۩۩۩ قـــرآن و سنّت زنــــده بــــاد ۩۩۩

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20) (سوره انفال)

۩۩۩ قـــرآن و سنّت زنــــده بــــاد ۩۩۩

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20) (سوره انفال)

ترجمه ، تحقیق و شرح اربعین نووی

حدیث دوم اربعین نووی

 

 

متن حدیث : عن عمر رضی الله عنه أیضا قَالَ: بَیْنَمَا نَحْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ذَاتَ یَوْمٍ، إِذْ طَلَعَ عَلَیْنَا رَجُلٌ شَدِیدُ بَیَاضِ الثِّیَابِ، شَدِیدُ سَوَادِ الشَّعَرِ، لَا یُرَى عَلَیْهِ أَثَرُ السَّفَرِ، وَلَا یَعْرِفُهُ مِنَّا أَحَدٌ، حَتَّى جَلَسَ إِلَى النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، فَأَسْنَدَ رُکْبَتَیْهِ إِلَى رُکْبَتَیْهِ، وَوَضَعَ کَفَّیْهِ عَلَى فَخِذَیْهِ، وَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْنِی عَنِ الْإِسْلَامِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «الْإِسْلَامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، وَتُقِیمَ الصَّلَاةَ، وَتُؤْتِیَ الزَّکَاةَ، وَتَصُومَ رَمَضَانَ، وَتَحُجَّ الْبَیْتَ إِنِ اسْتَطَعْتَ إِلَیْهِ سَبِیلًا»، قَالَ: صَدَقْتَ، قَالَ: فَعَجِبْنَا لَهُ یَسْأَلُهُ، وَیُصَدِّقُهُ، قَالَ: فَأَخْبِرْنِی عَنِ الْإِیمَانِ، قَالَ: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلَائِکَتِهِ، وَکُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْیَوْمِ الْآخِرِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَیْرِهِ وَشَرِّهِ»، قَالَ: صَدَقْتَ، قَالَ: فَأَخْبِرْنِی عَنِ الْإِحْسَانِ، قَالَ: «أَنْ تَعْبُدَ اللهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ، فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ»، قَالَ: فَأَخْبِرْنِی عَنِ السَّاعَةِ، قَالَ: «مَا الْمَسْئُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ» قَالَ: فَأَخْبِرْنِی عَنْ أَمَارَتِهَا، قَالَ: «أَنْ تَلِدَ الْأَمَةُ رَبَّتَهَا، وَأَنْ تَرَى الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ الْعَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ یَتَطَاوَلُونَ فِی الْبُنْیَانِ»، قَالَ: ثُمَّ انْطَلَقَ فَلَبِثْتُ مَلِیًّا، ثُمَّ قَالَ لِی: «یَا عُمَرُ أَتَدْرِی مَنِ السَّائِلُ؟» قُلْتُ: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: «فَإِنَّهُ جِبْرِیلُ أَتَاکُمْ یُعَلِّمُکُمْ دِینَکُمْ».

 

لغات حدیث :

 

بَیْنَمَا : در حالی که ، زمانی که، هنگامی که .

ذَاتَ یَوْمٍ : روزی .

إِذْ طَلَعَ : ناگهان نمایان گشت، ناگهان آمد.

الثِّیَابِ : لباسها .

سَوَادِ الشَّعَرِ : موسیاه .

لَا یُرَى : دیده نمی شد، نمایان نمی شد.

أَثَرُ السَّفَرِ: آثار سفر، آثار مسافرت.

لَا یَعْرِفُهُ : او را نمی شناخت .

فَأَسْنَدَ رُکْبَتَیْهِ إِلَى رُکْبَتَیْهِ : دوزانویش را به دوزانوی او تکیه داد، دوزانویش را به دو زانوی او چسپاند.

وَضَعَ کَفَّیْهِ : دو کف دستش را گذاشت .

عَلَى فَخِذَیْهِ : بر دو رانش .

أَخْبِرْنِی : به من خبر بده، مرا خبردارکن ، به من بگو.

إِنِ اسْتَطَعْتَ : اگر توانستی ، اگر توانش را داشتی .

خَیْرِهِ وَشَرِّهِ : خوبش و بدش .

الْإِحْسَانِ : نیکی ، حضور قلبی .

السَّاعَةِ : قیامت .

مَا الْمَسْئُولُ : نیست سوال شونده .

أَمَارَتِهَا : علامت آن .

أَنْ تَلِدَ الْأَمَةُ : اینکه بزاید کنیز.

رَبَّتَهَا : آقایش را، پرورش دهنده اش را .

أَنْ تَرَى  : این که ببینی .

الْحُفَاةَ : پا برهنه ها.

الْعُرَاةَ : برهنه ها ، لخت ها ، عریانها .

الْعَالَةَ : فقیران.

رِعَاءَ الشَّاءِ : گوسفند چرانان .

یَتَطَاوَلُونَ : در بلند سازی ساختمان ها بر یکدیگرافتخار می کنند .

الْبُنْیَانِ : ساختمان ها.

انْطَلَقَ : رفت .

فَلَبِثْتُ : پس ماندم ، پس درنگ کردم .

مَلِیًّا : مدت طولانی، زمان طولانی .

أَتَدْرِی : آیا می دانی .

مَنِ السَّائِلُ؟ : سؤال کننده کیست ؟


 

ترجمه حدیث :


