلیة والخطأ مع الأکثریة . فلوکان الحق مع الأکثریة ما اجتمعت الأمة علی الضلالة و لو کان الحق مع الفرد فکما یقول ابن مسعود :الجماعة من کان معه الحق و لو کان واحدا .

ترجمه : سوال (3) معنای این گفته رسول الله صلی الله علیه و سلم (لا تجتمع أمتی علی ضلالة) چیست؟

جواب :این گفته رسول الله صلی الله علیه و سلم (لا تجتمع أمتی علی ضلالة)هدفش آن اجماعی که در سؤال گذشته بیان شده یعنی اجماع امت و یا اجماع علما و یا اجماع صحابه (رضی الله عنهم) نیست، زیرا بالفرض اگر ما فرض کنیم که در زمانی از زمانه تعدادی از صحابه (رضی الله عنهم) در مکانی جمع شده اند و یک مسأله ای برای آنان مطرح شد و آنان در آن باره دو نظرمطرح نمودند بالفرض نود و نه تا صحابه یک نظریه ای را بیان نمودند و یک صحابه نظریه دیگری (که متفاوت با نظریهدیگران است) را بیان نمود، در این جا امکان میرود که ما تصور کنیم که این یک صحابی بر حق باشد ونظریه اش درست باشد وآن(نودو نه ) بر خطا و اشتباه باشند آن وقت است که این گفته رسول الله صلی اللهعلیه وآله وسلم صادق می آید (لا تجتمع أمتی علی ضلالة) زیرا این بنزد ما ثابت است که ترجیح دادن مسائل بنا بر اکثریت نیست ترجیح (درستی) نیست زیرا ممکن است که حق با اقلیت باشد و اکثریت برخطا و اشتباه باشند. پس چه حق با اکثریت باشد و چه حق با اقلیت باشد (در هر دو صورت) امت بر ضلالت و گمراهی جمع نشده است همان گونه که ابن مسعود رضی الله عنه فرمودند: جماعت کسی است که حق با او باشد گرچه او یک فرد هم باشد.

استاد آلبانی رحمه الله در(کتاب الجنائز، بحث : ماینتفع به المیت صفحه : 219 تحت حدیث چهارم ) چنین نوشته اند:

اولا: أن الاجماع بالمعنى الاصولی لا یمکن تحققه فی غیر المسائل التی علمت من الدین بالضرورة، کما حقق ذلک العلماء الفحول، کابن حزم فی (أصول الاحکام) والشوکانی فی (إرشاد الفحول) والاستاذ عبد الوهاب خلاف فی کتابه (أصول الفقه) وغیرهم، وقد أشار إلى ذلک الامام أحمد فی کلمته المشهورة فی الرد على من أدعى الاجماع - ورواها عنه أبنه عبد الله بن أحمد فی (المسائل). الثانی: أننی سبرت کثیرا من المسائل التی نقلوا الاجماع فیها، فوجدت الخلاف فیها معروفا! بل رأیت مذهب الجمهور على خلاف دعوى الاجماع فیها، ولو شئت أن اورد الامثلة على ذلک لطال الکلام وخرجنا به عما نحن بصدده. فحسبنا الان أن نذکر بمثال واحد، وهو نقل النووی الاجماع على أن صلاة الجنازة لا تکره فی الاوقات المکروهة! مع أن الخلاف فیها قدیم معروف، وأکثر أهل العلم على خلاف الاجماع المزعوم، کما سبق تحقیقه فی المسألة (87)، ویأتی لک مثال آخر قریب إن شاء الله تعالى.


ترجمه : اولا : همانا تحقق اجماع به معنای اصولی آن؛ علاوه از مسائلی که از ضروریات دینی شناخته و دانسته شده ممکن نیست ،چنانچه این جریان را علمای بزرگواری همچون ابن حزم در (أصول الاحکام) و شوکانی در(إرشاد الفحول) واستاد عبد الوهاب خلاف در کتاب (أصول الفقه) خویش و علاوه از آنها دیگر علما تحقیق نموده اند،وبه سوی این مطلب امام احمد(رحمه الله) در سخن مشهورش در رد کسی که مدعی اجماع است ؛اشاره نموده است که آن را فرزند ایشان عبد الله بن احمد در کتاب المسائل ذکر نموده است (یعنی این قول امام احمد رحمه الله : هر کس ادعای اجماع نماید او دروغگو هست زیرا او چه بداند شاید که علمااختلاف نمودند) در ثانی : همانا من بسیاری از مسائلی که در باره آنها اجماع نقل نمودند تحقیق و بررسی نمودم در باره آنها اختلافات مشهور یافتم ! بلکه گاهی مذهب جمهوررا بر خلاف آن اجماع ادعا شده در یافتم، و اگر من بخواهم در این باره مثال ها ذکر کنم سخن به درازا می کشد و ما از موضوعی که به صدد بیان او هستیم بیرون خواهیم شد پس برای ما کافی است که یک مثال بیان کنیم ، و آن اجماعی که امام نووی در باره نماز جنازه نقل نموده که در اوقات مکروهه ، مکروه نیست و در حالی که در این باره اختلاف فقهاء مشهور است و نظریه اکثر اهل علم بر خلاف این اجماع گمانی و خیالی است چنانچه تحقیق آن در مسأله (87) گذشته است و مثالی دیگری (نیز) بزودی ان شاء الله تعالی برایت بیان خواهم نمود.

