چرا مردها چهار زن و زنها یک مرد؟!
شاید در ذهن بسیاری از غیر مسلمانان این سؤال خطور کند که چرا اسلام برای مردها اجازه داده چهار زن بگیرند ولی برای زنها می گوید: در آن واحد فقط می توانید یک شوهر بگیرید، آری اگر شوهرهایتان شما را طلاق دادند و یا وفات کردند آن وقت است که مجازید شوهر دیگری بگیرید!!
در جواب باید گفت: اگر به جواب علمی آن بپردازیم بحث طولانی خواهد شد ولی بنده می خواهم با بیان یک مثال مختصر به معترضین؛ حقیقت این جریان را بیان نمایم :
شما یک پارچ شیر و چهار لیوان جلویتان بگذارید و سپس از آن پارچ لیوان ها را پر شیر نماید ، دوباره چهار پارچ دیگر جلویتان بگذارید که در اولی شیر، در دومی خون، در سومی نفت و در چهارمی شربت باشد و از هر یک از چهارپارچ اندکی در یک لیوان بریزد و سپس بگوید :آیا آنچه در این لیوان از آن چهار پارچ ریخته شده خالص است و آیا می شود از آنچه در این لیوان ریخته شده استفاده کرد و نوشید .
حالا دقت فرمایید : مرد همان پارچ و زن لیوان است می شود از یک پارچ در چند لیوان ریخت و بدون اینکه آنچه در لیوان ریخته می شود با چیز دیگری مخلوط شود ولی نمی شود از چند پارچ که در هر یک از آنها چیزی است آنها را در یک لیوان ریخت وسپس آنچه در لیوان است خالص بماند.
مرد اگر چهار زن بگیرد وبا همه همبستر شود نسبش خراب و مخلوط نمی شود و فردا فرزندان آن چهار زن پدرشان را می شناسند ولی اگر یک زن چهار مرد گرفت فردا فرزندی که آن زن می زاید مال کدام پدر است !.
اگراسلام به زن ها اجازه می داد که در یک زمان چهار شوهر داشته باشند آن وقت انسانها همانند حیوانها می شدند و هیچ کس پدرش را نمی شناخت و نظام خانودگی به هم می ریخت و رشته داریها و قرابت ها از هم می پاشید و دنیا می شد یک جنگل بی قانون و بی حساب و کتاب.
آری دشمنان اسلام نیز این را می دانند ولی بنا بر عناد و شایعه پراکنی بر علیه اسلام این حرف ها را می زنند و واقعا اگر راست می گویند که اسلام در این باره به زنها ظلم نموده آنها بیایند عدل نموده و به خانمهایشان اجازه دهند تا شوهر دومی، سومی و نهایتا چهارمی را نیز بگیرند و آن وقت تمام شوهرها در زیر یک بستر با آن خانم هم بسترشوند تا بدانیم که واقعا آنها در گفتارشان صادق اند ورنه ما مسلمانها کما فی السابق بر همان باور مان خواهیم ماند که آنها دروغ می گویند.
دیدگاه افراد نسبت به این که فردی فرزند زیاد داشته باشد و یاکم؛ متفاوت است یکی می گوید: فرزند کمتر بهتر است و دیگری می گوید: فرزند بیشتر بهتر است و هر یک برای خودش دلیلی دارد ولی بنده بر این باورم که فرزند خواه دختر و خواه پسر هر چه بیشتر باشد برای دنیا و آخرت انسان مفید تر است ولی به دو شرط:
1- فرزند از نظر عقلی و جسمی سالم باشد.
2- فرزند از نظر کردار و رفتار صالح ونیک باشد.
لذا باید همیشه از الله مهربان خواست که بار الهی به من فرزندانی سالم ونیک عنایت فرما و مرا با فرزندانی بیمار و شرور آزامایش نفرما .
آمین یارب العالمین .
اگربه دقت به افراد هر جامعه ی از جوامع بشری نگاه کنیم افراد آنها ازدو حالت خالی نیستند :
1- گروه اول کسانی اند که برای خودشان زندگی می کنند یعنی هر آنچه دوست دارند می پوشند ،هر آنچه دوست دارند می خورند وهر آن طوری که می خواهند راه می روند خلاصه این که در تمام امور با طبع و میل خودشان پیش می روند و این را نگاه نمی کنند که دیگران را از این نوع خوراک ویا پوشاک آنان خوششان می آید یا نه؛ فقط خودشان را نگاه می کنند، چون زندگی از خودشان است و می خواهند با روش خودشان زندگی کنند این گروه اگر درروش زندگیشان شریعت را رعایت کنند از بهترین افراد و آزادترین انسانها خواهند بود آن وقت است که نه از مردم ترس و هراسی دارند و نه هم به آنها بغض و عنادی، بلکه همیشه طوری آسوده خاطرزندگی خواهند نمود که دنیا و آخرتشان آباد خواهد گشت.