همچنین از عمر رضی الله عنه روایت شده که ایشان فرمودند : در حالی که ما (جمعی از صحابه) روزی نزد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نشسته بودیم ، که ناگهان مردی بر نمایان گشت (و به نزد ما آمد) که لباسهای بسیار سفید و موهای بسیار سیاه داشت، نه بر او اثری ازسفر دیده می شد و نه هم کسی از ما او را می شناخت، (این مرد آمد) تا اینکه (روبری) پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم (طوری) نشست که دو زانویش را با دو زانوی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم چسپاند و دو کف دستش را بر دو ران رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم گذاشت و(سپس) گفت : ای محمد به من از (ارکان و احکام) اسلام خبربده (و بیان نما)، رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم (در جواب) فرمودند : (ارکان و احکام) اسلام (این است) که گواهی دهی که بجز الله دیگر معبود به حقی نیست و قطعا محمد صلی الله علیه و آله وسلم (پیامبرو) فرستاده الله (متعال) است، و نماز(فرض) را برپا داری و زکات پرداخت نمائی و (ماه) رمضان را روزه بگیری و اگر توان رفتن به راه (حج) را داشتی خانه (کعبه) را حج نمائی،(آن مرد بعد شنیدن جواب خطاب به رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) گفت : راست گفتی (همان گونه که شما می فرمایید درست است)، (عمر رضی الله عنه) فرمودند : ما (افراد موجود درآن مجلس) از این فرد تعجب نمودیم که خود می پرسد(و این نشانی ندانستن است) و(سپس) خود (جواب رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم را) تأیید می کند (که این نشانی از قبل دانستن است)، (آن مرد دوباره) گفت : پس به من از(ارکان) ایمان خبر بده (و مرا نسبت به آنها آگاه کن)، (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : (ارکان ایمان این است که) به الله و فرشتگانش و به کتابهایش و به پیامبرانش و به روز قیامت ایمان بیاوری ، و (همچنین) به خوب و بد تقدیر(نیز) ایمان بیاوری ، (آن مرد) گفت : راست گفتی (و آن چه می گوئی درست است)، (سپس آن مرد) گفت: پس از احسان به من خبر بده (و مرا نسبت به آن آگاه کن)، (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : (احسان این است که تو) الله را به گونه ای (از اخلاص و حضور قلبی) عبادت و پرستش کنی که گویا تو او را می بینی، گرچه تو او را (در این دنیا و به هنگام عبادت) نمی بینی ولی قطعا که او ترا می بیند، (آن مرد) گفت : پس به من ازقیامت خبر بده (و مرا نسبت به تاریخ دقیق برپائی آن آگاه کن)، (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : سؤال شونده (که من باشم) از سؤال کننده (که توباشی) ، (در این باره) داناتر و آگاه تر نیست ، (آن مرد) گفت : پس مرا از علامت (برپائی) آن آگاه و با خبر نما ، (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : (از علامت های قیامت این است که) بزاید کنیزآقا و پرورش دهنده خودش را، و این که ببینی (افراد) پا لخت ، برهنه و گوسفند چران را در ساخت و ساز ساختمانهای بلند(آسمان خراش) بریک دیگرفخرومباهات می ورزند،(عمر رضی الله عنه) فرمودند : سپس (آن مرد بلند شد و) رفت ، سپس من مدتی طولانی درنگ نمودم ، که بعد از آن (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) به من گفتند : ای عمر آیا می دانی که آن سؤال کننده چه کسی بود؟ من گفتم : الله و رسولش داناتراست، (ایشان) فرمودند : همانا او جبرئیل (علیه السلام) بود که به نزدتان آمده بود تا (به طریق این سؤالها، و پاسخ های من) برایتان دینتان را بیاموزد . 

 

مسائل حدیث :

 

از این حدیث مسائل زیرفهمیده می شود :

 

1 - گاهی جبرئیل علیه السلام به شکل مردی خوش چهره ای به نزد پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم تشریف می آوردند.

2- فرشتگان می توانند خودشان را به اشکال مختلف در آورند .

3- برخی از یاران رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم جبرئیل علیه السلام را به شکل مرد غریبه و ناشناسی دیده اند.

4- در این جریان جبرئیل علیه السلام با لباس سفید وموی سیاه به نزد پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم آمده بودند .

5 - نزدیک نشستن مستفتی با مفتی و شاگرد با استاد ایرادی ندارد.

6- زانوبه زانو زدن مستفتی با مفتی و شاگرد با استاد ایراد شرعی ندارد.

7- شخصیت بزرگ و محترمی را بدون القاب ، فقط تنها با نام صدا زدن ایرادی ندارد .

8- سؤال کردن گاهی برای این است که فرد می خواهد خودش چیزی را یاد بگیرد و گاهی برای این است که می خواهد تا دیگران چیزی را یاد بگیرند .

9- در یک جلسه از استاد و یا عالم دینی سؤالهای متعددی را پرسیدن ایرادی ندارد.

10- زمانی که از یک مفتی ، عالم و یا استادی سؤالی پرسیده می شود اگر می داند باید پاسخ بدهد، و اگر نمی داند باید بگوید که نمی دانم و جواب غلطی برای سؤال کننده ندهد .

11- در این حدیث اسلام و ایمان با یکدیگر فرق دارند ، اسلام به اعمال ظاهری اطلاق شده و ایمان به اعتقادات قلبی بکار برده شده است ، گرچه گاهی هر دو به یک معنی نیزبکار برده می شوند ، بگفته علمای بزرگوار «اذا اجتمعا افترقا و اذا افترقا اجتمعا» یعنی هرگا اسلام و ایمان در یک آیه و یا یک حدیث آمد و با هم جمع شدند در آن وقت معنای آنها با هم فرق دارند؛ اسلام به اعمال ظاهری و ایمان به اعتقادت قلبی اطلاق می شود، ولی اگر هر یک از اسلام و ایمان در آیه ای و یا حدیثی جداگانه بیاید درآن وقت هردو یک معنی دارند .

12- کلمه شهادتین ، نماز، زکات، روزه رمضان و حج ؛ ارکان پنج گانه اسلام می باشند.

13- ایمان به الله، ایمان به فرشتگان، ایمان به کتابهای آسمانی، ایمان به پیامبران الهی، ایمان به روز قیامت و ایمان به خوب و بد تقدیر، ارکان شش گانه ایمان می باشند .

14- روح تمام عبادتها ، احسان  و حضور قلبی فرد عبادتگذار به هنگام انجام عبادت است.

15- احسان یعنی اینکه فرد الله متعال را بگونه ای از اخلاص و حضور قلبی عبادت و پرستش نماید که گویا او را می بیند، گرچه او الله متعال را در این دنیا و به هنگام عبادت نمی بیند ولی با این یقین و حضور قلبی باید به عبادت و پرستش الله متعال بپردازد که الله متعال او را می بیند .

16- تاریخ دقیق برپائی قیامت را نه جبرئیل علیه السلام می دانسته و نه هم پیامبربزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله وسلم ازآن آگاه و باخبربودند، واین تنها الله متعال است که تاریخ دقیق برپائی قیامت را می داند.

17- پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم علامت ها و نشانیهایی که قبل از قیامت بروز نموده و نمایان می گردند را می دانسته و در مواقع مختلف برای امتش بیان نموده اند.

18- یکی ازعلامت های کوچک قیامت این است که کنیز آقا و پرورش دهنده خودش را بزاید ، یعنی جهاد اسلامی دوباره رونق گرفته و در جهادهای اسلامی کنیزانی به دست خواهد آمد و سپس هنگامی که این کنیزان از آقایانشان بچه دارشوند و زایمان کنند در حقیقت آقایانشان را زاییده اند زیرا این بچه ها که فرزندان آقایان همین کنیز اند به نوعی آقایان مادرانشان هستند ، و یا اینکه نافرمانی پدرو مادر به حدی می رسد که فرزندان ناخلف با مادرانشان همانند بردگان و کنیزان برخورد می کنند و در حالی که این فرزندان از همین مادران متولد شده و همین مادران آنها را زاییده اند .