نظریه مبارکپوری رحمه الله در باره اجماع

نظریه ابوالحسن مبارکپوری رحمه الله تعالى

أبو الحسن عبید الله بن محمد عبد السلام رحمانی مبارکپوری در کتاب (مرعاة المفاتیح شرح مشکاة المصابیح) تحت حدیث (إن الله لا یجمع أمتی على ضلالة) چنین نوشته اند:

اعلم أن المراد بالاجماع الذی احتجوا على حجیته بهذا الحدیث وأمثاله هو الإجماع الشرعی المصطلح عند الأصولیین، وهو اتفاق مجتهدی هذه الأمة بعد وفاته - صلى اللهعلیه وسلم - فی عصر من الأعصار على أمر دینی. واختلفوا فی وقوعه وحجیته، والذی ندین الله به فی هذا هو أن إجماع الصحابة حق وحجة، وإلیه الإشارة بقوله: "ما أنا علیه وأصحابی"، وأما إجماع مجتهدى الأمة قاطبة بعد عصر الصحابة فی عصر من الأعصار أی الإجماع الکلی فلا تصح دعواه عندنا، فإنه متعذر بل ممتنع لعدم إمکان العلم به. ولذا قال الإمام أحمد: من ادعى الإجماع فهو کاذب. وأما الإجماع الجزئی فخارج عن البحث، وارجع للتفصیل إلى کتب الأصول للمذاهب الأربعة، وإرشاد الفحول للعلامة الشوکانی، وروضة الناظر مع شرحها نزهة الخواطر لابن قدامة المقدسی.

ترجمه : بدان همانا اجماعی که از این حدیث (إن الله لا یجمع أمتی على ضلالة) و امثال آن بر حجّیت آن دلیل گرفته اند ؛ همان اجماعی شرعی نزد اصولیین است یعنی همان اتفاق مجتهدین این امت بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در زمانی از زمانه بر امر دینی. (علما) در باره اتفاق افتادن و حجت بودنش اختلاف نمودند ولی آنچه ما در دین الله بدان معتقدیم در باره (اجماع) این است : اجماعی که حق و حجت است همان اجماع صحابه است و به همین جریان اشاره نمودند آنجائی که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: (ما أنا علیه وأصحابی)، و امام اجماع تمام مجتهدین امت (اسلامی) بعد از زمانه صحابه (رضی الله عنهم) در زمانی از زمانه ها یعنی (اتفاق افتادن) یک اجماع کلی؛ در نزد ما چنین ادعائی صحیح نیست، زیرا چنین اجماعی مشکل و بلکه محال است زیرا آگاهی از چنین اجماعی ممکن نیست. بهمین خاطر امام احمد(رحمه الله) فرمودند: هر کس ادعای اجماع نماید او دروغگو است . و اما اجماع جزئی از (موضوع) بحث (ما) خارج است برای تفصیل (این جریان) به کتب اصول مذاهب چهارگانه، و ارشاد الفحول علامه شوکانی و وروضة الناظر با شرح آن نزهة الخواطر ابن قدامة المقدسی رجوع نمایید.

نظریه ابن حزم رحمه الله در باره جماع

نظریه امام ابن حزم رحمه الله

ابن حزم رحمه الله در کتاب (الاحکام فی اصول الاحکام ابن حزم ، الباب الثانی والعشرون فی الإجماع وعن أی شیء یکون الإجماع وکیف ینقل الإجماع)در باره اجماع و رد اجماع اصولی ها مفصلا بحث و گفتگو نموده که بنده سه قسمت از آن را در ذیل ذکر می کنم :

(1) أخبرونا عن الإجماع جملة هل یخلو من أحد ثلاثةأوجه لا رابع لها بضرورة العقل أما أن یجمع الناس على ما لا نص فیه کما ادعیتم فقد أریناکم بطلان ذلک وأنه محال ذلک وأنه محال وجوده لصحة وجود النصوص فی کل شیء من الدین أو یکون إجماع الناس على خلاف النص الوارد من غیر نسخ أو تخصیص له وردا قبل موت رسول الله صلى الله علیه وسلم فهذا کفر مجرد کما قدمنا أو یکون إجماع الناس على شیء منصوص فهذا قولنا هذه قسمة ضروریة لا محید عنها أصلا وإذ هو کما ذکرنا فاتباع النص فرض سواء أجمع الناس علیه أو اختلفوا فیه لا یزید النص مرتبة فی وجوب الاتباع أن یجمع الناس علیه ولا یوهن وجوب اتباع اختلاف الناس فیه بل الحق حق وإن اختلف فیه وإن الباطل باطل وإن کثر القائلون به .