2- گروه دوم را افرادی تشکیل می دهند که از خود اراده مستقلی ندارند و همیشه گوش به حرف های مردم اند که از چه چیزهای خوششان می آید و از چه چیزهای بدشان ، لذا این نوع افراد همان لباس های را می پوشند که مردم پسند نمایند وهمان نوع غذاهای را می خورند که مورد علاقه و پسند دیگران باشد و به همان نحوی راه می روند که دیگران بخواهند این نوع افراد، در حقیقت نه از شریعت پیروی می کنند ونه هم با طبع و خوی خویش سازگاری دارند اینها همیشه بر خلاف خود رفته تا دیگران را راضی کنند و از آنجائی که طبیعت ها متفاوت است و افراد جامعه زیاد وهمه را نمی شود راضی نگه داشت ، این نوع افراد چندین ضرررا متحمل می شوند:
1- الله متعال را از خود ناراض می گردانند چون بسیاری از اوقات برای رضامندی افراد باید (والعیاذ بالله) پشت به احکام شرع نمود و این باعث خشم ،غضب و ناراضی الله متعال می گردد.
2- این افراد همیشه در رنج و اندوه بسر خواهند برد و ازاستفاده ی بسیاری از نعمت های الهی محروم خواهند گشت زیرا ای چه بسا نوع لباسی و یا نوع خوراکی را که دوست دارند و شریعت نیز برایش مجاز گردانیده است ولی چون مردم پسند نمی کنند و با عرف و عادات مردم سازگاری ندارد باید از آن استفاده نکنند و افسوس استفاده از آنها را با خود به گور ببرند.
3- از آنجائی افراد یک جامعه یکسان نیستند و هر یک طرز تفکر ونوع اندیشه ای دارد همه را هم نمی شود راضی گذاشت و بسیاری بنا بر تکلفات بکار برده شده از جانب این نوع افراد از آنها رنجیده می شوند، لذا چیزی که بخاطر او پا براراده خویش گذاشته بودند؛ که همان بدست آوردن دل مردم باشد را هم کاملا بدست نخواهند آورد.
لذا باصدای بلند برای این افراد باید فریاد زد وگفت: برابر با شرع و برای خودت زندگی کن چون کسی برایت زندگی نخواهد نمود، آقا و برده خودت باش که هیچ کس برده فکری تو نخواهد شد، به شریعت و حرف دلت گوش ده که کسی به حرفت گوش نخواهد داد.
دوچیز ضروری برای امر به معروف و نهی از منکر
از آنجائی که اسلام دین خوبیهابوده و با تمام بدیها مخالف و دشمن است به پیروانش دستور داده تا امر به معروف و نهی از منکر کنند یعنی دیگران را به خوبیها دستور و دعوت دهند و از بدیها و کارهای خلاف ممانعت و جلوگیری کنند.
ولی اسلام تؤام با این ؛این مطلب را نیز بیان نموده که برای امر به معروف و نهی از منکر دانستن دو چیزبسیار ضروری است و بدون آن دو نمی شود فردی درست امر به معروف و نهی از منکر کرد و آن دو امر ضروری و الزامی از قرار زیر می باشند:
1- دانستن معروف و منکر یعنی فردی که می خواهد امر به معروف و نهی از منکر کند یعنی دیگران به نیکیها و خوبیها دستور داده واز بدیها و منکرات جلوگیری و ممانعت کند باید خود به خوبی و درستی معروف یعنی خوبیها و منکر یعنی بدیها رابداند و تشخیص دهد البته نه خوبیها و بدیهای که از نظر او خوب و بد است بلکه خوبیها و بدیهای که از نظر اسلام خوب و بد اند. زیرا وقتی فردی خوبیها و بدیها را تشخیص ندهد چگونه می تواند به خوبیها دستور و از بدیها ممانعت و جلوگیری می کند، وای چه بسا این فرد نادان از معروف ومنکر برعکس داعی منکر و جلوگیر معروف شده جامعه به سوی هلاکت سوق داده خود هلاک ودیگران را نیز هلاک نماید.
