۩۩۩ قـــرآن و سنّت زنــــده بــــاد ۩۩۩

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20) (سوره انفال)

۩۩۩ قـــرآن و سنّت زنــــده بــــاد ۩۩۩

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنْتُمْ تَسْمَعُونَ (20) (سوره انفال)

تفسیرآسان آیه (62) سوره بقره

ترجمه آیه (62) سوره بقره

 

 إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ (62)

 

ترجمه : همانا کسانی که ایمان آورده اند و کسانی که یهود و نصرانی گشتند و(همچنین) بی دینان؛ هرکسی که (از آنان) ایمان به الله و روز آخرت آورد و کار نیک انجام دهد ، پس اجر (و ثواب) آنها برایشان در نزد پروردگارشان موجود است و نه برآنان ترسی است و نه هم آنها ناراحت و اندوهگین می گردند .


 

تفسیرآسان آیه (62) سوره بقره

 

(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا) هدف از این قسمت آیه مسلمانان و پیروان قرآن و امتیان محمد صلی الله علیه و آله وسلم می باشد.


(وَالَّذِینَ هَادُوا) هدف از این قسمت آیه یهودیان و پیروان تورات و امتیان موسی علیه السلام می باشد.


(وَالنَّصَارَى) هدف از این قسمت آیه نصرانی ها و پیروان انجیل و امتیان عیسی علیه السلام می باشد.


(وَالصَّابِئِینَ) هدف از این قسمت آیه بی دین هاست که در حقیقت پیرو هیچ کتاب آسمانی و هیچ پیامبری نبودند.


(مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحاً) این قسمت آیه در حقیقت اختلاف این گروه ها را حل نموده است زیرا هر یک از مسلمانان ، یهودیان، نصرانی ها و عرب های بی دین مدعی بودند که حق اند و فقط آنها اند که از عذاب الهی نجات می یابند ، الله متعال در اینجا فیصله نموده که حق کسی است که ایمان به الله و ایمان به آخرتش درست باشد و کردار و اعمال نیک انجام دهد، این سه صفت واین سه عمل فقط و فقط در مسلمانان و پیروان محمد صلی الله علیه و آله وسلم وجود دارد، زیرا جریان ایمان به الله یهودیان و نصرانی ها  و بی دین ها ناقص بوده است زیرا یهودیان خودشان را فرزندان الله می دانستند و عزیر را فرزند الله می دانستند و نصرانی ها عیسی علیه السلام را الله و یا فرزند الله می دانستند و بی دین ها که جریانشان مشخص است که دین و عقیده ای درستی نسبت به الله نداشتند ، واعتقاد به آخرت یهودیان و نصرانی ها و بی دین ها درست نبوده است زیرا یهودیان و نصرانی ها آخرت را مخصوص خودشان می دانستند وبنا بر افکار واهی خویش آخرت را همانند دنیای فانی جای پارتی بازی می دانستند ،بی دین ها که معتقد به آخرت نبودند و اما جریان کردار نیک هر یک از یهودیان و نصرانی و بی دین ها همان کاری را نیک می دانستند که یا از پدرانشان به ارث برده بودند و یا اینکه بنا برافکار واهی و بی اساس خویش آن را نیک می دانستند، ولی این تنها مسلمانان واقعی بودند و هستند که ایمان به الله و ایمان به آخرت آنها؛ همان گونه که در کتب الهی بالأخص آخرین کتاب الله قرآن مجید آمده می باشد و کارهایی را انجام می دهند که الله متعال و رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم آنها را نیک دانسته اند و از افکار و عقاید پدران و یا از خواهشات و هوای نفس خویش پیروی نمی کنند، بلکه در انجام کارهای دینی خودشان را ملزم به کتاب الله و سنّت صحیح می دانند و حتی در امور دنیوی خویش نیزهرگز کاری را انجام نمی دهند که با آیات قرآنی و یا احادیث صحیح نبوی مخالفتی داشته باشد .

آری اگر یهودیان و نصرانی ها و بی دین ها هم بیایند ایمان واقعی و کامل به الله و روز آخرت آورده و خرافت خویش را نسبت به این جریان اصلاح نمایند و به کردار و اعمال صالح و نیک واقعی جامه عمل بپوشانند در آن وقت است که آنان نیز مسلمان واقعی می گردند و یهودی و نصرانی و بی دین نمی مانند و آن وقت است که آنان نیز کامیاب می گردند  .


(فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ) در این قسمت از آیه پاداش کسانی ذکر شده که ایمان به الله و روز قیامت و کردار نیک دارند و در اینجا درسه پاداش ذکر شده است:


1 - اجر و ثواب این اعمال در نزد الله موجود است که فردای قیامت به آنان داده خواهد شد.