ترجمه: شما بطوری کلی ازاجماع برای ما بگویید که آیا از نظر عقلی(اجماع) ازسه حالتی که چهارمی برایش نیست خالی می باشد:

1- یا اینکه علما بر جریانی اجماع می کنند که در باره آن نصی (آیه و حدیثی) نیست؛همانگونه که شما(قائلین به اجماع) ادعی نموده اید و ما (قبلا) بطلان این (جریان) را برایتان نشان داده (و به اثبات رسانده ایم که) وجود این (نوع اجماع) محال است زیرا در باره هر مسأله ای از (مسائل ) دینی نصوص (یعنی آیات و احادیث) وجود دارد.

2- ویا اینکه اجماع علمابر خلاف نصی (از قرآن و سنت) بوده که نه منسوخ شده و نه اینکه قبل از وفات رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم خاص شده است پس (چنین اجماع و ادعای) کفرخالص است همان گونه که ما قبلا (این جریان را) بیان نموده ایم (و هرگز علما و مجتهدین چنین کاری را نکرده و نه هم خواهند کرد).


3- ویا اینکه اجماع علما بر چیزی صورت گرفته که نصی (ازقرآن و سنّت در باره آن) آمده است، همین گفته و نظرماست (و ما این نوع اجماع را قبول داریم) و این نوع (اجماع) ضرری است ونباید از آن روگردانی نمود، زیرا این جریان همانگونه که ما (قبلا نیز) بیان نموده ایم ؛ که پیروی از نص (قرآن وسنّت) فرض است وفرقی ندارد که علما و مجتهدین بر آن اجماع نموده باشند و یا اینکه در باره آن (مسأله ثابت در نص) اختلاف نظر داشته باشند (زیرا) اجماع علما و مجتهدین به درجه ، رتبه (وقوت) نص چیزی را نمی افزاید و اختلاف علما و مجتهدین در باره آن وجوب پیروی از آن را سست (و ضعیف) نمی گرداند بلکه حق؛ حق است و گرچه مردم در باره آن اختلاف نمایند و باطل؛ باطل است و گرچه قائلین به آن زیاد باشند.

(2) یقال لمن أجاز الإجماع على غیر نص من قرآن أو سنة عن رسول الله صلى الله علیه وسلم أخبرونا عما جوزتم من الإجماع بعد رسول الله صلى الله علیه وسلم على غیر نص هل یخلو من أربعة أوجه لا خامس لها إما أن یجمعوا على تحریم شیء مات صلى الله علیه وسلم ولم یحرمه أو على تحلیل شیء مات رسول الله صلى الله علیه وسلم وقد حرمه أو على إیجاب فرض مات رسول الله صلى الله علیه وسلم ولم یوجبه أو على إسقاط فرض مات رسول الله صلى الله علیه وسلم قد أوجبه وکل هذه الوجوه کفر مجرد وإحداث دین بدل به دین الإسلام ولا فرق بین هذه الوجوه وبین من جوز الإجماع على إسقاط الصلوات الخمس أو بعضها أو رکعة منها أو على إیجاب صلوات غیرها أو رکوع زائدة فیها أو على إبطال صوم رمضان أو على إیجاب صوم شهر رجب أو على إبطال الحج إلى مکة أو على إیجابه إلى الطائف أو على إباحة الخنزیر أو على تحریم الکبش کل هذا کفر صراح لا خفاء به .

ترجمه : به کسانی که اجماع بدون نصی از قرآن و سنّت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم را مجاز می دانند گفته می شود: به ما بگویید این اجماع بدون نصی که شما بعد از وفات رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم قائل به جواز آن هستید آیا از چهار حالتی که پنجمی ندارد خالی است:

1- یا اینکه اجماع نمودند بر حرمت چیزی که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم وفات نموده و در حالی که آن چیزرا حرام قرار نداده است.

2- و یا اینکه اجماع نمودند بر حلال قرار دادن چیزی که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم وفات نموده و آن را حرام قرار داده است .

3- و یا اینکه اجماع نمودند بر تعیین واجبی که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم وفات نموده و در حالی که آن را واجب و فرض قرار نداده است.

4- و یا اینکه اجماع نمودند بر اسقاط فرضی که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم وفات نموده و در حالی که آن را واجب و فرض قرار داده است .

(ادعای) تمام این انواع (چهارگانه) کفرخالص و ایجاد دینی بجای دین اسلام است .


