۩۩۩ قـــرآن و سنّت زنــــده بــــاد ۩۩۩

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20) (سوره انفال)

۩۩۩ قـــرآن و سنّت زنــــده بــــاد ۩۩۩

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20) (سوره انفال)

ترجمه کتاب لؤلؤ و مرجان حدیث (۱۰۳)

حدیث (103) حدیث مالِکِ بْنِ صَعْصَعَة رضی الله عنه، قَالَ: قَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بَیْنَا أَنَا عِنْدَ الْبَیْتِ بَیْنَ النَّائمِ وَالْیَقْظَانِ، وَذَکَرَ بَیْنَ الرَّجُلَیْنِ، فَأُتِیتُ بِطَسْتٍ مِنْ ذَهَبٍ مُلِیءَ حِکْمَةً وَإِیمَانًا، فَشُقَّ مِنَ النَّحْرِ إِلَى مَرَاقِّ الْبَطْنِ، ثُمَّ غُسِلَ الْبَطْنُ بِمَاءِ زَمْزَمَ، ثُمَّ مُلِیءَ حِکْمَةً وَإِیمَانًا، وَأُتِیتُ بِدَابَّةٍ أَبْیَضَ دُونَ الْبَغْلِ وَفَوْقَ الْحِمَارِ، الْبُرَاقُ، فَانْطَلَقْتُ مَعَ جِبْرِیل حَتَّى أَتَیْنَا السَّمَاءَ الدُّنْیَا، قِیلَ مَنْ هذَا قَالَ: جِبْرِیلُ؛ قِیلَ: مَنْ مَعَکَ قَالَ: مُحَمَّدٌ، قِیلَ: وَقَدْ أُرْسِلَ إِلَیْهِ قَالَ: نَعَمْ؛ قِیلَ: مَرْحَبًا بِهِ وَلَنِعْمَ الْمَجِیءُ جَاءَ؛ فَأَتَیْتُ عَلَى آدَمَ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ فَقَالَ: مَرْحَبًا بِکَ مِنِ ابْنٍ وَنَبِیٍّ، فَأَتَیْنَا السَّمَاءَ الثَّانِیَةَ قِیلَ: مَنْ هذَا قَالَ: جِبْرِیلُ، قِیلَ: مَنْ مَعَکَ قَالَ: مَحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، قِیلَ: أُرْسِلَ إِلَیْهِ قَالَ: نَعَمْ، قِیلَ مَرْحَبًا بِهِ وَلَنِعْمَ الْمَجِیءُ جَاءَ؛ فَأَتَیْتُ عَلَى عِیسَى وَیَحْیَى فَقَالاَ: مَرْحَبًا بِکَ مِنْ أَخٍ وَنَبِیٍّ فَأَتَیْنَا السَّمَاءَ الثَّالِثَةَ قِیلَ: مَنْ هذَا قِیلَ: جِبْرِیلُ، قِیلَ: مَنْ مَعَکَ قِیلَ: مُحَمَّدٌ، قِیلَ: وَقَدْ أُرْسِلَ إِلَیْهِ قَالَ نَعَمْ، قِیلَ: مَرْحَبًا بِهِ وَلَنِعْمَ الْمَجِیءُ جَاءَ، فَأَتَیْتُ یُوسُفَ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ، قَالَ: مَرْحَبًا بِکَ مِنْ أَخٍ وَنَبِیٍّ فَأَتَیْنَا السَّمَاءَ الرَّابِعَةَ، قِیلَ: مَنْ هذَا قَالَ: جِبْرِیلُ، قِیلَ: مَنْ مَعَکَ قِیلَ: مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قِیلَ: وَقَدْ أُرْسِلَ إِلِیْهِ قِیلَ: نَعَمْ، قِیلَ: مَرْحَبًا بِهِ وَلَنِعْمَ الْمَجِیءُ جَاءَ فَأَتَیْتُ عَلَى إِدْرِیسَ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ، فَقَالَ مَرْحَبًا مِن أَخٍ وَنَبِیٍّ فَأَتَیْنَا السَّمَاءَ الْخَامِسَةَ، قِیلَ: مَنْ هذَا قَالَ: جِبْرِیلُ، قِیلَ: وَمَنْ مَعَکَ قِیلَ: مُحَمَّدٌ، قِیلَ: وَقَدْ أُرْسِلَ إِلَیْهِ قَالَ: نَعَمْ، قِیلَ مَرْحَبًا بِهِ وَلَنِعْمَ الْمَجِیءُ جَاءَ فَأَتَیْنَا عَلَى هرُونَ، فَسَلَّمتُ عَلَیْهِ، فَقَالَ: مَرْحَبًا بِکَ مِنْ أَخٍ وَنَبِیٍّ فَأَتَیْنا عَلَى السَّمَاءِ السَّادِسَةِ، قِیلَ: مَنْ هذَا قِیلَ: جِبْرِیلُ، قِیلَ: مَنْ مَعَکَ قَالَ: مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، قِیلَ: وَقَدْ أُرْسِلَ إِلَیْهِ مَرْحَبًا بِهِ وَلَنِعْمَ المَجِیءُ جَاءَ فَأَتَیْتُ عَلَى مُوسَى فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ، فَقَالَ: مَرْحَبًا بِکَ مِنْ أَخٍ وَنَبِیٍّ، فَلَمَّا جَاوَزْتُ بَکَى، فَقِیلَ: مَا أَبْکَاکَ فَقَالَ: یَا رَبِّ هذَا الْغُلاَمُ الَّذِی بُعِثَ بَعْدِی یَدْخُلُ الْجَنَّةَ مِنْ أُمَّتِهِ أَفْضَلُ مِمَّا یَدْخلُ مِنْ أُمَّتِی فَأَتَیْنَا السَّمَاءَ السَّابِعَةَ، قِیلَ: مَنْ هذَا قِیلَ: جِبْرِیلُ، قِیلَ: مَنْ مَعَکَ قِیلَ: مُحَمَّدٌ، قِیلَ: وَقَدْ أُرْسِلَ إِلَیْهِ مَرْحَبًا بِهِ وَلَنِعْمَ الْمَجِیءُ جَاءَ فَأَتَیْتُ عَلَى إِبْرَاهِیمَ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ، فَقَالَ: مَرْحَبًا بِکَ مِنِ ابْنٍ وَنَبِیٍّ فَرُفِعَ لِیَ الْبَیْتُ الْمَعْمُورُ، فَسَأَلْتُ جِبْرِیلَ، فَقَالَ: هذَا الْبَیْتُ الْمَعْمُورُ، یَصَلِّی فِیهِ کُلَّ یَوْمٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ، إِذَا خَرَجُوا لَمْ یَعُودُوا إِلَیْهِ آخِرَ مَا عَلَیْهِمْ وَرُفِعَتْ لِی سِدْرَةُ الْمُنْتَهَى، فَإِذَا نَبِقُهَا کَأَنَّهُ قِلاَلُ هَجَرٍ وَوَرَقُهَا کَأَنَّهُ آذَانُ الْفُیُولِ، فِی أَصْلِهَا أَرْبَعَةُ أَنْهَارٍ، نَهْرَانِ بَاطِنَانِ وَنَهْرَانِ ظَاهِرَانِ، فَسَأَلْتُ جِبْرِیلَ، فَقَالَ: أَمَّا الْبَاطِنَانِ فَفِی الْجَنَّةِ، وَأَمَّا الظَّاهِرَانِ فَالنِّیلُ وَالْفُرَاتُ ثُمَّ فُرِضَتْ عَلَیَّ خَمْسُونَ صَلاَةً، فَأَقْبَلْتُ حَتَّى جِئْتُ مُوسَى، فَقَالَ: مَا صَنَعْتَ قُلْتُ: فُرِضَتْ عَلَیَّ خَمْسُونَ صَلاَةً، قَالَ أَنَا أَعْلَمُ بِالنَّاسِ مِنْکَ، عَالَجْتُ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَشَدَّ الْمُعَالَجَةِ، وَإِنَّ أُمَّتَکَ لاَ تُطِیقُ، فَارْجِعْ إِلَى رَبِّکَ فَسَلْهُ، فَرَجَعْتُ فَسَأَلْتُهُ، فَجَعَلَهَا أَربَعِینَ، ثُمَّ مِثْلَهُ، ثُمَّ ثَلاَثِینَ، ثُمَّ مِثْلَهُ، فَجَعَلَ عِشْرِینَ، ثُمَّ مِثْلَهُ، فَجَعَلَ عَشرًا، فَأَتَیْتُ مُوسَى فَقَالَ مِثْلَهُ، فَجَعَلَهَا خَمْسًا، فَأَتَیْتُ مُوسَى، فَقَالَ: مَا صَنَعْتَ قُلْتُ: جَعَلَهَا خَمْسًا، فَقَالَ مِثْلَهُ، قُلْتُ: سَلَّمْتُ بِخَیْرٍ، فَنُودِیَ إِنِّی قَدْ أَمْضَیْت فَرِیضَتِی وَخَفَّفْتُ عَنْ عِبَادِی وَأَجْزِی الْحَسَنَةَ عَشْرًا.