2 - از آمدن قیامت بر این نوع افراد ترس و هراسی نخواهد بود .

3 - در روز قیامت نیزهیچ ناراحتی و اندوهی دامنگیرآنها نخواهند شد .

تفسیرآسان آیه (61) سوره بقره

ترجمه آیه (61) سوره بقره


 

وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَامٍ وَاحِدٍ فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنَى بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَکُمْ مَا سَأَلْتُمْ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمْ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنْ اللَّهِ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُوا یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ (61)

 

ترجمه : ویاد بیاورید(ای یهودیان) زمانی که شما گفتید: ما هر گز نمی توانیم بر یک خوراک صبر نماییم پس برای ما از پروردگارت بخواه که برای ما از آنچه زمین می رویاند بیرون نماید از (قبیل) سبزیجات آن و خیار کج آن و سیرآن و عدس آن و پیاز آن، (موسی) گفت : آیا شما درخواست تبدیل و عوض نمودن چیزپستی را با چیزی می نمایید که آن بهترین است (پس) به شهری فرود آیید همانا برایتان است آنچه را که شما درخواست نموده اید و بر آنان (ی که چنین درخواستی نمودند) ذلت ومسکینی زده شده است و (آنها) به خشم الله بازگشتند و این بدین خاطراست که بودند آنها به آیات الله کفر می ورزیدند و پیامبران را به ناحق می کشتند و این بدان سبب است که نافرمانی نموده و بودند که (از حدود الهی) تجاوز می کردند .


 

تفسیرآسان آیه (61) سوره بقره

 

(وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَى لَنْ نَصْبِرَ عَلَى طَعَامٍ وَاحِدٍ) مراد از (طَعَامٍ وَاحِدٍ) در این آیه همان (ترنجبین و گوشت بلدرچین) است که الله متعال به یهودیان داده بود، آنها از یک نواختی غذا خسته شده بودند لذا درخواست تعویض و تبدیل نمودن آن را نمودند.


(فَادْعُ لَنَا رَبَّکَ) این اگر به این جمله خوب دقت شود ناپاکی و کج فکری و عقیدتی قوم یهود خوب فهمیده می شود؛ زیرا آنها نمی گویند: که از (پروردگارما برای ما بخواه) بلکه به موسی علیه السلام می گویند (از پروردگار خویش برای ما بخواه)؛ گویا والعیاذ بالله پرودگارآنها با پرودگار موسی علیه السلام فرق دارد و یکی نیست! .

 

(یُخْرِجْ لَنَا مِمَّا تُنْبِتُ الأَرْضُ مِنْ بَقْلِهَا وَقِثَّائِهَا وَفُومِهَا وَعَدَسِهَا وَبَصَلِهَا) سبزیجات چیزی بود که یهودیان زمان موسی علیه السلام خواهانش بودند، ولی غافل از اینکه این یک درخواست نامناسبی است، زیرا ترنجبین و گوشت بلدرچین مفت و بدون زحمت به آنها می رسید ولی برای این نوع سبزیجات باید زحمت بکشند و کشاورزی کنند ؛ آری این عادت افراد جاهل و ناشکر می باشد که قدرنعمتهای که به آسانی و مفت به دست آنان می رسد را نمی دانند و به بهانه های واهی و بنا بردرخواست های غیر حکیمانه آنها را از دست می دهند .

 

(قَالَ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِی هُوَ أَدْنَى بِالَّذِی هُوَ خَیْرٌ) آری گاهی بنا بر علل مختلفی تمام افراد یک ملت هم یک چیز را نمی فهمند و یا اینکه خودشان را بنافهمی می زنند و این رهبر آن ملت است که می تواند در چنین مواقعی ملتش را خوب راهنمائی کند؛ زمانی که یهودیان این درخواست تبدیلی ترنجبین و گوشت بلدرچین را با سبزیجات  و حبوبات نمودند موسی علیه السلام آنها را نصیحت نموده و خطاب به آنها گفت : این کار را نکنید و بهترین چیز را بخاطر به دست آوردند چیزهای کم ارزش از دست ندهید، ولی آنها به سخن موسی علیه السلام گوش ندادند و بر درخواست خویش پافشاری نمودند، آری؛ آن رهبری همیشه در رنج است که ملت نفهمی همانند یهود داشته باشد، لذا این یهودیان نفهم و جاهل حرف خیرخواهانه پیامبرشان را نگرفتند و بر درخواست غیرحکیمانه خویش اصرار نمودند تا اینکه آن نعمت الهی را به دست آوردند .