و فرقی نیست در میان این نوع اجماع ها و در میان کسی که جائز بداند اجماع بر اسقاط نمازهای پنج گانه و یا برخی از آنها ویا رکعتی از آنها و یا اینکه واجب دانست نمازهای غیر از اینها و یا اینکه رکوع اضافی در نماز و یا باطل قرار دادن روزه ماه رمضان و یا واجب قرار دادن روزه رجب و یا ابطال حج بسوی مکه و واجب قرار دادن حج بسوی طائف و یا برحلال دانستن گوشت خوک و یا بر حرام قرار دادن گوشت قوچ ، (ادعای) تمام این (نوع اجماع ها) کفر صریحی است که در آن هیچ پوشیدگی وجود دارد.


(3) فإذا الأمر کذلک فإنما علینا صلب أحکام القرآن والسنن الثابتة عن رسول الله صلى الله علیه وسلم إذ لیس فی الدین سواهما أصلا ولا معنى لطلبنا هل أجمع على ذلک الحکم أو هل اختلف فیه لما ذکرنا وبالله تعالى التوفیق.

ترجمه : وقتی که جریان اجماع این گونه است پس همانا بر ما ضروری است که احکام قرآن و سنت های ثابت شده از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم را محکم بگیریم زیرا غیر از این دو در دین دیگر اصلی وجود ندارد و این برایم ما معنی ندارد که جستجو کنیم که آیا بر فلان حکم اجماعی صورت گرفته و یا اینکه (علما) در باره آن اختلاف نموده اند ،بنا بر آنچه که ما بتوفیق الله متعال (قبلا) بیان نموده ایم .

نظریه شوکانی رحمه الله در باره اجماع

نظریه امام شوکانی رحمه الله در باره اجماع

امام شوکانی رحمه الله در کتاب (ارشاد الفحول) در بحث اجماع در باره رد اجماع چنین نوشته اند:

ومن أنصف من نفسه علم أنه لا علم عند علماء الشرق بجملة علماء الغرب والعکس فضلا عن العلم بکل واحد منهم على التفصیل وبکیفیة مذهبه وبما یقوله فی تلک المسألة بعینها وأیضا قد یحمل بعض من یعتبر فی الإجماع على الموافقة وعدم الظهور بالخلاف التقیة والخوف على نفسه....... ثم قال: ومن ادعى أنه یتمکن الناقل للإجماع من معرفة کل من یعتبر فیه من علماء الدنیا فقد أسرف فی الدعوى وجازف فی القول ورحم الله الإمام أحمد بن حنبل فإنه قال: من ادعى الإجماع فهو کاذب.

ترجمه : هر کس منصف باشد این را می داند که علمای مشرق زمین نسبت به تمام علمای مغرب زمین آگاهی ندارند و بر عکس نیز (همین قضیه است) چه جائی نسبت به هر یک از آنها و چگونگی مذهبش و نظریه و دیدگاهش در باره فلان مسأله معین بصورت تفصیلی آگاهی و علم داشته باشد، (نکته دیگر اینکه ) این نیز (احتمال می رود که گاهی) برخی ازآنهائی که در اجماع معتبر شمرده اند موافقت آنها و عدم اظهار مخالفت آنها بنا بر تقیه و یا ترس برجانش بوده باشد. (سپس جلو تر رفته امام شوکانی فرمودند): و هر کس ادعا نماید که فرد نقل کننده اجماع می تواند که با هرفرد معتبر در اجماع از علمای دنیا را شناخته (وقوا او را نقل کند) او در این ادعا زیاد روی نموده و گزاف گوئی کرده است الله متعال به امام احمد بن حنبل رحمه نماید که فرمودند: هر کس ادعای اجماع نماید او درغگو است .

نظریه امام شوکانی رحمه الله آنقدر در رد اجماعی که اصولی ها قائل هستند و ما در صدد رد آن هستیم آنقدر واضح است که نیاز به هیچ توضیح و تشریحی نیست زیرا هر فردی که این کلام امام شوکانی رحمه الله را بخواند کاملا متوجه می شود که نظریه ایشان در باره اجماع چیست.

نظریه امام احمد رحمه الله در باره اجماع

نظریه امام احمد بن حنبل رحمه الله تعالى در باره اجماع

امام احمد بن حنبل رحمه الله در رد اجماع فرمودند :

"من ادعى الإجماع فهو کاذب وما یدریه؟ لعل الناس اختلفوا".رواه ابنه عبد الله فی "مسائله" ص 390.

ترجمه : هر کس ادعای اجماع نماید او دروغگو هست زیرا او چه بداند؟ شاید که علما در آن (مسأله مورد نظر) اختلاف نمودند (ولی او خبر ندارد).

این قول (امام احمد) را پسرش در کتاب مسائلش صفحه 390 روایت و نقل نموده است.

