ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
حدیث (16) حدیث المُسَیَّبِ بْنِ حَزْنٍ قَالَ: لَمّا حَضَرَتْ أَبا طَالِبٍ الْوَفاةُ جاءَهُ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَوَجَدَ عِنْدَهُ أَبا جَهْلِ بْنَ هِشامٍ وَعَبْدَ اللهِ بْنَ أَبی أُمَیَّةَ بْنِ المُغِیرَة، قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ لأبی طالِبٍ یا عَمِّ قُلْ لا إِلهَ إِلاّ اللهَ کَلِمَةَ أَشْهَدُ لَکَ بِها عِنْدَ اللهِ، فَقَالَ أَبُو جَهْلٍ وَعَبْدُ اللهِ بْنِ أَبی أُمَیَّةَ یا أَبا طَالِبٍ أَتَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ عَبْدِ المُطَّلِب فَلَمْ یَزَل رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَعْرِضُها عَلَیْهِ، وَیَعُودَانِ بِتِلْکَ المَقالَةِ حَتّى قَالَ أَبو طَالِبٍ، آخِرَ ما کَلَّمَهُمْ، هُوَ عَلى مِلَّة عَبْدِ المُطَّلِبِ، وَأَبى أَنْ یَقُولَ لا إِلهَ إِلاّ الله، فَقالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: أَمّا وَاللهِ لأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ ما لَمْ أُنْهَ عَنْکَ فَأَنْزَلَ اللهُ تَعالى فِیهِ (مَا کانَ لِلنَّبِی) الآیة .
ترجمه : مسیب بن حزن رضی الله عنه فرمودند : زمانی که مرگ به سراغ ابوطالب آمد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم بنزدش آمد و به نزدش ابوجهل بن هشام و عبد الله بن ابی امیه بن مغیره را یافت ، رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم به ابوطالب گفت : ای عمو(لا اله الا الله) بگو (این) کلمه ای است (که اگر تو آن را برزبان آوری و بدان معتقد گردی) من با آن در نزد الله (بر مسلمان بودن تو) گواهی می دهم، (ولی) ابوجهل و عبد الله بن ابی امیه گفتند : ای ابوطالب آیا (با اسلام آوردن) از دین عبد المطلب اعراض و روگردانی می کنی، سپس رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم مستمرگفتن کلمه (توحید) را بر او عرضه می کرد و آن دو (یعنی ابوجهل و عبدالله) نیز همان سخنشان را تکرار می کردند تا اینکه آخرین سخنی که ابوطالب با آنها زد این بود که او بر دین عبد المطلب است و سرباز زد از اینکه (لا اله الا الله) بگوید ، سپس رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند : اما سوگند به الله من برایت دعای بخشش خواهم نمود تا اینکه از آن ممانعت نگردم ، بعدا الله متعال در این باره آیه (ماکان للنبّی) را نازل نمود (که در آن الله متعال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و تمام مسلمین را از دعای مغفرت و بخشش نمودن برای کفار ممانعت نموده است ).
حدیث (17) حدیث عُبادَةَ رضی الله عنه عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: مَنْ شَهِدَ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَأَنَّ عِیسَى عَبْدُ اللهِ وَرَسُولُهُ وَکَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْیَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ، وَالْجَنَّةُ حَقٌّ، وَالنَّارُ حَقٌّ، أَدْخَلَهُ اللهُ الْجَنَّةَ عَلى مَا کَانَ مِنَ الْعَمَل. وزاد أحد رجال السند مِنْ أَبوَابِ الْجَنَّةِ الثمانِیَةِ أَیُها شَاءَ.
ترجمه : عباده رضی الله عنه فرمودند : پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند : هرکس که گواهی دهد که بجز الله دیگر معبود به حق و یکتا و بی شریکی نیست و قطعا محمد بنده الله و فرستاده و پیامبرش می باشد و همانا عیسی (علیه السلام) بنده الله و فرستاده اش و سخنش و روحی از اومی باشد که بسوی مریم (علیها السلام) انداخته است، و بهشت حق است و آتش (دوزخ) حق است ، الله او را با هر نوع عملی هم که باشد به بهشت داخل خواهند نمود، و یکی از راویان حدیث چنین روایت نموده که (الله او را ) از هشت درب بهشت که بخواهد داخل بهشت خواهند نمود .
حدیث (18) حدیث مُعاذِ بْنِ جَبَلٍ رضی الله عنه قَالَ: بَیْنا أَنا رَدِیفُ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، لَیْسَ بَیْنی وَبَیْنَهُ إِلاّ أَخِرَةُ الرَّحْلِ، فَقالَ: یا مُعاذ قُلْتُ: لَبَّیْکَ رَسُولَ اللهِ وَسَعْدَیْکَ ثُمَّ سَارَ ساعَةً ثُمَّ قَالَ: یا مُعاذ قُلْتُ: لَبَّیْکَ رَسُولَ اللهِ وَسَعْدَیْکَ ثُمَّ سارَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ: یا مُعاذ قُلْتُ: لَبَّیْکَ رَسُولَ اللهِ وَسَعْدَیْکَ قَالَ: هَلْ تَدْری ما حَقُّ اللهِ عَلى عِبادِهِ قُلْتُ: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: حَقُّ اللهِ عَلى عِبادِهِ أَنْ یَعْبُدوهُ وَلا یُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً ثُمَّ سَارَ سَاعَةً ثُمَّ قَالَ: یا مُعاذُ بْنُ جَبَلٍ قُلْتُ: لَبَّیْکَ رَسُولَ اللهِ وَسَعْدَیْکَ، فَقَالَ: هَلْ تَدْری ما حَقُّ الْعِبادِ عَلى اللهِ إِذَا فَعَلُوهُ قُلْتُ اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: حَقُّ الْعِبادِ عَلى اللهِ أَنْ لا یُعَذِّبَهُمْ.
ترجمه : معاذ بن جبل رضی الله عنه فرمودند: در حالی که من پشت سرپیامبرصلی الله علیه و آله وسلم (بر سواری) سواربودم و در مین من و ایشان بجزچوب پشت کجاوه چیز دیگری فاصله نبود ، که (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : ای معاذ ، (ومن) گفتم : رسول الله در خدمتم و این را برایم نیک بختی می دانم ، سپس لحظه ای (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) رفتند (و به مسیرشان ادامه دادند) سپس (دوباره) فرمودند : ای معاذ (ومن) گفتم در خدمتم رسول الله و این را برای خودم نیک بختی می دانم، سپس لحظه ای (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) رفتند (و به مسیرشان ادامه دادند) سپس (دوباره) فرمودند : ای معاذ (ومن) گفتم در خدمتم رسول الله و این را برای خودم نیک بختی می دانم، (آن وقت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : آیا می دانی که حق الله بر بندگانش چیست ؟ من گفتم : الله و پیامبرش بهتر می دانند، (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : حق الله بر بندگانش (این است که) او را عبادت و پرستش نمایند و به چیزی را شرک نیاورند، سپس (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) لحظه ای رفتند(و به مسیرشان ادامه دادند) و سپس فرمودند : ای معاذبن جبل ، من گفتم : رسول الله به خدمت آماده ام و این را برایم نیک بختی می دانم ، (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : آیا می دانی که حق بندها برالله چیست زمانی که آنها الله را عبادت نموده و به او شرک نیاورند، (معاذ می گوید) که من گفتم : الله و پیامبرش بهتر می دانند، (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : حق بندها بر الله این است که آنها را (بصورت دائمی) عذاب ندهد .