19- یک دیگر از علامت های کوچک قیامت این است که افرادی که یک زمان پا لخت ، برهنه و گوسفند چران بودند، و در صحراها و بیابانها سرگردان بودند امروز ثروتمند شده و در ساخت و ساز ساختمانهای بلند و آسمان خراش با یکدیگر مسابقه داده و بریک دیگرفخرمی کنند.

20- در حقیق دین همان مجموعه اسلام ، ایمان و احسان می باشد .

21- انسان وقتی که چیزی را نمی داند باید «الله و رسوله اعلم» بگوید و با گفتن این کلمه به کم علمی و نادانی خویش وبیشتر بودن علم الله متعال و رسولش اعتراف نموده است و غرور علمی خویش را شکسته و تواضع علمی را اختیار نموده است .

22- یکی از بهترین روشهای آموزشی ، روش پرسش و پاسخ است، زیرا با این روش وطریقه توجه ها بیشتر و احساس خستگی کمتری به افراد دست می دهد.

23 - رنگ سفید برای لباس مردان بهترین نوع رنگ است و به همین خاطرجبرئیل علیه السلام با لباسهای سفید به نزد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم تشریف آوردند و به همین سبب است که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در روایت دیگری فرمودند : لباسهای سفیدتان را بپوشید زیرا پاکیزه تر و بهتر اند و با همین نوع پارچه های سفید مرده هایتان را کفن نمایید .

 

 

تفاوت های الفاظ حدیث :

 

در ذیل بنده عمده ترین تفاوت های الفاظ این روایت اربعین را با الفاظ عمده ترین کتب حدیثی به ترتیب ذیل و به صورت تقسیم بندی شده ای بیان خواهم نمود :

 

1 - تفاوت های موجود در ابتدای این روایت :

 

در این روایت اربعین آمده است « بَیْنَمَا نَحْنُ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ».

ولی در روایت شماره (2708) سنن دارقطنی آمده « بَیْنَا نَحْنُ جُلُوسٌ عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِی أُنَاسٍ » یعنی : درحالی که ما با جمعی از مردم نزد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نشسته بود.

آری در این روایت دارقطنی کلمه « جُلُوسٌ » و کلمه « فِی أُنَاسٍ » اضافه ترآمده است و کلمه « بَیْنَا » به جای کلمه « بَیْنَمَا » آمده که از نظر معنی چندان تفاوتی با هم ندارند.

و در روایت شماره (168) صحیح ابن حبان چنین آمده « بَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ذَاتَ یَوْمٍ جَالِسًا».

یعنی : درحالی که رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نشسته بودند... در این روایت ابن حبان بصورت مفرد آمده و نشستن را تنها به رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نسبت داده وصحابه موجود درآنجا را درنشستن شریک نکرده است .

در این روایت اربعین آمده است « إِذْ طَلَعَ عَلَیْنَا رَجُلٌ شَدِیدُ بَیَاضِ الثِّیَابِ، شَدِیدُ سَوَادِ الشَّعَرِ، لَا یُرَى عَلَیْهِ أَثَرُ السَّفَرِ، وَلَا یَعْرِفُهُ مِنَّا أَحَدٌ، حَتَّى جَلَسَ إِلَى النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ».

ولی در روایت شماره (2708) سنن دارقطنی آمده « إِذْ جَاءَ رَجُلٌ لَیْسَ عَلَیْهِ شَحْنَاءُ سَفَرٍ وَلَیْسَ مِنْ أَهْلِ الْبَلَدِ یَتَخَطَّى حَتَّى وَرِکِ فَجَلَسَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کَمَا یَجْلِسُ أَحَدُنَا فِی الصَّلَاةِ»

یعنی : ناگهان مردی آمد که براو آثار و هیأت سفر نبود و از اهل شهر(ما) هم نبود آمده تا ازما گذشت (و رفت) تا اینکه در جلوی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم زانو زده و نشست ،همان گونه که یکی از ما در نماز(برای خواندن تشهد دو زانو) می نشیند.

 و روایت شماره (173) صحیح ابن حبان و روایت شماره (1) صحیح ابن خزیمه  نیز تقریبا همانند روایت دارقطنی ذکر شده است .

ودرروایت شماره (2504) صحیح ابن خزیمه چنین آمده « إِذْ أَقْبَلَ رَجُلٌ شَدِیدُ بَیَاضِ الثِّیَابِ، شَدِیدُ سَوَادِ الشَّعَرِ، وَلَا نَعْرِفُهُ »

یعنی : نا گهان مردی روآورد (وآمد) که لباس های بسیار سفیدی و موهای بسیار سیاهی داشت و ما او را نمی شناختیم .

و در روایت شماره (19) شعب الایمان چنین آمده است « جَاءَ رَجُلٌ حَسَنُ الْوَجْهِ حَسَنُ الشَّعْرِ عَلَیْهِ ثِیَابٌ بِیضٌ، فَنَظَرَ الْقَوْمُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ فَقَالُوا: مَا نَعْرِفُ هَذَا وَلَا هَذَا صَاحِبُ سَفَرٍ »

یعنی : مرد خوش چهره ، خوش مو که لباس های سفید برتن داشت آمد، افراد(موجود در آنجا) برخی به برخ دیگر نگاه نموده (و ازیکدیگر گویا می پرسیدند که این مرد غریبه کیست؟ وهمه گویا) گفتند : که ما نه این فرد را می شناسیم و نه هم یار سفرو مسافرت بود .

و در روایت شماره (168) صحیح ابن حبان چنین آمده « بَیْنَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ذَاتَ یَوْمٍ جَالِسًا، إِذْ جَاءَ شَدِیدُ سَوَادِ اللِّحْیَةِ، شَدِیدُ بَیَاضِ الثِّیَابِ»

یعنی : در حالی که روزی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نشسته بودند که ناگهان (مردی) که ریشی بسیار سیاه و لباس های بسیارسفیدی به تن داشت (به نزد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) آمد.

و در روایت شماره (184) مسند احمد چنین آمده « جاءه رجل یمشی، حسن الوجه، حسن الشعر، علیه ثیاب بیاض، فنظر القوم بعضهم إلى بعض، ما نعرف هذا وما هذا بصاحب سفر، ثم قال: یا رسول الله، آتیک، قال: «نعم»...