2- دانستن روش درست برای امر به معروف و نهی از منکر نیز ضروری است زیرا فردی که با روش غلط و نادرست امر به معروف و نهی از منکر می کند ای چه بسا که به منکرات جامعه اضافه نموده و از معروفها آن بکاهد ، این روش درست است که برای تمام کارها مفید واقع می شود و این روشهای غلط و نادرست است که راه ها دور کرده و انسان به هدف نخواهند رساند.
از هر مسلمانی که بپرسیم :
1- بهترین کتاب کدام کتاب است؟
2- راست ترین سخن کدام است؟
3- صحیح ترین برنامه هدایت کدام است؟
بدون هیچ درنگی خواهد گفت : قرآن بهترین کتابی است که در آن راسترین سخن هاست که صحیح ترین برنامه های هدایت را دربردارد.
ولی اگر از او بپرسیم :
1- چرا روخوانی و تلاوت قرآن را نمی دانی؟
2- چرا معانی و ترجمه قرآن را نمی دانی؟
3- چرا به دستورات این کتاب هدایت عمل نمی کنی؟
4- چرا به سوی این راست ترین سخن مردم را دعوت نمی دهی ؟
آن وقت است که من نمی دانم چه جوابی خواهد داد ولی این را می دانم که در قیامت الله مهربان نسبت به این راسترین سخن ،صحیح ترین برنامه هدایت و بهترین کتاب از ما خواهد پرسید لذا باید برای آن روز جواب مناسب و درستی را پیدا کنیم .
خانه ای اینگونه باید ساخت
یک خانه ی خوب و زیبا؛ باید داری شناج محکم ،دیوارهای قوی ،سقفی مناسب و رنگ ورغن شایسته باشد ، وما اگر بخواهیم برای اسلام یک مثال مناسب بیان کنیم باید بگوییم : اسلام یک خانه ای است که شناج محکم آن عقاید،دیوارهای قوی آن ارکان دین،سقف مناسب آن دیگر احکام و رنگ وروغن شایسته آن اخلاق و آداب آن است .
لذا مسلمانی که عقیده درست ندارد او خانه ای ساخته بر سطح زمین و بدون شناج که با اندک تکانی دیوارها و سقف این خانه بر سرش فرو خواهد ریخت و باعث هلاکت و نابودی او خواهد گشت.
واما مسلمانی که دارای عقاید درست اسلامی است او باید کوشش نماید که به تمام ارکان و احکام اسلامی پایبند بوده و خویشتن را با اخلاق و آداب زیبای اسلام رنگ وروغن داده آراسته نماید. زیرا این نشانی عقلمندی نیست که فردی شناج محکم برای ساختن خانه ای را بریزد و سپس آن را رها کرده و برآن دیواری نسازد و بر دیوارآن سقفی نزند وسپس بگوید : من خانه ای ساخته ام که پناگاه من بوده و مرا از سرمای جانکاه زمستان و گرمای سوزان تابستان رهای خواهد بخشید.
و نادان ترین مسلمان فردی خواهد بود که نه عقایدش درست و اسلامی است و نه هم به ارکان و احکام اسلامی پایبندی دارد فقط به زعم و گمان خویش دارد اخلاق و آدابش را اسلامی نموده و خویش با رنگ و روغن اسلامی زیبا می سازد،زیرا ما تا به حال نشنیده ایم که فردی بدون ریختن شناج و ساخت وساز دیوار و سقف مدعی شود که من می خواهم خانه ای دارم و می خواهم آن را رنگ و رغن زده زیبا و آراسته نمایم این فرد اگر در چنین حالتی شروع به رنگ کاری کند به جای خانه موهومی خویش برسر و چهره اش رنگ ها را خواهد ریخت و از خودش یک عروسک خنده داری درست خواهد نمود که هر دیوانه ای بر او خندیده و هر عاقلی از او درست عبرت خواهد گرفت .
بعد ازداشتن فطرت سلیم برای بهتر شناختن الله مهربان دوراه بسیار مهم وجود دارد :
1- با بررسی و دقّت نمودن در آیات قرآنی و احادیث نبوی که در باره اسماء و صفات الله مهربان آمده اند وپذیرفتن آنها را بدون تأویل و توجیح غلط ؛انسان بهترمی تواند الله متعال را بشناسد زیرا خود الله متعال ورسول الله صلی الله صلی الله علیه و آله وسلم؛ الله متعال را از همه بهتر توصیف و بیان نموده اند.
2- تفکر در مخلوقات و موجوداتی که الله مهربان آنها را آفریده راه دومی است برای بهتر شناختن الله مهربان؛ زیرا با تفکر در آنها انسان پی به وجود الله مهربان می برد که دارای قدرت و حکمتی عجیب است .