آری این قول امام احمد رحمه الله را استاد آلبانی رحمه الله در(کتاب آداب الزفاف) بحث طلای حلقه ای و در رد کسانی که مدعی اجماع در باره اباحت مطلق طلا برای زنان شده اند ذکر نموده ،همانگونه که امام شوکانی رحمه الله در کتاب (إرشاد الفحول) در بحث اجماع ذکر نموده اند .

اگر شما به کلماتی که امام احمد رحمه الله در رد اجماع بکار برده اند دقت فرمایید کاملا متوجه خواهید شد که امام احمد رحمه الله اجماع از نوع اصولیش را قبول ندارد که بجای خود بلکه مدعیان چنین اجماعی را نیز راستگو نمی پندارد زیرا چنین چیزی امکان ندارد و مطلع شدن از نظریات تمام مجتهدین و شناسائی آنها از محالات است،ای چه بسا برخی از مجتهدین که ما از آنها و نظریات آنها مطلع و با خبر نیستیم با سایر مجتهدین وعلما موافق برمسأله؛ مخالف باشند و نظریات آنها متفاوت و دلائل آنها قوی تر باشد.

نظریه شافعی رحمه الله در باره اجماع

نظریه امام شافعی رحمه الله در باره اجماع

امام شافعی رحمه الله در کتاب (الرساله) در بحث استحسان می فرمایند:

لستُ أقول ولا أحدٌ من أهل العلم "هذا مجتمع علیه ": إلا لما تَلْقى عالماً أبداً إلا قاله لک وحکاه عن من قبله، کالظهرُ أربعٌ، وکتحریم الخمر، وما أشبه هذا.

ترجمه : نه من می گویم و نه هیچ یک از اهل علم (می گوید) که این (مسأله) بر آن اجماع صورت گرفته است مگر(مسأله ای) که آن گونه (واضح و از ضروریات دینی) باشد که هیچ عالمی را هر گز ملاقات نکنی مگر این که آن را بیان نماید و از گذشتگانش نقل و حکایت نماید همانند اینکه تعداد رکعات نماز ظهر چهاراست و نوشیدن شراب حرام است و همانند چیزهائی که مشابه اینها هستند .

آری اگر خوب به این سخن امام شافعی رحمه الله توجه شود کاملا و بطور واضح فهمیده می شود که ایشان اجماعی را قبول دارند که بر مسأله ای باشد که از ضروریات و بدیهیات متفق علیه و ثابت شده از قرآن وسنّت باشد و دیگر اجماعی همانند اجماع اصولی ها را برسمیت نمی شناسد ، لذا باید توجه نمود که هر گاه امام شافعی رحمه الله می گوید که براین مسأله اجماع شده است هدفشان این نوع مسائل و این نوع اجماع است نه اجماعی که بسیاری از اصولیین بیان نموده و مطرح می کنند .

ناگفته نماند که ما هم می گوییم که چنین اجماع های وجود دارد ولی بود و نه بود آنها در اثبات و عدم اثبات و یا تقویت احکام اثری ندارند همانگونه که وجود اختلاف در میان علما در تضعیف احکام هرگزتأثیر گذارنیستند زیرا مسائلی که در نصوص قرآن وسنّت بصورت متواترموجود است و حکم بر نصوص متواترمی چرخد نه بر اجماع ، زیرا وجود نصوص پیش از این نوع اجماعها بوده و به درجه ها قوی تر از این نوع اجماعها می باشد و این نوع اجماعها در حقیقت بر آن نصوص قرآنی و احادیث متواتراتفاق افتاده که اگر آن نصوص متواتر نبودی هر گز چنین اتفاق و چنین اجماعهای صورت نمی گرفت لذا نصوص قرآن وسنت متواترمدیون چنین اجماعهای نیستند بلکه آنچه که باید مدیون نصوص متواتر قرآن و سنت باشد این نوع اجماعهاست و لا غیر.

علمای منکر اجماع

علمای منکر اجماع

همان گونه که در میان علما افرادی وجود دارند که قائل به اجماع از نوع اصولی آن هستند و آن را دلیل از دلائل شرع می دانند و معتقد به وقوع و تصور آن می باشند در مقابل این گروه ،گروه دیگری ازعلما نیز وجود دارند که اجماع از نوع اصولیش را کاملا منکر بوده وآن را نمی پذیرند؛ بنده ان شاء الله تعالی و بتوفیق الله متعال در ذیل اقوال آن دسته ازعلما را با حواله منابع ذکر خواهم نمود. ..........