یعنی : مردی خوش چهر، خوش مو که لباسهای سفید برتن داشتند پیاده به نزد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم آمد، افراد موجودی که در آنجا بودند برخی به برخی نگاه نمودند (و از همدیگر پرسیدند که آیا این مرد را می شناسید و همه با اشاره به یکدیگر گفتند) که این مرد را نمی شناسیم و این فرد یارسفر و مسافرت نبود ، سپس آن مرد گفت: ای رسول الله به نزدتان بیایم (و به شما نزدیک شوم؟ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: بله .....

دراین روایت اربعین آمده است « فَأَسْنَدَ رُکْبَتَیْهِ إِلَى رُکْبَتَیْهِ » ولی در روایت شماره (63) سنن ابن ماجه آمده « فَأَسْنَدَ رُکْبَتَهُ إِلَى رُکْبَتِهِ » یعنی : زانویش را به زانوی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم تکیه داد، فرق این روایت سنن ابن ماجه با روایت اربعین در این است که درروایت ابن ماجه (رکبه) یعنی : زانو به صورت مفرد« رُکْبَتَهُ » آمده است ولی در روایت اربعین بصورت تثنیه یعنی « رُکْبَتَیْهِ » آمده است .

 ودر روایت شمار(2610) سنن ترمذی آمده « فَأَلْزَقَ رُکْبَتَهُ بِرُکْبَتِهِ » یعنی : زانویش را با زانوی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم چسپاند . و در روایت شماره (168) صحیح ابن حبان چنین آمده «فَوَضَعَ رُکْبَتَهُ عَلَى رُکْبَةِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، » یعنی : آن مرد زانویش بر زانوی پیامبرگذاشت .

در این روایت اربعین آمده « وَوَضَعَ کَفَّیْهِ عَلَى فَخِذَیْهِ » ولی در روایت شماره (2504) صحیح ابن خزیمه چنین آمده « فَدَنَا حَتَّى وَضَعَ رُکْبَتَیْهِ وَوضَعَ یَدَیْهِ عَلَى فَخِذَیْهِ » یعنی : پس آن مرد نزدیک شد تا اینکه دو زانویش را برزمین گذاشت و دو دستش را بردو ران (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) گذاشت .

ودر روایت شماره (2708) سنن دارقطنی آمده «ثُمَّ وَضَعَ یَدَهُ عَلَى رُکْبَتَیْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ » یعنی : سپس (آن مرد) دستش را بردو زانوی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم گذاشت.

 

در پایان این قسمت از حدیث باید گفت که از مجموعه روایتها بالا معلوم می شود که این حدیث این گونه ابتدا و شروع می شود :

عمررضی الله عنه فرمودند : روزی ما با رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در جایی نشسته بودیم که مرد غریبه ای که هیچ کس از افراد موجود درآنجا ایشان را نمی شناخت و آثار و هیأت سفرو مسافری نیز نداشت با چهره زبیا و لباسهای بسیارسفید و ریش و موهای بسیارسیاه آمد و چون افراد ایشان را نمی شناختند با تعجب به یکدیگر نگاه نموده و با اشاره در باره او از یکدیگرپرسیدند که آیا این مرد را می شناسید و همه اظهارناآشنائی نمودند آن مرد پیاده می آمد  و چون به رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم نزدیک شده ازرسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در خواست نزدیک شدن را نمودند، رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم به ایشان اجازه نزدیک شدن را دادند و آن مرد آمد تا اینکه جلوی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم زانو زده و دو زانوی خویش را بردو زانوی رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم گذاشته و چسپاندند و سپس دو دستش را بر دوزانو و دو ران رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم گذاشته و سپس سؤالهای مذکوردرحدیث را از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم پرسیدند...

ناگفته نماند که این حالتهایی که آن مرد که همان جبرئیل علیه السلام باشد به نزد رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم آمده و نشستند تا جلب توجه نموده و افراد موجود در آنجا بیشتر به پاسخ و پرسش ها توجه دهند و بهتر به خاطرها و اذهانشان بسپارند .

 

2 - تفاوت های موجود در سؤال اسلام :

 

در این روایت اربعین آمده « وَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ أَخْبِرْنِی عَنِ الْإِسْلَامِ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «الْإِسْلَامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ، وَتُقِیمَ الصَّلَاةَ، وَتُؤْتِیَ الزَّکَاةَ، وَتَصُومَ رَمَضَانَ، وَتَحُجَّ الْبَیْتَ إِنِ اسْتَطَعْتَ إِلَیْهِ سَبِیلًا»

ولی در روایت شماره (2610) سنن ترمذی این گونه آمده « قَالَ: فَمَا الإِسْلَامُ؟ قَالَ: «شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَإِقَامُ الصَّلَاةِ، وَإِیتَاءُ الزَّکَاةِ، وَحَجُّ البَیْتِ وَصَوْمُ رَمَضَانَ». یعنی : آن مرد گفت : اسلام چیست ؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : گواهی دادن به اینکه بجزالله دیگر معبود به حقی نیست و قطعا محمد بنده الله و فرستاده او، و برپائی نماز و پرداخت زکات و حج خانه کعبه و روزه رمضان .

و در روایت شماره (63) سنن ابن ماجه این گونه آمده است « ثُمَّ قَالَ: یَا مُحَمَّدُ، مَا الْإِسْلَامُ؟ قَالَ: «شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَأَنِّی رَسُولُ اللَّهِ، وَإِقَامُ الصَّلَاةِ، وَإِیتَاءُ الزَّکَاةِ، وَصَوْمُ رَمَضَانَ، وَحَجُّ الْبَیْتِ»

یعنی : سپس آن مرد گفت : ای محمد اسلام چیست ؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : گواهی دادن به اینکه بجز الله دیگر معبود به حقی نیست و همانا من (محمد) فرستاده الله هستم، و برپائی نماز، و پرداخت زکات و روزه رمضان و حج خانه کعبه .

و در روایت شماره (2708) سنن دارقطنی و روایت شماره (3687) شعب الایمان و در روایت شماره (173) صحیح ابن حبان و روایت (1) صحیح ابن خزیمه چنین آمده است « فَقَالَ: یَا مُحَمَّدُ مَا الْإِسْلَامُ؟ ,قَالَ:  «الْإِسْلَامُ أَنْ تَشَهَّدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ , وَأَنْ تُقِیمَ الصَّلَاةَ وَتُؤْتِیَ الزَّکَاةَ وَتَحُجَّ وَتَعْتَمِرَ وَتَغْتَسِلَ مِنَ الْجَنَابَةِ وَتَتِمَّ الْوُضُوءَ وَتَصُومَ رَمَضَانَ» , قَالَ: فَإِنْ فَعَلْتُ هَذَا فَأَنَا مُسْلِمٌ؟ , قَالَ: «نَعَمْ».