بگفته شاعر:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقی دفتری است معرفت کردگار
جریان جبر واختیار درتقدیر
یکی از مسائلی که بسیاری را پریشان کرده وباعث شده تا در میان مسلمانان آراء متعددی ایجاد کند؛مسأله جبر و اختیار درتقدیراست.
برخی بر این باورند که انسانها همانند جمادات مجبور محض اند و هیچ اراده و اختیاری از خود ندارند، هر آدم عاقلی اندک به کارهای که روزمرّه انجام می دهد دقت کند کاملا برایش واضح می گردد که این نظریه کاملا غلط و بی بنیاد است،زیرا هر انسانی روزانه دها کار با اراده واختیار کامل خویش انجام می دهد و نسبت به انجام آنها هیچ جبر و زوری در کار نیست.
در نقطه مقابل این گروه؛ گروه دیگری وجود دارد که بر این باوراست که انسانها مختار محض اند و هرکاری که دلشان بخواهد می کنند و هیچ سرپرستی و نظارتی بر کارها و اعمال انسانها صورت نمی گیرد.
ولی اگر کسی با اندک دقّّتی به اعمال روزمرّه خویش نگاه کند اشتباه بودن این ایده واندیشه نیز برایش واضح می گردد زیرا بسیاری اوقات انسان می خواهد کاری را انجام دهد ولی نمی تواند و یا اینکه تمام اسباب ظاهری ایجاد یک عملی را آماده ومهیّا می سازد ولی باز هم آن کار اتفاق نمی افتد و یا اینکه بسیاری اتفاقات و مصیبت ها بر سرش می آید که هر گز راضی نیست و در اختیارش هم نیست و نمی تواند آنها را کنترل و جلوگیری کند.
انسان بعدازبررسی و دقّت در این دو نظریه به نظریه سومی دست می یابد که همانا آن درست است و غیر آن باطل و غلط است ،توضیح وبیان آن نظریه بدین منوال است:
ما اگر تمام کارهای که انسانها انجام می دهند و یا به نوعی به آنها ارتباط دارد را بررسی نمائیم به این نتیجه می رسیم که تمام کارهای انسانها و همچنین اعمالی که به نوعی به آنها تعلق و ارتباط دارد ؛دو نوع اند که در یکی از آنها انسانها مجبور محض اند و در دیگری مختار اند ولی اراده آنها بدون هیچ جبر وزوری تحت نظارت و سرپرستی اراده الله مهربان است :
1- نوع اول: همان کارها و امور مرتبطه ی به انسانها است که انسانها در آن مجبور محض اند همانند: اینکه سیاه پوست باشند ویا سفید پوست ،عرب باشند و یا عجم ، درکوچکی بمیرند و یا در بزرگی ، زن باشند و یا مرد و دها و صدها اموردیگری که از این قبیل اند، انسانها در این امور مجبور محض اند، ناگفته نماند که در امور اجباری نه در نزد الله مهربان برای انساهاامتیازی و یا نقصی است و نه هم روز قیامت از انسانها در باره آنها باز خواستی صورت می گیرد.
2- نوع دوم اعمال؛ آن دسته از اعمالی است که انسانها در اجرا و عدم اجرای آنها کاملااختیار دارند و از جانب الله هیچ جبرو زوری برآنها صورت نمی گیرد ولی اختیار انسانها در این امور تحت نظارت و سر پرستی الله مهربان است البته بدون اینکه جبر و زوری صورت گیرد، همانند ایمان و کفر، انجام اعمال نیک و ارتکاب اعمال زشت ، این نوع از اعمال است که بنای برتری و یا بدتری بر آنها نهاده شده و خوب و بد بر منوال آنها تشخیص داده می شود و اهل بهشت را از اهل دوزخ جدا می کند و فردای قیامت فقط از این نوع اعمال سوال و جواب خواهند شد.
آری از آنجائی که انسانها در این اموراختیار کامل دارند و از جانب الله مهربان هیچ جبر و زوری برآنها صورت نمی گیرد و حتی اگر از طرف برخی از انسانها بر برخی دیگر در این امور جبر و زوری صورت گیرد آن هم بی اعتبار است و بنده ی که مجبورا وتحت فشار آن کار را انجام داده از نظر شرعی بازخواست نمی شود آیا این را نمی دانید که اگر کفار کسی را مجبور کردند تا کلمه کفر بر زبان آورد و آن فرد مجبورا و از ترس کلمه کفر برزبان آورد این فرد از نظر اسلام کافر نمی شود که هیچ و حتی گنه کار هم نمی شود و اسلام برایش در چنین مواقعی اظهار کلمه کفررا مجاز دانسته ولی بشرطی که در دل بر ایمان و اعتقادات اسلامی باقی بماند.