سومین دلیل منکرین اجماع

سومین دلیلی را که منکرین اجماع ارائه می دهند این است که می گویند :

از نظر نصوص شرعی و عقل دلیلی برای حجت بودن اجماع وجود ندارد، برای بهتر واضح شدن این مطلب به دلائل زیر توجه فرمایید:

یکی از آیات قرآنی که دالّ بر این مطلب است که همه چیز مورد نیاز بشر اعم از عقاید و احکام در قرآن مجید بیان شده آیه( 89، سوره نحل)می باشد لذا وقتی که همه چیز بصورت کلی و یا جزئی در قرآن و تفسیر آن سنّت صحیح رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم بیان شده است ؛ما نیازی به چیز دیگری از قبیل (اجماع، قیاس و سایراصول) نداریم

برای بهتر واضح شدن این مطلب به ترجمه و تفسیر این آیه شریفه توجه فرمایید: الله متعال می فرماید: {....وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ} (سوره نحل، آیه: 89)
ترجمه : وما بر تو ای محمد کتاب (قرآن) را نازل نمودیم ودر حالی که بیانگر هر چیز است و هدایت و رحمت و بشارتی برای مسلمانان است.

ابن کثیر رحمه الله در تفسیر خویش این آیه را چنین تفسیر نموده اند: وَقَوْلُهُ: {وَنزلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ} قَالَ ابْنُ مَسْعُودٍ: [وَ] قَدْ بَیَّنَ لَنَا فِی هَذَا الْقُرْآنِ کُلَّ عِلْمٍ، وَکُلَّ شَیْءٍ. وَقَالَ مُجَاهِدٌ: کُلُّ حَلَالٍ وَحَرَامٍ. وَقَوْلُ ابْنِ مَسْعُودٍ: أَعَمُّ وَأَشْمَلُ؛ فَإِنَّ الْقُرْآنَ اشْتَمَلَ عَلَى کُلِّ عِلْمٍ نَافِعٍ مِنْ خَبَرِ مَا سَبَقَ، وَعِلْمِ مَا سَیَأْتِی، وَحُکْمِ کُلِّ حَلَالٍ وَحَرَامٍ، وَمَا النَّاسُ إِلَیْهِ محتاجون فی أمر دنیاهم ودینهم، ومعاشهموَمَعَادِهِمْ. وَقَالَ الْأَوْزَاعِیُّ: {وَنزلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ} أَیْ: بِالسُّنَّةِ.


ترجمه : ابن مسعود فرموده : (الله متعال) برای ما در قرآن هر علمی و هر چیزی (که بدان نیاز مند هستیم) را بیان نموده است. و مجاهد گقته : هر حلال و هر حرامی (را قرآن برای ما بیان نموده است). (ابن کثیر رحمه الله می فرماید) سخن و وگفته ابن مسعود (از گفته مجاهد) عام تر و شامل تر است ؛ زیرا قرآن هر علم مفیدی از گذشتگان و علم آنچه که خواهد آمد را در بر دارد، و حکم هر حلال و حرامی و هر آنچه مردم بدان از امور دنیوی و دینی و یا زندگی و آخرتی بدان نیاز دارند (در قرآن بیان شده است).


امام بغوی رحمه الله در تفسیر خویش این آیه مبارکه را این گونه تفسیر نموده اند: {وَنَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا} بَیَانًا، {لِکُلِّ شَیْءٍ} یُحْتَاجُ إِلَیْهِ مِنَ الْأَمْرِ وَالنَّهْیِ، وَالْحَلَالِ وَالْحَرَامِ، وَالْحُدُودِ وَالْأَحْکَامِ. یعنی : (ما این کتاب را بر تو که بیانگر هر چیزاست) اعم از امر و نهی و حلال و حرام و حدود و احکام ،(نازل نموده ایم).


امام طبری رحمه الله در تفسیر خویش در باره تفسیر این آیه مبارکه چنین آمده است : (وَنزلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ) یقول: نزل علیک یا محمد هذا القرآن بیانا لکلّ ما بالناس إلیه الحاجة من معرفة الحلال والحرام والثواب والعقاب. یعنی : ای محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) این قرآن که بیانگر هر آنچه مردم بدان از شناخت حلال و حرام و ثواب و عذاب نیاز دارند بر تو نازل شده است .


خوانندگان گرامی همانطورکه ملاحظه نمودید مفسرین این آیه را چنین تفسیر نمودند که تمام چیز اعم از عقائد و احکام ، و هر آنچه بشر در دنیا و آخرت بدان نیازدارند در قرآن مجید بیان شده است پس وقتی که این گونه است نیازی به اصل دیگری از قبیل اجماع خیالی و قیاس برگرفته از عقل بشری و یا سایر اصول ساخته بشری پیدا نمی کنیم .

دومین آیه ی که در قرآن مجید آمده آیه (59 سوره نساء) می باشد که بیانگر این است که در مسائل اختلافی فقط باید به قرآن وسنّت رجوع نمود لذا نیازی به اجماع و سایر اصول نیست؛ زیرا حل تمام مسائل در قرآن وسنّت موجود است.