ترجمه : مالک بن صعصه رضی الله عنه فرمودند : پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند : در حالی که من در(کنار) خانه (کعبه) در میان خواب و بیداری بود ،(راوی می گوید و رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) بیان نمودند که در میان دو مرد دیگر(درازکشیده بودند، که این اتفاق افتاد) ، سپس تشت طلائی که پر از حکمت وایمان بود به نزد من آورده شد ، و سپس از سینه تا پایین شکم من (توسط فرشته ها) شگافته شد، و سپس شکمم با آب زمزم شستشو داده شده و پر از حکمت و ایمان شد( و سپس فرشته ها شکمم رادوخته و بسته نمودند) و حیوان سفیدی که از قاتر کوچک تر و از خر بزرگ تر بود ، (که بدان) براق (گفته می شد به نزد من آورده شد (و من بر آن سوار شدم و تا بیت المقدس با آن رفتم) و سپس (از آنجا) بهمراه جبرئیل (به سمت آسمانها حرکت نمودیم) تا اینکه به آسمان اول رسیدیم ، (زمانی که جبرئیل درب آسمان را زد تا دربان بازش کند به او) گفته شد که چه کسی است (که درب می زند) ؟ (جبرئیل ) گفتند: که جبرئیل است؛ به ایشان گفته شد : چه کسی همراه تو است، او گفت : محمد(صلی الله علیه و آله وسلم ، همراه من است) (دوباره به جبرئیل ) گفته شد : وآیا به نزد او فرستاده شده (و او پیامبر است) (جبرئیل) گفت : بله ؛ (به جبرئیل) گفته : او خوش آمده و فردی که آمده فرد خوبی است؛ سپس من به نزد آدم رفته و بر او سلام نمودم : او گفت : (ای) تویی که پسر( من هستی) و پیامبر(الله هستی) خوش آمد می گویم، سپس ما به آسمان دوم آمدیم (سپس رفتیم) تا اینکه به آسمان دوم رسیدیم ، (زمانی که جبرئیل درب آسمان را زد تا دربان بازش کند به او) گفته شد که چه کسی است (که درب می زند) ؟ (جبرئیل ) گفتند: که جبرئیل است؛ به ایشان گفته شد : چه کسی همراه تو است، او گفت : محمد(صلی الله علیه و آله وسلم ، همراه من است) (دوباره به جبرئیل ) گفته شد : وآیا به نزد او فرستاده شده (و او پیامبر است) (جبرئیل) گفت : بله ؛ (به جبرئیل) گفته : او خوش آمده و فردی که آمده فرد خوبی است؛ سپس من به عیسی و یحیی رفتم این دو فرمودند : (ای) برادر و پیامبر (ما) به تو خوش آمد می گوییم،(سپس رفتیم) تا اینکه به آسمان سوم رسیدیم ، (زمانی که جبرئیل درب آسمان را زد تا دربان بازش کند به او) گفته شد که چه کسی است (که درب می زند) ؟ (جبرئیل ) گفتند: که جبرئیل است؛ به ایشان گفته شد : چه کسی همراه تو است، او گفت : محمد(صلی الله علیه و آله وسلم ، همراه من است) (دوباره به جبرئیل ) گفته شد : وآیا به نزد او فرستاده شده (و او پیامبر است) (جبرئیل) گفت : بله ؛ (به جبرئیل) گفته : او خوش آمده و فردی که آمده فرد خوبی است؛ سپس به نزد یوسف (علیه السلام) رفتم و بر ایشان سلام نمودم ، (اوبه من) گفت : (ای) برادرو(ای) پیامبر به تو خوش آمد می گویم ،(سپس رفتیم) تا اینکه به آسمان چهارم رسیدیم ، (زمانی که جبرئیل درب آسمان را زد تا دربان بازش کند به او) گفته شد که چه کسی است (که درب می زند) ؟ (جبرئیل ) گفتند: که جبرئیل است؛ به ایشان گفته شد : چه کسی همراه تو است، او گفت : محمد(صلی الله علیه و آله وسلم ، همراه من است) (دوباره به جبرئیل ) گفته شد : وآیا به نزد او فرستاده شده (و او پیامبر است) (جبرئیل) گفت : بله ؛ (به جبرئیل) گفته : او خوش آمده و فردی که آمده فرد خوبی است؛ پس به نزد ادریس (علیه السلام) رفتم و بر او سلام نمودم ریال و او به من گفت: (ای) برادر و (ای) پیامبر خوش آمدید ، (سپس رفتیم) تا اینکه به آسمان پنجم رسیدیم ، (زمانی که جبرئیل درب آسمان را زد تا دربان بازش کند به او) گفته شد که چه کسی است (که درب می زند) ؟ (جبرئیل ) گفتند: که جبرئیل است؛ به ایشان گفته شد : چه کسی همراه تو است، او گفت : محمد(صلی الله علیه و آله وسلم ، همراه من است) (دوباره به جبرئیل ) گفته شد : وآیا به نزد او فرستاده شده (و او پیامبر است) (جبرئیل) گفت : بله ؛ (به جبرئیل) گفته : او خوش آمده و فردی که آمده فرد خوبی است؛ سپس به نزد هارون (علیه السلام) رفنتیم و بر او سلام نمودم ، و او به من گفت : (ای) برادر و (ای) پیامبر خوش آمدید، (سپس رفتیم) تا اینکه به آسمان ششم رسیدیم ، (زمانی که جبرئیل درب آسمان را زد تا دربان بازش کند به او) گفته شد که چه کسی است (که درب می زند) ؟ (جبرئیل ) گفتند: که جبرئیل است؛ به ایشان گفته شد : چه کسی همراه تو است، او گفت : محمد(صلی الله علیه و آله وسلم ، همراه من است) (دوباره به جبرئیل ) گفته شد : وآیا به نزد او فرستاده شده (و او پیامبر است) (جبرئیل) گفت : بله ؛ (به جبرئیل) گفته : او خوش آمده و فردی که آمده فرد خوبی است؛ سپس به نزد موسی (علیه السلام) رفته و بر او سلام نمودم ، او گفت : (ای) برادر و (ای) پیامبر خوش آمدید، و چون از نزد ایشان گذر کرده و رفتم (شروع به) گریه نمود، از او پرسیده شد که چه چیز تو را به گریه انداخته است؟ (موسی) گفت : ای پروردگار من این جوانی که بعد از من به پیامبری مبعوث شده امت او بیشتر از امت من به بهشت می روند . (سپس رفتیم) تا اینکه به آسمان هفتم رسیدیم ، (زمانی که جبرئیل درب آسمان را زد تا دربان بازش کند به او) گفته شد که چه کسی است (که درب می زند) ؟ (جبرئیل ) گفتند: که جبرئیل است؛ به ایشان گفته شد : چه کسی همراه تو است، او گفت : محمد(صلی الله علیه و آله وسلم ، همراه من است) (دوباره به جبرئیل ) گفته شد : وآیا به نزد او فرستاده شده (و او پیامبر است) (جبرئیل) گفت : بله ؛ (به جبرئیل) گفته : او خوش آمده و فردی که آمده فرد خوبی است؛ سپس به نزد ابراهیم (علیه السلام) رفته و بر او سلام نمودم ، و او به من گفت : (ای) پسر(م) و (ای) پیامبر خوش آمدید، سپس برایم بیت المعمور(خانه آباد) نشان داده و نمایان شد، از چبرئیل پرسیدم (که این چیست ؟) او گفت : این بیت المعمور(خانه آباد) که روزی