سؤال (10) : آیا اگر انسانی بنا بر مجبوری و ناچاری چیز حرامی را خورد؛ گنه کار می شود یا خیر؟
جواب : خیر گنه کار نمی شود، زیرا اسلام استفاده ازحرام را با دو شرط:
1- واقعا مجبوری وناچاری واقعی وجود داشته باشد.
2- از آن حرام به اندازه نیاز و ضرورت استفاده شود و نه بیشتر؛ رامجاز می داند در این باره الله مهربان می فرماید:
إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِیرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿173﴾(سوره بقره)
همانا (الله) مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که (هنگام سر بریدن) نام غیر الله بر آن گرفته شده را بر شما حرام گردانیده است (ولى) کسى که ناچار و مجبورشود در صورتى که ستمگر و متجاوز نباشد بر او (در خوردن ازاین حرام های مذکور ) گناهى نیست زیرا الله بسیار آمرزنده و بی نهایت مهربان است.
سؤال (9) : در زمان مشکلات از چه کسی باید کمک خواست؟
جواب : در زمان مشکلات و سختیها تنها و تنها باید از الله متعال کمک بخواهیم زیرا الله مهربان در سوره فاتحه ای که ما روزانه چندین بار در نمازهای ما می خوانیم چنین بیان نموده است:
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ (5)(سوره فاتحه)
تنها ترا عبادت می کنیم وتنها از تو کمک می خواهیم
امروزه اگر ما افکار و عقاید مسلمانانی که توجهی به علم ودانش می دهند را به خوبی بررسی کنیم از دو حالت خالی نیستند :
1- یا اینکه افراد افکار و عقایدشان را اول انتخاب نموده و بعد به سراغ دستورات الهی و گفتار نبوی می روند لذا در این صورت از دو حالت خالی نیست یا این افکار و عقاید منتخبه با فرمایشات الله متعالی و گفتار پاک پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله وسلم برابری دارد و یا اینکه خدای ناخواسته مخالف با آنها است، لذا اگر موافق باشد صاحبان این نوع افکار و عقاید بسیار خوشحال شده و با خودشان کف می زنند که افکار و عقایدشان با دستورات اسلام برابری دارد و اگر هم مخالف باشد بجای ترک آن افکار و عقاید و پذیرش افکار و عقاید الهی و نبوی شروع به تأویل و توجیه و حتی تحریف نصوص شرعی می کنند.
این نوع افراد خواه عقاید و افکارشان موافق کتاب الله و احادیث نبوی صلی الله علیه و آله وسلم باشد و یا مخالف در هر دو صورت متضرر شدند و سودی نبردند زیرا اگر مخالف باشد که جریانش واضح و نیازی به توضیح ندارد ولی شاید بپرسید که اگر موافق باشد چرا متضرر شدند؟ در جواب باید گفت: زیرا از اول انتخاب این نوع افکار وعقاید بنا بر تسلیم شدن در مقابل الله ورسول نبوده بلکه بنا بر هوای نفس و یا موروثی بوده است و قلبا تسلیم نشده و با دل باز آنها را نپذیرفته است .
2- و اما گروه دوم مسلمانان که با دل خالص و صاف به خدمت کتاب الله و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم رسیده وبرتخته صاف دلشان را با قلمی سالم؛ افکار و عقایدی برگرفته ازفرمایشات الهی و گفتار نبوی رو نوشت نمودند که از هر نوع خرافات و بدعات بدوراند.
این نوع مسلمانان عموما کمتر دچار اشتباه می شوند و اگر هم دچار اشتباه شدند واز اشتباه شان سر در آوردند به جای تأویل و توجیح نادرست آیات و احادیث؛ از اشتباه شان بر گشته وبه راه راست الهی حرکت می کنند و اگر هم از اشتباهشان خبر دار نشدند که هیچ گناه کار نیستند چون این اشتباهشان بعد ازتلاش کامل و غیر عمدی بوده که از یک اجر و ثواب بهرمند خواهند شد.
لذا باصدای بلند باید فریاد زد:
ای مسلمان؛ اول تسلیم دستورات الهی و فرمایشات نبوی شو و سپس افکار و عقایدت را فقط از این دو انتخاب کن تا دچار اشتباه نگشته واز افکار و عقاید ناب اسلامی بر خوردارگردی ورنه هر گز به کعبه نرسی ای اعرابی که این راهی که تو می روی به ترکستان است.