الله متعال می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا (59) (سوره نساء)


ترجمه : ای کسانی که ایمان آورده اید از الله پیروی کنید و از رسول الله پیروی کنید و از صاحبان امرتان (نیز) و اگر در باره چیزی با یکدیگر اختلاف نمودید پس (حل آن مسأله را) بسوی (کتاب ) الله (وسنّت) رسول الله بازگردانید اگر (واقعا) به الله و روز قیامت ایمان آورده اید این برایتان بهتر و دارای انجام نیک تری است.


ودر جای دیگر الله متعال می فرماید: {وَمَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ فَحُکْمُهُ إِلَى اللَّهِ} [الشُّورَى:10]
یعنی: در هر چیزی که اختلاف نمودید حکم آن (و حل آن ) در نزد (کتاب ) الله هست (پس برای حل به آنجا رجوع کنید).


پس وقتی که همه چیز در قرآن مجید وسنّت صحیح رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بیان شده و ما در باره مسائل باید به آنجا رجوع کنیم ؛لذا نیازی نیست که به غیر آنها رجوع شود و رجوع به غیر آنها مخالفت با دستور الله متعال است .

در حدیث صحیحی در سنن ترمذی آمده که آن را عرباض بن ساریه رضی الله عنه روایت نمودند که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

«أُوصِیکُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ، وَإِنْ عَبْدٌ حَبَشِیٌّ، فَإِنَّهُ مَنْ یَعِشْ مِنْکُمْ یَرَى اخْتِلَافًا کَثِیرًا، وَإِیَّاکُمْ وَمُحْدَثَاتِ الأُمُورِ فَإِنَّهَا ضَلَالَةٌ فَمَنْ أَدْرَکَ ذَلِکَ مِنْکُمْ فَعَلَیْهِ بِسُنَّتِی وَسُنَّةِ الخُلَفَاءِ الرَّاشِدِینَ المَهْدِیِّینَ، عَضُّوا عَلَیْهَا بِالنَّوَاجِذِ»


ترجمه : من شما را به ترس از الله و شنیدن و پیروی نمودن (به دستورات مشروع رهبران) توصیه و سفارش می کنم گرچه (آن رهبرتان) یک برده حبشی (هم) باشد همانا هر کس بعد من زنده بماند اختلافات زیادی را خواهد دید ، (در آن زمان) حتما پرهیز و دوری کنید از امور ناپیداو جدیدی (که در دین ایجاد می شود) زیرا آنها گمراهی اند و هر کس از شما اینها رادریافت پس بر او ضروری است که به سنت من و سنت رهبران راه یافته و هدایت شونده را بگیرید و آنها را با دندانها محکم بگیرید.

اگربه محتوای این حدیث هم دقت شود کاملا واضح است که در زمان اختلافات باید رجوع به سنّت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و سنّت رهبران راه یافته رجوع نمود. ناگفته نماند که پیروی از سنّت و روش های رهبران راه یافته زمانی ضروری است که مخالف با قرآن و سنّت صحیح نباشد .

موطای امام مالک و مستدرک حاکم روایت نمودند که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:(تَرَکْتُ فِیکُمْ أَمْرَیْنِ لَنْ تَضِلُّوا مَا تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا: کِتَابَ اللَّهِ وَسُنَّةَ رَسُولِهِ)

یعنی: من در میانتان دوچیزرا رها نمودم که اگر آن دو را محکم بگیرید و به آنها تمسک جویید که همان کتاب الله و سنت رسول الله باشد؛ هر گز گمراه نخواهید شد.

در این حدیث تصریح شده که برای هدایت قرآن و سنّت کافی است و نیاز به اصل دیگری همانند (اجماع و غیره) نیست و هر کس به این دو تمسک جوید هر گز گمراه نخواهد شد.

دومین دلیل منکرین اجماع

دلیل دومی که منکرین اجماع ارائه می دهند این است که می گویند : راهی برای اجماع نیست زیرا بالفرض اگر قبول کنیم که چنین اجماعی منعقد شده است؛ حالا این اجماع از دو حالت خالی نیست:

1 - یا بر نصی از نصوص قرآن وسنّت بوده است .

2- و یا اینکه بر اجتهادی بدون نصی از قرآن وسنت صورت گرفته است.

در صورتی که اجماع بر نصی از نصوص شرعی صورت گرفته باشد ما نیازی به اجماع نداریم زیرا وجود نص ما را از رفتن به سوی اجماع بی نیاز می گرداند.

ولی اگر این اجماع بر اجتهاد مجتهدین صورت گرفته این ممکن نیست زیرا با وجود زیادی مجتهدین و دوری مناطق آنها از یکدیگرو اختلاف طبع و نظر آنها از یکدیگر امکان ندارد که آنها بر یک مسأله ی بدون نصی از قرآن وسنّت بنا بر اجتهاد اتفاق و اجماع نمایند.