هفتاد هزار فرشته (به داخلش رفته) و نماز می خوانند ، و چون از آن بیرون شوند دیگر تا به آخر نوبت آنها نمی شود (که برای بار دوم به داخل آن رفته ونماز بخوانند) و(بعد) برایم سِدْرَةُ الْمُنْتَهَى (درخت کنار پایانی) نشان داده و نمایان شد، ناگهان دیدم که میوه هایش همانند کوزهای (منطقه) هجر(بزرگ) اند و برگهای آن همانند گوشهای فیلها اند، و در تحت آن چهار رود خانه اند، دو رودخانه پوشیده ونهان و دو رودخانه ظاهر و نمایان اند، من از جبرئیل (علیه السلام، در باره این چهار رودخانه ) پرسیدم ؟ ایشان گفتند : اما این دورود خانه پوشیده و نهان در بهشت اند و اما این دو رودخانه ظاهر و نمایان (رود) نیل (مصر) و (رود) فرات (عراق) اند، سپس بر من (و امتیان من از جانب الله متعال) پنچاه نماز فرض شد، سپس (من بازگشتم و) آمدم تا اینکه به (آسمان ششم) نزد موسی (علیه السلام) رسیدم، او به من گفت : چه کردی؟ من گفتم بر من (و امت من) پنجاه نماز فرض شده است، (موسی علیه السلام) گفت : من از تو نسبت به مردم آگاه ترم (و بهتر این انسانها را می شناسم) من با بنی اسرائیل سخت درگیربودم (و تجربه دارم) ،و همانا امت تو توان (خواندن پنجاه نماز را) ندارد لذا به نزد پروردگارت بازگرد و از اودرخواست نما تا اینکه (تعداد نمازها را کم کند)، من (به نزد الله متعال) برگشتم و از ایشان در خواست نمودم (تا تعداد نمازها را کم نماید) ، (الله متعال این درخواست مرا قبول نمود) و آنها را چهل (نماز) گردانید ، سپس همانند (بار اول دوباره به نزد موسی آمدم و ایشان مرا به نزد الله فرستادند و من از الله متعال در خواست کم نمودن نمازها را نمودم و ایشان درخواست مرا پذیرفتند و آنها را) سی نماز گرداند، سپس همانند (بار سوم به نزد موسی آمدم و ایشان مرا به نزد الله فرستادند و من از الله متعال در خواست کم نمودن نمازها را نمودم و ایشان درخواست مرا پذیرفتند و آنها را) بیست نماز گرداند، سپس همانند (بار دیگر به نزد موسی آمدم و ایشان مرا به نزد الله فرستادند و من از الله متعال در خواست کم نمودن نمازها را نمودم و ایشان درخواست مرا پذیرفتند و آنها را) ده نماز گرداند، سپس باردیگر به نزد موسی آمدم (و ایشان مرا به نزد الله فرستادند و من از الله متعال در خواست کم نمودن نمازها را نمودم و ایشان درخواست مرا پذیرفتند و آنها را) پنج نماز گرداند، باز به نزد موسی آمدم ، او گفت : چه کار کردی ؟ من گفتم : (الله متعال) نمازها پنج گرداند، موسی دوباره همانند بارهای قبلی گفت : به نزد پروردگارت رفته و درخواست کم نمودن نمازها را نما ، من گفتم : با خیر ( و خوبی) برالله متعال سلام نمودم (دیگر نمی روم) سپس (از جانب الله) صدا زده شدم ( و به من گفته شد) که همانا من فرضم را جاری و مقرر نموده ام و (نمازها را) ازبندگان تخفیف و کمی نمودم و(من به بندگانم) در قبال (انجام) هر نیکی ( و نماز) ده اجر و ثواب می دهم .