 

(اهْبِطُوا مِصْراً) دراینجا مراد از (مِصْراً) کشور امروزه (مصر) مراد نیست و نه هم شهر خاصی مراد است ، بلکه مراد از آن شهری از شهرهاست ، الله متعال به یهودیان دستور داد که از آن بیابان رفته و به شهری از شهرها داخل گردند تا بتوانند در آنجا کشاورزی نموده واز سبزیجات و حبوبات درخواستی بهرمند شوند .


(فَإِنَّ لَکُمْ مَا سَأَلْتُمْ) بعد ازاین که قوم موسی علیه السلام نصیحت موسی علیه السلام را نپذیرفتند و بر درخواست غیر حکیمانه خویش اصرار نمودند الله متعال درخواست آنان را پذیرفت و گفت در شهری از شهرها رفته تا بدانچه می خواهید دست یابید .


(وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمْ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنْ اللَّهِ) آری بنا براین درخواست نادرست و ناشکری نعمت ترنجبین و گوشت بلدرچین و بنا برگناهان زیادی که یهودیان مرتکب شده بودند گرفتار چند عذاب الهی شدند :

1 - نعمت زیبای (ترنجبین و گوشت بلدرچین) را که مفت و بدون زحمت برایشان می آمد از دست دادند .

2 - گرفتار زحمت کشاورزی برای به دست آوردن سبزیجات و حبوبات گشتند.

3- گرفتار خواری و ذلت شدند .

4- گرفتار مسکینی و فقیری شدند .

5-  رحمت و محبت الهی را از دست داده و گرفتار خشم و غضب الهی گشتند .

آری این است نتیجه ناشکری و پیروی از خواهشات نفسانی و این است عواقب مخالفت با دستورات پیامبران الهی .

 

(ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَانُوا یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ) در اینجا الله متعال علت اصلی اینکه یهودیان دارای این طبعیت ناسازگار بودند را بیان می دارد که همانا علت اصلی کفر نمودن به آیات الهی بود که همین باعث گناهان و نافرمانی ها و کشتن پیامبران الهی می شد .

آری کفر به آیات الهی و کشتن پیامبران علیهم السلام که داعیان واقعی دین الهی بودند از عادتهای زشت یهودیان بود.


(ذَلِکَ بِمَا عَصَوْا وَکَانُوا یَعْتَدُونَ) نافرمانی و تجاوز از حدود شریعت دو عادت زشت دیگری از عادات یهودیان بوده که متأسفانه بسیاری از مسلمانان بدان گرفتار شده اند دانسته و یا ندانسته نافرمانی الله و رسول نموده و حدود شرعی را زیر پا می گذارند ، از الله متعال خواهانم که تمام مسلمانان جهان را از نافرمانی و شکست حدود الهی نجات دهد .

تفسیرآسان آیه (60) سوره بقره

ترجمه آیه (60) سوره بقره

 

وَإِذْ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ کُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَلا تَعْثَوْا فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ (60)


ترجمه : و (ای یهودیان) بیاد آورید زمانی که موسی برای قومش (از الله متعال) درخواست آب نمود سپس ما به (موسی) گفتیم با عصایت به سنگ بزن (بعد ازاین) از آن (سنگ) دوازده چشمه فواره زده بیرون شد و هر(گروهی ) از مردم جای نوشیدن و آبشخور خودشان را می دانستند ، (و به آنها گفتیم) از روزی الله بخورید و بیاشامید و در زمین (از جمله) مفسدان نگردید .


 

تفسیرآسان آیه (60) سوره بقره

 

(وَإِذْ اسْتَسْقَى مُوسَى لِقَوْمِهِ) زمانی موسی علیه السلام با قومش در صحرای تیه بودند و نیاز به آب پیدا نمودند آن وقت بود که موسی علیه السلام از الله متعال برای قومش در خواست آب نمود و الله متعال دعا و درخواست موسی علیه السلام را پذیرفت ودر این صحرای بی آب به آنان آب که مایه حیات است را عنایت نمود .

 

(فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصَاکَ الْحَجَرَ) الله متعال چون خواست به قوم بنی اسرائیل آب بدهد ، خواست تؤام با دادن آب معجزه ای نیز برای موسی علیه السلام عنایت نماید تا با این طریق هم تأییدی از جانب الله متعال برای موسی علیه السلام وهم دلگرمی برای قوم بنی اسرائیل باشد ، این بود که الله متعال به موسی علیه السلام دستور داد که با عصایش به سنگ بزند تا این معجزه بیرون شدن دوازده چشمه آب از سنگ نمایان شده و قوم بنی اسرائیل نیز از آب بهرمند شوند .