اولین دلیل منکرین اجماع

دلایل منکرین اجماع

در بحث گذشته ما دلایل قائلین به اجماع را ذکر و بررسی نمودیم و در این بحث می خواهیم دلایل آن دسته از علما را ذکر کنیم که منکر اجماع اند و اصلی به نام (اجماع) قبول ندارند و آن را دلیلی از دلائل شرعی نمی دانند. علماء منکر (اجماع)؛سه نوع دلیل برای رد و انکار اجماع ارائه نمودند:

وقوع اجماعی از نوع اصولیش محال است .



زیرا اولا : جمع آوری اقوال علما با وجود زیادی علما و مجتهدین و دوری مناطق آنان از یکدیگر ممکن نیست؛ زیرا علمای بغداد در آن زمان از اقوال تمام علمای مدینه آگاه نبودند وبالأخص در زمان صحابه و تابعین و سایر قرون گذشته که امکانات و وسائل اطلاع رسانی بسیار کم و کند و در حد صفر بوده است، پس معلوم شد که آگاه بودن از نظریات تمام مجتهدین بسیار مشکل و درحد محال بوده است.

نکته دیگر اینکه باوجود تفاوت های ذهنی وعلمی چگونه اتفاق نمودن به صورت اجماعی که حتی یک مخالف هم وجود نداشته باشد در میان مجتهدین صورت می گیرد، بالفرض اگر ممکن هم بدانیم چگونه متصور می شود و چگونه نقل آراء آنها بصورت متواترممکن است پس معلوم شد که اجماعی از نوع اصولیش ممکن نیست.

ششمین دلیل قائلین به اجماع

ششمین دلیلی که قائلین به اجماع برای اثبات اجماع ذکر می کنند این حدیث است { یَدُ اللَّهِ عَلَى الْجَمَاعَةِ } یعنی : دست الله بر جماعت است .

قائلین به اجماع می گویند: این حدیث گفته دست الله بر جماعت است و اجماع نیز در حقیقت و فی الواقع همان جماعت است که دست الله برآن است لذا مخالفت با آن جایز نیست.

حالا بیاییم اصل این روایت را بررسی نماییم آری این حدیث در سنن نسائی کتاب (کِتَابُ تَحْرِیمِ الدَّمِ) باب (قَتْلُ مَنْ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ) با سند صحیح چنین آمده است: عَنْ عَرْفَجَةَ بْنِ شُرَیْحٍ الْأَشْجَعِیِّ قَالَ: رَأَیْتُ النَّبِیَّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَلَى الْمِنْبَرِ یَخْطُبُ النَّاسَ، فَقَالَ: «إِنَّهُ سَیَکُونُ بَعْدِی هَنَاتٌ وَهَنَاتٌ، فَمَنْ رَأَیْتُمُوهُ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ، أَوْ یُرِیدُ یُفَرِّقُ أَمْرَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کَائِنًا مَنْ کَانَ فَاقْتُلُوهُ، فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ عَلَى الْجَمَاعَةِ، فَإِنَّ الشَّیْطَانَ مَعَ مَنْ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ یَرْکُضُ»


ترجمه : عرفجه بن شریح اشجعی رضی الله عنه فرمودند: من پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را دیدم که بر منبراست و برای مردم سخنرانی می کنند و می فرمایند:همانا بعد از من فسادات و شرور خواهند آمد پس هر کسی را که دیدید از جماعت و گروه (مسلمانان) بیرون شد(و مرتد گشت) و یا اینکه خواست جریان امت محمد صلی الله علیه و آله وسلم را متفرق و پراکنده کند پس او را بکشید می خواهد هر کسی هم باشد، زیرا دست الله با جماعت (و اتفاق و اتحاد) است و همانا بهمراه کسی همراه شده و می رود و می دود که از جماعت (و اتحاد) بیرون گردد.


آری در این حدیث کلمه (الْجَمَاعَةَ) سه بار بکار بده شده است و از خود کلام واضح است که مراد از جماعت چیست مثلا: در جمله (فَمَنْ رَأَیْتُمُوهُ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ) مراد از جماعت (جماعت مسلمانان) است و خروج از آن یعنی بیرون شدن از اسلام و مرتد شدن.


ودر جمله (یَدَ اللَّهِ عَلَى الْجَمَاعَةِ) وهمچنین در جمله (فَإِنَّ الشَّیْطَانَ مَعَ مَنْ فَارَقَ الْجَمَاعَةَ یَرْکُضُ) مراد از جماعت اتحاد و اتفاق و پرهیز از اختلاف است زیرا دست الله با اتحاد است و شیطان یار و یاور اختلاف کننده است.
حالا شما بگویید: این حدیث چه ارتباطی به اجماع مجتهدین و اتفاق نظر آنها دارد؟!!!