یعنی : پس آن مرد گفت : ای محمد اسلام چیست ؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : اسلام این است که گواهی دهی که بجز الله دیگر معبود به حقی نیست و همانا محمد فرستاده و پیامبرالله است، و اینکه نمازرا برپا داری و زکات را پرداخت نمایی و حج نمایی و عمره نمایی و ازجنابت غسل نمایی و وضویتان را کامل کنی و رمضان را روزه بگیری (آن مرد) گفت : پس اگر من این کارها را انجام دهم پس من مسلمان هستم ؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : بله .

 

در این تفاوت های سؤال اسلام در این روایت دو نوع تفاوت یافت می شود :

1 - تفاوت های لفظی که با دقّت در الفاظ ذکر شده این مطلب واضح و روشن می گردد.

2 - تفاوت هایی که دربیان مسائل وجود دارد که در برخی از روایت ها جریان عمره ، غسل، و وضو، بیشتر ذکر شده است و در عموم روایات نیامده است .

از مجموعه الفاظی که درروایت های بالا در باره سؤال اسلام آمده به این نتیجه می رسیم که جبرئیل علیه السلام در باره اسلام سؤال نمودند و رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در جواب فرمودند : اسلام این است که گواهی دهی که بجز الله دیگر معبود به حقی نیست و همانا محمد فرستاده و پیامبرالله است، و اینکه نمازرا برپا داری و زکات را پرداخت نمایی و حج نمایی و عمره نمایی و ازجنابت غسل نمایی و وضویت را کامل کنی و رمضان را روزه بگیری .

و سپس جبرئیل علیه السلام بعد ازاین جواب خطاب به پیامبرصلی الله علیه و آله وسلم گفتند : پس اگر من این کارهای را که برای اسلام بیان نمودید انجام دادم پس من مسلمان می گردم ؟ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در جواب فرمودند : بله .

 

3- تفاوت های موجود در سؤال ایمان :

 

در این روایت اربعین آمده « قَالَ: فَأَخْبِرْنِی عَنِ الْإِیمَانِ، قَالَ: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلَائِکَتِهِ، وَکُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْیَوْمِ الْآخِرِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَیْرِهِ وَشَرِّهِ»  ولی در روایت شماره (4990) سنن نسائی چنین آمده است « ثُمَّ قَالَ: أَخْبِرْنِی عَنِ الْإِیمَانِ؟ قَالَ: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ، وَمَلَائِکَتِهِ، وَکُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْیَوْمِ الْآخِرِ، وَالْقَدَرِ کُلِّهِ خَیْرِهِ وَشَرِّهِ»

یعنی : سپس (آن مرد) گفت : به من از (ارکان) ایمان خبر بده؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : (ارکان ایمان این است) که به الله و به فرشتگانش و کتابهایش و رسولانش و روز قیامت و تمام تقدیرخوبش و بدش ایمان بیاوری .

در روایت شماره (19) شعب الایمان بیهقی و روایت شماره (184) مسند احمد بن حنبل چنین آمده « قَالَ: فَمَا الْإِیمَانُ؟ قَالَ: أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ وَمَلَائِکَتِهِ، وَالْجَنَّةِ وَالنَّارِ، وَالْبَعْثِ بَعْدَ الْمَوْتِ، وَالْقَدَرِ کُلِّهِ  »

یعنی : آن مرد گفت : ایمان چیست ؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : (ایمان این است که) به الله و فرشتگانش و به بهشت و به آتش جهنم و به برانگیخته شدن بعد ازمرگ و تمام تقدیر ایمان بیاوری .

 و در روایت شماره (274) شعب الایمان و روایت شماره (173) صحیح ابن حبان چنین آمده است « قَالَ: یَا مُحَمَّدُ، مَا الْإِیمَانُ؟ قَالَ: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ وَرُسُلِهِ، وَتُؤْمِنَ بِالْجَنَّةِ وَالنَّارِ وَالْمِیزَانِ، وَتُؤْمِنَ بِالْبَعْثِ بَعْدَ الْمَوْتِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَیْرِهِ وَشَرِّهِ»، قَالَ: فَإِذَا فَعَلْتُ ذَلِکَ، فَأَنَا مُؤْمِنٌ؟ قَالَ: «نَعَمْ»

یعنی : (آن مرد) گفت: ایمان چیست؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : ایمان این است که به الله و فرشتگانش و کتابهایش و پیامبرانش ایمان بیاوری و اینکه به بهشت و آتش دوزخ و ترازوی اعمال ایمان بیاوری و به برانگیخته شدن بعد از مرگ ایمان بیاوری و به خوب و بد تقدیر ایمان بیاوری ، (سپس آن سؤال کننده) گفت : آیا زمانی که من این کارها را انجام دهم (و به آنچه فرمودید ایمان بیاورم) پس من مسلمان می گردم؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : بله .

و در روایت شماره (168) صحیح ابن حبان چنین آمده « فَأَخْبِرْنِی: مَا الْإِیمَانُ؟ قَالَ: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِکَتِهِ وَکُتُبِهِ رُسُلِهِ، وَالْبَعْثِ بَعْدَ الْمَوْتِ، وَالْقَدَرِ خَیْرِهِ وَشَرِّهِ حُلْوِهِ وَمُرِّهِ»

یعنی : (آن مرد گفت) پس مرا از ایمان خبردار کن ؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند : (ایمان این است که تو) به الله و فرشتگانش و کتابهایش و فرستادگانش و به برانگیخته شدن بعد ازمرگ و خوب و بد وتلخ و شیرین تقدیر ایمان بیاوری .

 

درپایان این قسمت از حدیث باید گفت ازالفاظ متعددی که در باره پرسش و پاسخی که در باره ایمان در این حدیث صورت گرفته دو چیز فهمیده می شود :

1 - تفاوت هایی در الفاظ وجود دارد که ازنگاه به روایتهای بالا و ذکر شده واضح می گردد .

2 - تفاوت هایی نیزدر بیان مسائل وجود دارد زیرا در برخی از الفاظ این روایت جریان ایمان به بهشت و دوزخ و برانگیخته شدن بعد از مرگ و ترازوی اعمال و تلخ و شیرینی تقدیر ذکر شده، که در بسیاری ازکتب حدیثی این مطالب در این روایت ذکر نشده است .