 

(فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْناً) از آنجایی که قوم بنی اسرائیل دوازه طائفه بودند الله متعال از این سنگی که موسی علیه السلام با عصایش برآن زد دوازده چشمه آب بیرون نمود .

زیرا اگر یک چشمه آب بیرون می آمد ای چه بسا بنا بر تعداد زیاد بنی اسرائیل و کم بود محل برداشت آب باعث در گیری و ایجاد اختلافات زیادی می شد این بود که الله مهربان لطف نمود و برای هر طائفه و گروهی یک چشمه جوشاند و از سنگ بیرون نمود .


(قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُنَاسٍ مَشْرَبَهُمْ) بعد از بیرون شدن دوازده چشمه؛  آنها را موسی علیه السلام در میان آن دوازده طائفه بنی اسرائیل تقسیم نمود تا هر گروه و طائفه ای آبشخور و محل آب و چشمه نوشیدنی خویش را بشناسند و از همانجا آب بردارند تا هیچ طائفه و گروهی مزاحم طائفه و گروه دیگری نگردد و هیچ اختلاف و درگیری بدین سبب اتفاق نیفتد.

 

 (کُلُوا وَاشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ) آری تمام خوراکیها و نوشیدنیها دنیا همه و همه رزق و روزیهای اند که الله متعال به بندگان خویش عنایت می نماید ، و در اینجا؛ این اجازه الله متعال به خورد و نوش برای بنی اسرائیل دلیل دیگری بر لطف و مرحمت الله متعال است که الله مهربان بنی اسرائیل را مکلف ننمودند که هر طائفه و گروهی برای خودش چاه آبی را حفر کند، الله متعال بدون هیچ زحمتی برای آنان دوازده چشمه آب عنایت نمود و سپس به آنها گفت حالا بدون هیچ زحمتی که کشیده باشید با لطف و مرحمت من؛ از روزی که من به شما عنایت نمودم بخورید و بیاشامید .


(وَلا تَعْثَوْا فِی الأَرْضِ مُفْسِدِینَ) فساد و تباهی خواه معنوی باشد همانند شرک و کفر و خرافات و خواه ظاهری و محسوسی باشد همانند تخریب کاری همه و همه در نزد الله متعال منفور است و الله متعال فساد و فساد کاران را دوست نمی دارد و از هر نوع اعمال فساد و تباهی و تخریب کاری ممانعت می نماید و به بندگانش دستور می دهد که فساد و تباهی نکنند زیرا او مفسدان را دوست نمی دارد.

تفسیرآسان آیه (58) و (59) سوره بقره

ترجمه (58) و (59) سوره بقره

 

وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَذِهِ الْقَرْیَةَ فَکُلُوا مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّداً وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَکُمْ خَطَایَاکُمْ وَسَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ (58)


ترجمه : و(ای یهودیان) بیاد آورید زمانی را که ما به شما گفتیم به این روستا داخل گردید و ازهر کجای آن گوارا بخورید و از دروازه (آن روستا) سجده کنان وارده شده و بگویید (گناهان ما را کم کن) و بریزان ، ما برایتان گناهانتان را می آمرزیم و ما به (اجر و ثواب) نیکوکاران اضافه خواهیم نمود.


 فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنْ السَّمَاءِ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ (59)


ترجمه : سپس عوض و تبدیل نمودند آنانی که ظلم نموده اند سخنی غیر از آنچه به آنان گفته شده بود ، پس ما بر کسانی که ظلم نمودند عذابی را از آسمان فرستادیم بنا برآنچه که بودند از اطاعت و فرمانبرداری الله بیرون می رفتند.


 

تفسیرآسان آیه (58) و (59) سوره بقره

 

(وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَذِهِ الْقَرْیَةَ) یهودیان زمانی که از مصر بیرون رفته و از فرعون نجات یافتند؛ الله متعال به آنان دستورداد تا برای جهاد به سرزمین مقدس (بیت المقدس) بروند ولی آنها گفتند که ما نمی توانیم برای جهاد به آنجا برویم و با ساکنان آنجا مقابله و جهاد کنیم لذا الله متعال بنا بر این نافرمانی؛ آنها را سالیان دراز در صحرا و بیان سرگردان نمود تا اینکه بعدها الله متعال برای باردوم به آنها دستور داد که به این سرزمین داخل شوند و از محصولات آنجا گوار بخورند ، و این آیه به همین جریان دوم اشاره دارد ومراد از این روستا همان (بیت المقدس) می باشد .


(فَکُلُوا مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً) آری لطف الله متعال را بنگرید که به این قوم نافرمان چگونه لطف نموده و به آنها می گوید وارد این روستا شده و از هرکجای آن که می خواهید از نعمتهای الهی گوار بخورید.

آری وقتی که انسان داستانها و اتفاقات قوم یهود و لطف و مهربانی الله متعال را نسبت به این قوم بی خرد می خواند ؛ هم از طبیعت بد قوم یهود تعجب می کند و هم از لطف و مهربانی الله متعال نسبت به قوم ناشکر شگفت زده می شود .


(وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّداً) در زمان قدیم برای بالا بردن امنیت شهرها و روستاها در اطراف آنها دیوار می کشیدند و برای آنها دربهای وردی می گذاشتند ، بهمین خاطر الله متعال فرمودند : هرگاه از درب این روستا وارد شدید سجده نموده وارد شوید ، تا این سجده شما بیانگر تواضع و فروتنی شما نسبت به این احسان الله متعال باشد زیرا این همان محله ای است که قبلا از ترس دشمن نمی توانستید وارد آن شوید ولی امروز بدون جنگ و با لطف الله مهربان کسی مانع شما نمی شود و شما راحت و بدون هیچ زحمتی وارد می شوید، لذا شکرانه این عمل این است که سجده کنان و با تواضع و فروتنی وارد شوید و از الله متعال طلب آمرزش نمایید  .


(وَقُولُوا حِطَّةٌ) و بگویید گناهان ما را بریزان و کم کن و این بخاطر این بود که یهودیان نافرمانی ها زیادی مرتکب شده بودند و بالأخص برای دخول این روستا به جهاد نرفته و نافرمانی نموده بودند برای اینکه از آن گناهان پاک شده و بی گناه وارد این محله مقدس شوند الله متعال به آنان این دستور داده بودند .


(نَغْفِرْ لَکُمْ خَطَایَاکُمْ) الله متعال به آنان وعده بخشش داد، و از این چه احسان و نیکی بالاتر؛ که الله متعال به بندگان گنه کارخویش راه بخشش را نشان داده و آنها را تشویق می کند که شما یک سجده نموده و بگویید که گناهان ما را ببخش ، آن وقت است که من تمام گناهانتان را می بخشیم .


(وَسَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ) آری الله متعال آنقدر زیاد نسبت به بندگانش لطف و مرحمت و احسان دارد که همیشه بندگانش را تشویق به توبه می کند و در مقابل انجام اعمال نیک چندین برابراضافه تر به آنها اجر و ثواب می دهد، حتی در برخ مواقع ده برابر تا هفتصد برابر و یا بیشتر از آن به بندگانش اجر و ثواب عنایت می کند.


(فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلاً غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ) این قسمت آیه بیانگر طبیعت فاسد و اخلاق بد یهودیان می باشد زیرا آنان سخنی که الله متعال به آنها گفته بود را عوض نموده و یک سخن من درآوردی را بیان نمودند ، الله متعال به آن گفته بود که بگویند(حِطَّةٌ) یعنی گناهان ما را کم کن و بریزان ولی آنها گفتند(حَبَّةٌ فِی شَعَرَةٍ) یعنی : دانه ای در جوئی . یک جمله بی معنی را برای تمسخر و نافرمانی و تبدیل کلام و دستور الهی گفتند .

تبدیل حکم و دستور الهی یکی از عادتهای شوم یهودیان است که متأسفانه بسیاری از مسلمانان و عالم نماها نیز گرفتار این بیماری شده اند، ولی از آنجایی که الفاظ قرآن از جانب الله متعال محفوظ شده است ،و هرگز کسی نمی تواند در آنها تحریف و تبدیلی ایجاد کند ، بسیاری از عالم نماها بنا بر عللی که هیچ توجیح شرعی ندارند ؛ معانی و مفاهیم کلام الهی را تبدیل و عوض می کنند و قرآن را غلط ترجمه و اشتباه تفسیر می کنند ، این عادت شوم یهودیان است که این عالم نماها گرفتارآن شده اند ، الله متعال ما را از این کردار زشت و ناپسند یهودیان و این عالم نماها محفوظ نگه دارد .


(فَأَنزَلْنَا عَلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنْ السَّمَاءِ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ) این قسمت آیه بیانگر این است که الله متعال آن دسته از یهودیانی که گفته الله متعال را عوض نموده بودند گرفتار عذاب آسمانی نموده است و این عذاب بخاطر فسق و بیرون رفتن از طاعت و فرمانبرداری الله متعال بوده است .