 

آری از مجموعه الفاظی که در کتب حدیثی در باره پرسش و پاسخ ایمان در این روایت آمده این فهمیده می شود : که آن مرد که همان جبرئیل علیه السلام باشد از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم پرسیدند که در باره ایمان به من بگو که ایمان چیست ؟ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در جواب به ایشان فرمودند : ایمان این است که به الله متعال و فرشتگانش و کتابهایش و پیامبرانش وروزآخرت و به خوب و بد و تلخ و شیرین تقدیرایمان بیاوری و به بهشت و دوزخ و به برانگیخته شدن بعد از مرگ و به ترازوی اعمال روزقیامت ایمان بیاوری.

بعد ازاین جواب رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم آن مرد که همان جبرئیل علیه السلام باشد گفت : آیا اگر من این کارها را انجام دهم و به تمام آنچه شما فرمودید ایمان بیاورم آیا من مؤمن می گردم ؟ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم در جواب فرمودند : بله .

 

4 - تفاوت های موجود در سؤال احسان :


در این روایت اربعین آمده است « فَأَخْبِرْنِی عَنِ الْإِحْسَانِ، قَالَ: «أَنْ تَعْبُدَ اللهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ، فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ یَرَاکَ» ولی در روایت شماره (2610) سنن ترمذی چنین آمده است « قَالَ: فَمَا الإِحْسَانُ؟ ......» یعنی : (آن مرد) گفت : ایمان چیست ؟.....

 و در روایت شماره (63) سنن ابن ماجه چنین آمده است « ثُمَّ قَالَ: یَا مُحَمَّدُ، مَا الْإِحْسَانُ؟ ......» یعنی : سپس (آن مرد) گفت : ای محمد احسان چیست ؟.....

 و در روایت شماره (19) شعب الایمان بیهقی این گونه آمده است « قَالَ: فَمَا الْإِحْسَانُ؟ قَالَ: " أَنْ تَعْمَلَ کَأَنَّکَ تَرَى، فَإِنْ لَمْ تَکُنْ تَرَاه فَإِنَّکَ تُرَى » یعنی : (آن مرد) گفت : پس احسان چیست؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند: (احسان این است که تو آن گونه با حضورقلب) عمل (عبادی) را انجام دهی گویا که تو الله را می بینی ، پس گرچه تو اورا نمی بینی پس قطعا او ترا می بیند.

 و در روایت شماره (173) صحیح ابن حبان چنین آمده است « قَالَ: یَا مُحَمَّدُ، مَا الْإِحْسَانُ؟ قَالَ: «الْإِحْسَانُ أَنْ تَعْمَلَ لِلَّهِ کَأَنَّکَ تَرَاهُ، فَإِنَّکَ إِنْ لَا تَرَاهُ، فَإِنَّهُ یَرَاکَ»، قَالَ: فَإِذَا فَعَلْتُ هَذَا، فَأَنَا مُحْسِنٌ؟ قَالَ: «نَعَمْ»، قَالَ: صَدَقْتَ » یعنی : (آن مرد) گفت : ای محمد احسان چیست ؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند ک احسان این است که تو برای الله به گونه عمل نمائی که گویا او را می بینی پس همانا گرچه تو اورا نمی بینی قطعا او ترا می بیند.

درپایان این قسمت از حدیث باید گفت ازالفاظ متعددی که در باره پرسش و پاسخی که در باره احسان در این حدیث صورت گرفته دو چیز فهمیده می شود :

1 - تفاوت هایی در الفاظ وجود دارد که ازنگاه به روایتهای بالا و ذکر شده واضح می گردد .

2 - واما از نظر معنی آن گونه تفاوت هایی خاصی وجود ندارد و از همه روایتهای بالا فهمیده می شود که آن مرد گفت : ای محمد (صلی الله علیه و آله وسلم ) احسان چیست ؟ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند : احسان این است که تو یک عمل و عبادتی را فقط برای رضای الله متعال وبه گونه ای از اخلاص و حضور قلبی انجام دهی که گویا الله متعال را با چشم مشاهده می کنی و در حضور او ایستاده و او را پرستش می نمائی وگرچه تو الله متعال را در دنیا و به هنگام عبادت نخواهی دید ولی این را با قطع و یقین بدان که او ترا دیده و در هنگام انجام عبادت ترا مشاهده می کند پس با کمال اخلاص و حضور قلبی او را عبادت و پرستش نما .

 

5- تفاوت ها در بارسؤال زمان وقوع قیامت :


دراین روایت اربعین در باره سؤال و جواب علامت قیامت اینگونه آمده است « قَالَ: فَأَخْبِرْنِی عَنِ السَّاعَةِ، قَالَ: «مَا الْمَسْئُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ» ولی در روایت شماره (2610) سنن ترمذی و روایت شماره (63) سنن ابن ماجه این گونه آمده « قَالَ: فَمَتَى السَّاعَةُ؟ ..... » یعنی : برپائی (دقیق) قیامت چه وقتی است ؟......

 و در روایت شماره (168) صحیح ابن حبان این گونه آمده است « قَالَ: فَأَخْبِرْنِی مَتَى السَّاعَةُ؟ ....» یعنی : (آن مرد) گفت : پس مرا خبردارنما که قیامت چه وقت برپا می شود؟ .....

و در روایت شماره (173) صحیح ابن حبان این چنین آمده است « قَالَ: فَمَتَى السَّاعَةُ؟ قَالَ: «سُبْحَانَ اللَّهِ، مَا الْمَسْؤُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ، وَلَکِنْ إِنْ شِئْتَ نَبَّأْتُکَ عَنْ أَشْرَاطِهَا»، قَالَ: أَجَلْ » یعنی : (آن مرد) گفت : پس قیامت چه وقتی برپا می شود؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : سبحان الله ، (این چه سؤالی است) سؤال شونده (که من باشم) از سؤال کننده (که تو باشی) نسب به جریان داناتر نیست، ولیکن اگر خواستی ترااز علامتهای آن خبر دارمی نمایم، (آن مرد) گفت : بله (خبردار نمایید) .