آری افراد نافرمان و گنه کار باید اینکه نکته را خوب بدانند که اگر از گناه و نافرمانی دست نکشند، هر لحظه امکان است که الله متعال نسبت به آنان خشم گرفته و عذاب خویش را بر آنها سرازیرکند، آن وقت است که پشیمانی سودی ندارد و توبه قبول نمی شود و فرد گنه کار با هزاران آه و افسوس با یک کوله بار سنگینی از گناه راهی دیار باقی می گردد.

مرحله اول زندگی سید قطب رحمه الله

مراحل سه گانه زندگی سید قطب رحمه الله

 

هرمحقق و پژوهشگری؛ با بررسی زندگی سید قطب رحمه الله بوضوح خواهد دانست که زندگی سید قطب رحمه الله از سه مرحله ای که تفاوتها بسیار زیادی با یکدیگردارند؛گذشته است ، که بنده این مراحل سه گانه را با استفاده و ترجمه از کتاب (سید قطب من المیلاد الی الاستشهاد) نوشته: دکترصلاح عبد الفتاح خالدی و نوشته های سایر نویسندگان و نوشته های خود سید قطب رحمه الله ؛ ترجمه و نقل می کنم، و این مطلب را نیز بیان خواهم نمود که سید قطب رحمه الله در هر مرحله ای از زندگی چه کتاب های را به رشته تحریر در آورده تا اینکه افراد بهتر بتوانند در باره سید قطب رحمه الله و افکار و عقاید اوآگاهی حاصل نموده وراحت تر ایشان راشناخته و در باره شناخت افکار و نظریات ایشان دچار هیچ تردید وپریشانی نگردند :


1 - مرحله ضایع شده و قبل از التزام به مسایل و افکار دینی، این مرحله تا سال (1945) میلادی ادامه داشته که در این دوران با دو حزب وفد و سعدیین همکاری نموده و از یاوران عباس محمودعقاد و روش ادبی ایشان بوده است .

در این مرحله سید قطب رحمه الله مقاله ها و بحث های علمی و ادبی متعددی نوشته است ، و بسیاری از مخالفان سیّدقطب رحمه الله بویژه گروه تبدیعی و تفسیقی ؛که ازافکار و نوشته های همین مرحله و مرحله بعدی ایشان انتقاد نموده و از کتبی که در همین دودوره منسوخ شده و فاقد اعتبار نوشته شده استناد می گیرند ، آری مرحله اول با نوشتن کتاب (التصویر الفنی فی القرآن) به پایان می رسد. و این دوران از ادوار منسوخ و ضایع شده سید قطب رحمه الله می باشد و استناد بر نوشته های این مرحله از زندگی سید قطب رحمه الله بی اعتبار بوده و خالی از غرض نیست، و این از انصاف بدور است که فردی خودش را مشغول این دوران از زندگی سید قطب رحمه الله نموده و از نوشته های این دوران منسوخ شده و فاقد اعتبار دلیلی برعلیه سید قطب رحمه الله مطرح کند و سپس بگوید: این است آراء و نظریات سید قطب .


کتبی که سید قطب رحمه الله در این مرحله از زندگی خویش نوشته اند؛ به ترتیب اولین چاپ این کتابها؛ از قرار ذیل است:


1 - کتاب (مهمة الشاعرفی الحیاة و شعر الجیل الحاضر) این اولین کتاب سید قطب رحمه الله بوده وکتابی در باره نقد ادبی است که درسال (1933) چاپ و منتشر است .

2- کتاب (الشاطئ المجهول) این اولین کتاب شعری سید قطب رحمه الله می باشد است که درتاریخ 1/1/1395 میلادی چاپ و منتشر است .

3 - کتاب (نقد کتاب مستقبل الثقافة فی مصر) این کتاب نقدی است که سید قطب رحمه الله در نقد کتاب (مستقبل الثقافة فی مصر) نوشته : طه حسین نوشته است ، سید قطب در اینکه نظریه طه حسین که (باید مصرجزء جهان غرب گشته و باید بصورت کامل فرهنگ و تمدن غرب؛ در کشورمصراجراء و گرفته شود) را ردنموده و از آن انتقاد نموده است . این کتاب سید قطب رحمه الله در سال (1939) میلادی چاپ و منتشر گشته است .

4 - کتاب (الأطیاف الأربعة) این کتاب را سیدقطب رحمه الله مشترک با برادرش محمد قطب رحمه الله و دو خواهرش حمیده قطب وأمینه قطب نوشته است، این کتاب درسال (1945) میلادی چاپ و منتشرگشته است .

5- کتاب (التصویر الفنی فی القرآن) این اولین کتاب اسلامی سید قطب رحمه الله می باشد که در سال (1945) میلادی چاپ و منتشرشده است.

کنترل دست و زبان ضروری و واجب شرعی است

ترجمه و شرح حدیث (11) صحیح بخاری


عَنْ أَبِی مُوسَى رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، قَالَ: قَالُوا یَا رَسُولَ اللَّهِ، أَیُّ الإِسْلاَمِ أَفْضَلُ؟ قَالَ: «مَنْ سَلِمَ المُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ، وَیَدِهِ»



کلمات مشکل حدیث :


 رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ : الله از او راضی باد، الله از او خشنود باد.

قَالَ : گفت .

قَالُوا : گفتند .

یَا رَسُولَ اللَّهِ : ای رسول الله .

أَیُّ : کدام، کدام یک .

أَفْضَلُ : بهترین ، با فضیلت ترین .

مَنْ : کسی که .

سَلِمَ : سالم ماند .

المُسْلِمُونَ : مسلمانان .

مِنْ : از.

لِسَانِهِ : زبانش ، زبان او .

یَدِهِ : دستش ، دست او .



ترجمه حدیث : ابوموسی رضی الله عنه فرمودند : (صحابه) گفتند: ای رسول الله کدام (یک از اهل) اسلام بهترین است ؟ (رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم ) فرمودند : کسی که (سایر) مسلمانان از زبانش و دستش سالم (و درامان) بمانند .



مسائل و احکام حدیث :


1- صحابه رضی الله عنهم از رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم درباره بهترین اعمال زیاد می پرسیدند تا بدانها جامعه عمل بپوشانند و از بهترین افراد گردند .

2- صحابه رضی الله عنهم علاقه زیادی به شناخت بهترین اعمال داشتند .

3- کسی که چیزی را نمی داند باید از عالم تر از خویش بپرسد .

4- یکی از بهترین راه های یادگیری دین  و احکام پرسیدن از اهل علم است .

5- از بهترین مسلمانان کسی است که سایر مسلمین از دست و زبانش سالم و در امان بمانند .

5- دست و زبان دو آله و وسیله ای اند که عموما با آنها افراد باعث آزار و اذیت یکدیگرواقع می شوند .

 

مسلمان و مهاجر واقعی کیست؟

ترجمه و شرح حدیث (10) صحیح بخاری



عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا، عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ: المُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ المُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَیَدِهِ، وَالمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ.


 

کلمات مشکل حدیث :


المُسْلِمُ : مسلمان .

 مَنْ : کسی که .

 سَلِمَ : سالم ماند .

المُسْلِمُونَ : مسلمانان .

لِسَانِهِ : زبانش ، زبان او .

یَدِهِ : دستش ، دست او .

المُهَاجِرُ : هجرت کننده ، ترک کننده .

هَجَرَ : ترک نمود .

مَا نَهَى اللَّهُ : آنچه الله ممانعت نموده است.

عَنْهُ : از آن .


 

ترجمه حدیث : مسلمان (واقعی) کسی است که مسلمانان (دیگر) از زبانش و دستش سالم (و در امان) بمانند، و مهاجر (واقعی) کسی است که هر آنچه الله (متعال) از آن ممانعت نموده است آنها را ترک و رها کند .


 

مسائل و احکام حدیث :

 

1- حفظ نمودن زبان از آزار دادن مسلمانان با آن؛ برای تکمیلی اسلام ضروری است.

2- حفظ دستان از آزار دادن مسلمانان با آنها؛ برای تکمیلی اسلام ضروری است .

3 - محافظت و کنترل نمودن زبان از هر نوع سخن ممنوع در شریعت ؛ شعبه ای از شعبه های اسلام است .

4 - محافظت و کنترل نمودن دستان از هر کار ممنوعی در دین ؛ شعبه ای از شعبه های اسلام است .

5- در حفاظت زبان و دستان هر آنچه باعث آزرده خاطری و اذیتی یک مسلمان گردد شامل می شود .

7- کسانی که با زبان و یا دست مسلمانان را آزار و اذیت می کنند اسلام آنان ناقص است .

8- دو نوع هجرت وجود دارد :

 1- ترک وطن برای حفظ ایمان.

 2 - ترک گناهان .

9- مهاجر دو نوع است :

1 - کسی که برای رضای الله و حفظ ایمان؛ وطنش را ترک می کند و به سرزمین غربت هجرت می کند.

2 - کسی که برای رضای الله گناهان و تمام آنچه الله متعال در اسلام ممانعت نموده است را ترک می کند.