از دقت به این پرسش و پاسخ در الفاظ این قسمت حدیث متوجه خواهیم شد که تفاوت هائی در الفاظ آن دیده می شود که خود از روایتهای مذکورواضح می گردد ولی از نظرمفهوم آنچنان تفاوتی در آنها دیده نمی شود زیرا از تمام الفاظ این قسمت حدیث این فهمیده می شود : که جبرئیل علیه السلام در باره وقوع دقیق قیامت پرسیدند و گفتند که قیامت چه وقت برپا می شود ؟ رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند : سبحان الله (این چه سؤالی است که می پرسی) من سؤال شونده از توی سؤال کننده در این باره بیشتر نمی دانم (یعنی: همان گونه که تو نمی دانی دقیقا چه وقت قیامت برپا می شود من هم نمی دانم ، زیرا علم برپائی قیامت را فقط و فقط الله متعال می داند) ولی اگر بخواهی ترا از برخی از علامتهای قیامت آگاه می کنم ، جبرئیل علیه السلام در جواب فرمودند : بله مرا نسبت به آنها آگاه نمایید و رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم دو علامت از علامتهای کوچک قیامت که در ادامه حدیث آمده است بیان نمودند .


6 - تفاوت ها در سؤال علامت های قیامت :


دراین روایت اربعین چنین آمده است « قَالَ: فَأَخْبِرْنِی عَنْ أَمَارَتِهَا، قَالَ: «أَنْ تَلِدَ الْأَمَةُ رَبَّتَهَا، وَأَنْ تَرَى الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ الْعَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ یَتَطَاوَلُونَ فِی الْبُنْیَانِ» ولی در روایت شماره (2610) سنن ترمذی این گونه آمده است « قَالَ: فَمَا أَمَارَتُهَا؟ قَالَ: ....» یعنی : (آن مرد) گفت : پس علامت قیامت چیست ؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند :....

 و در روایت شماره (4695) سنن ابی داود این گونه آمده است « قَالَ: فَأَخْبِرْنِی عَنْ أَمَارَاتِهَا ......» یعنی : (آن مرد) گفت : پس مرا ازعلامتهای قیامت خبردارکن ؟ ..... در این روایت کلمه « أَمَارَاتِهَا » بصورت جمع آمده ولی در روایت اربعین بصورت مفرد « أَمَارَتِهَا » آمده است .

 

 ودر روایت شماره (19) شعب الایمان بیهقی چنین آمده است « قَالَ: فَمَا أَشْرَاطُهَا؟ قَالَ: " إِذَا رَأَیْتَ الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ الْعَالَةَ رِعَاءَ الشَّاءِ یَتَطَاوَلُونَ فِی الْبُنْیَانِ، وَوَلَدَتِ الْإِمَاءَ أَرْبَابَهُنَّ » یعنی : (آن مرد) گفت : پس علامت های قیامت چیست ؟ (رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند : آنگاه که دیدی پا برهنه ها لخت ها فقیرها گوسفند چرانها دربلند سازی ساختمانها فخر و مباهات می کنند و کنیزان صاحبانشان را زایدند (بدان که قیامت نزدیک است زیرا اینها برخی از علامتهای نزدیک شدن قیامت اند) .

و در روایت شماره (173) صحیح ابن حبان این گونه آمده است « فَمَتَى السَّاعَةُ؟ قَالَ: «سُبْحَانَ اللَّهِ، مَا الْمَسْؤُولُ عَنْهَا بِأَعْلَمَ مِنَ السَّائِلِ، وَلَکِنْ إِنْ شِئْتَ نَبَّأْتُکَ عَنْ أَشْرَاطِهَا»، قَالَ: أَجَلْ، قَالَ: «إِذَا رَأَیْتَ الْعَالَةَ الْحُفَاةَ الْعُرَاةَ یَتَطَاوَلُونَ فِی الْبِنَاءِ، وَکَانُوا مُلُوکًا»، قَالَ: مَا الْعَالَةُ الْحُفَاةُ الْعُرَاةُ؟ قَالَ: «الْعُرَیْبُ»، قَالَ: «وَإِذَا رَأَیْتَ الْأَمَةَ تَلِدُ رَبَّتَهَا، فَذَلِکَ مِنْ أَشْرَاطِ السَّاعَةِ»، قَالَ: صَدَقْتَ ». یعنی : (آن مرد گفت) پس قیامت کی می آید؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : سبحان الله ، سؤال شونده نسبت به آن از سؤال کننده داناتر نیست، و لیکن اگر بخواهی از علامت های آن به تو خبرمی دهم ، (آن مرد) گفت : بله (بفرمایید)، (رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند : آنگاه که دیدی فقیرهای پا برهنه لخت در ساخت ساز و بلند سازی ساختمانها با یکدیگر رقابت و مباهات می ورزند و پادهاشها گشتند (بدان که قیامت نزدیک گشته زیراین از علامتهای قیامت است) ، (آن مرد) گفت : هدف ازفقیران ،پا برهنه ها و لخت ها چیست؟ (رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند : همان عربک های بادیه نشین هستند. (سپس رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : و آنگاه که کنیزپرورش دهنده و آقایش را بزاید ، این هم از علامت های قیامت است ، (آن مرد) کفت : راست گفتی (و سخن تان درست است).

و در روایت شماره (184) مسند احمد بن حنبل این گونه آمده است « قال: فما أشراطها؟ قال: «إذا العراة الحفاة العالة رعاء الشاء تطاولوا فی البنیان، وولدت الإماء أربابهن» یعنی : (آن مرد) گفت : پس علامت های قیامت چیست ؟ (رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم) فرمودند : آنگاه که برهنه ها پاه لخت ها فقیران گوسفند چرانها در بلند سازی ساختمانها بریکدیگرافتخار نمایند، و کنیزان صاحبانشان را بزایند .

ازآنچه در باره این قسمت از این روایت گذشت معلوم می شود که تفاوت هائی در الفاظ آن وجود دارد ولی از نظر معنی و مفهوم آنچنان این روایتهای با هم متفاوت نیستند، زیرا از همه روایتها مشخص می شود که جبرئیل علیه السلام در باره علامت های قیامت از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم پرسیدند ؟ و رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم دو علامت از علامتهای قیامت کوچک را بیان نمودند ، اولی اینکه کنیزان آقایانشان را بزایند یعنی کنیزان زیاد شوند و یا اینکه فرزندان با مادران همانند آقایان با بردگان برخورد کنند ، و دومی اینکه افرادی که یک زمانی پا برهنه بی لباس و فقیر بودند امروزه پادشاه گشته و در بلند سازی ساختمانها بریکدیگر رقابت و فخر می کنند .

 

7- تفاوت های پایانی روایت :


دراین روایت اربعین این چنین آمده است « قَالَ: ثُمَّ انْطَلَقَ فَلَبِثْتُ مَلِیًّا، ثُمَّ قَالَ لِی: «یَا عُمَرُ أَتَدْرِی مَنِ السَّائِلُ؟» قُلْتُ: اللهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: «فَإِنَّهُ جِبْرِیلُ أَتَاکُمْ یُعَلِّمُکُمْ دِینَکُمْ» .

ولی در روایت شماره (4990) سنن نسائی چنین آمده است « قَالَ عُمَرُ: فَلَبِثْتُ ثَلَاثًا، ثُمَّ قَالَ لِی رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «یَا عُمَرُ هَلْ تَدْرِی مَنِ السَّائِلُ؟» قُلْتُ: اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ، قَالَ: «فَإِنَّهُ جِبْرِیلُ عَلَیْهِ السَّلَامُ أَتَاکُمْ لِیُعَلِّمَکُمْ أَمْرَ دِینِکُمْ» .

یعنی : عمر(رضی الله عنه) فرمودند : من سه روز درنگ نمودم ،(که نمی دانستم که این سؤال کننده جه کسی بوده است) سپس رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم به من گفت : ای عمر آیا می دانی که آن سؤال کننده چه کسی بود؟ (عمر رضی الله عنه می فرمایند که من) گفتم : الله و رسولش دانا تراند، (و من نمی دانم) ، (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند : همانا ایشان جبرئیل علیه السلام بوده که بنزدتان آمده بود تا برای شما امور دینی شما را بیاموزند .

و در روایت شماره (2610) سنن ترمذی چنین آمده است « قَالَ عُمَرُ: فَلَقِیَنِی النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ بَعْدَ ذَلِکَ بِثَلَاثٍ، فَقَالَ: «یَا عُمَرُ هَلْ تَدْرِی مَنِ السَّائِلُ؟ ذَاکَ جِبْرِیلُ أَتَاکُمْ یُعَلِّمُکُمْ أَمْرَ دِینِکُمْ» .

یعنی : عمر(رضی الله عنه) فرمودند : بعد از گذشت سه روزپیامبرصلی الله علیه وآله وسلم با من ملاقات نمودند، سپس گفتند : ای عمر آیا می دانی که آن سؤال کننده چه کسی بود؟ آن جبرئیل بود که بنزدتان آمد تا به شما امور دینتان را بیاموزد .

و همانند الفاظ روایت سنن ترمذی با اندک تفاوتی در روایت شماره (4695) سنن ابی داود و روایت شماره (63) سنن ابن ماجه نیز آمده است .

 در روایت شماره (2708) سنن دارقطنی چنین آمده است « فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «عَلَیَّ بِالرَّجُلِ» , فَطَلَبْنَاهُ فَلَمْ نَقْدِرْ عَلَیْهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: «هَلْ تَدْرُونَ مَنْ هَذَا هَذَا جِبْرِیلُ أَتَاکُمْ یُعَلِّمُکُمْ دِینَکُمْ , فَخُذُوا عَنْهُ فَوَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ مَا شُبِّهَ عَلَیَّ مُنْذُ أَتَانِی قَبْلَ مَرَّتِی هَذِهِ وَمَا عَرَفْتُهُ حَتَّى وَلَّى».

یعنی : رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند : آن مرد به نزد من بیاورید، پس ما او را جستجو کردیم وقادر بریافتن نشدیم، پس رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: آیا می دانید که این مرد چه کسی بود این جبرئیل بود به نزدتان آمده تا به شما دینتان را بیاموزد ، پس این مطالب را یاد بگیرید ، سوگند به آنی که جانم در دست اوست او اززمانی که به نزد من آمده تا به حال بجز همین باره بر من مشتبه نشد و من او را نشناختم تا اینکه پشت گردان و رفت .

ناگفته نماند که همانند روایت دارقطنی در روایت شماره (173) صحیح ابن حبان نیزآمده است .

 

در پایان این قسمت پایانی حدیث باید گفت که از نظرالفاظ  در بین روایتهای کتب حدیثی مختلف، تفاوتهایی وجود دارد که با ملاحظه درروایت های بالا فهمیده می شود ، و اما از نظرمعنی و مفهوم اندک اضافی های در برخی از روایتها وجود دارد که در برخی دیگر وجود ندارد، لذا می شود گفت که آنچه در پایان تمام الفاظ این حدیث در کتب مختلف حدیثی آمده از این قرار است :

عمررضی الله عنه فرمودند : بعد از سؤال و جوابها آن مرد بلند شد و رفت آنگاه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند : آن مرد را به نزد من بازگردانید، ما بلند شده واو را جستجو کردیم وقادر بریافتن او نشدیم، پس از سه روزرسول الله صلی الله علیه و آله وسلم به من (عمر) فرمودند: آیا می دانی که این مرد چه کسی بود (عمررضی الله عنه فرمودند) که من گفتم : الله و رسولش بهتر می داند (و من نمی دانم) آن وقت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: آن مرد جبرئیل علیه السلام بود که به نزدتان آمده بود تا به شما دینتان را بیاموزد ، پس این مطالب را یاد بگیرید ، سوگند به آنی که جانم در دست اوست او اززمانی که به نزد من می آید تا به حال بجز همین باردیگروقتی بر من مشتبه نشده بود که من او را نشناسم (و فقط همین بار بود که من او رانشناختم ) تا اینکه پشت گردان و رفت (آن وقت بود که متوجه شدم که این مرد جبرئیل علیه السلام بوده است).

 

منابع حدیث :


این حدیث در بسیاری از کتب حدیثی روایت شده که در ذیل به مهم ترین آنها اشاره خواهم نمود :

1 - صحیح مسلم حدیث شماره (8).

2- سنن نسائی حدیث شماره (4990) .

3- سنن ترمذی حدیث شماره (2610) .

4- سنن ابی داود حدیث شماره (4695) .

5- سنن ابن ماجه حدیث شماره (63) .

6- سنن دارقطنی حدیث شماره (2708) .

7- شعب الایمان بیهقی حدیث شماره (19) .

8- صحیح ابن حبان حدیث شماره (168) .

9- صحیح ابن خزیمه حدیث شماره (2504) .

10- مسند احمد بن حنبل حدیث شماره (184) .

علاوه از کتب ذکر شده فوق، این حدیث از عمر بن خطاب رضی الله عنه در بسیاری از کتب حدیثی دیگرنیزروایت شده است ، ناگفته نماند از آنجایی که در این حدیث سؤال کننده جبرئیل علیه السلام بوده اند این حدیث در میان علما و محدثین به «حدیث جبرئیل علیه السلام» مشهور گشته است.