لذا مهاجرواقعی آن است که تؤام با ترک وطن برای حفظ ایمان ؛ گناهان را نیز ترک کند .

 

تفسیر آسان آیه (57) سوره بقره

ترجمه آیه (57) سوره بقره



وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمْ الْغَمَامَ وَأَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ وَمَا ظَلَمُونَا وَلَکِنْ کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (57)


ترجمه : و ما برشما (یهودیان) ابر را سایه نموده ایم و ما برشما ترنجبین وبلدرچین را فرو فرستادیم (وبه شما گفتیم) از پاکیزه های که ما به شما روزی داده ایم بخورید و ما به شما ظلم نکردیم و لیکن این آنها بودند که به خویشتن ظلم می کردند .


 

تفسیر آسان آیه (57) سوره بقره

 

(وَظَلَّلْنَا عَلَیْکُمْ الْغَمَامَ) این قسمت آیه بیانگر یکی دیگرازلطفها و نعمتهای الهی بر یهودیان زمان موسی علیه السلام است ، زمانی که در صحرا بدون خانه و کاشانه بودند الله متعال ابرها را آورده تا برآنها سایه کند و آنها را از شدت گرمای خورشید محفوظ نگه دارد .

 

(وَأَنزَلْنَا عَلَیْکُمْ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى) این قسمت آیه بیانگر رحمت دیگری است که الله متعال بر یهودیان سرگردان صحراها در زمان موسی علیه السلام عنایت نموده است که در آن صحرا به آنان ترنجبین و گوشت بلدرچین برای خوراکی آنا عنایت نمود تا در آن صحرا از گرسنه گی از بین نروند و بدون زحمت از نعمت الهی بهرمند شوند .


(کُلُوا مِنْ طَیِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاکُمْ) آری الله متعال به یهودیان زمان موسی علیه السلام دستور خوردن از رزق پاکی را می دهد که خود به آنان لطف نموده است .

نکته دیگری نیز که ازاین قسمت آیه فهمیده می شود این است که در دین موسوی ترنجبین و گوشت بلدرچین حلال بوده است همان گونه که در دین اسلام نیز حلال است و برحرمت این دو هیچ دلیلی در قرآن و سنّت صحیح  نیامده است و در اسلام اصل درخوراکی ها و نوشیدنیها برحلت است مگر اینکه دلیلی از قرآن و سنّت صحیح بر حرمت آمده باشد .


(وَمَا ظَلَمُونَا) آری الله هرگز به کسی نه ظلم کرده و نه هم خواهند نمود و الله متعال ظلم را بر خورد و بر انسانها حرام قرار داده است ولی این انسانهای گنه کار و یا کافر اند که با انجام گناهان و ارتکاب کفر و شرک بر خویشتن ظلم نموده و خویشتن را مستحق عذاب الهی می گردانند و از سوی دیگر ظلمی را در حق الله متعال مرتکب می شوند که عبادت و پرستشی که باید فقط و فقط باید برای الله متعال انجام می دادند برای غیر الله انجام دادند و یا اینکه تؤام باشرک برای الله انجام داده اند، و در هر دوی این صورت بجای ثواب گناه بس بزرگی را انجام داده و ظلم بس عظیمی را در حق الله متعال مرتکب شده اند.


(وَلَکِنْ کَانُوا أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ) آری واقعا انسانهای  گنه کار و مشرک ظالم اند که نه به خویشتن رحم می کنند و نه حقوق الله متعال را رعایت می کنند واقعا که این نوع انسانها بسیارعجیب اند! نمک ناشناسانی اند که نمک را خورده و نمک دان را می شکنند و به صاحب خانه نیز با کمال پروئی توهین و اهانت می کنند .

تفسیرآسان آیه (55) و (56) سوره بقره

ترجمه آیه (55) و (56) سوره بقره


 

وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَى لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْکُمْ الصَّاعِقَةُ وَأَنْتُمْ تَنظُرُونَ (55)


ترجمه : و بیاد آورید (ای یهودیان) زمانی را که شما گفتید ای موسی ما هرگزما به تو ایمان نخواهیم آورد تا اینکه الله را آشکارا ببینیم بعد (از این سخنشان) شما را آتش آسمانی آمد و گرفت (و سوختاند) و در حالی که شما نگاه می کردید .


ثُمَّ بَعَثْنَاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (56)

ترجمه : سپس ما بعد از مردنتان شما را دوباره بر انگیخته (و زنده) نموده ایم تا اینکه شما شکر نمایید .

 

تفسیرآسان آیه (55) و (56) سوره بقره

 

(وَإِذْ قُلْتُمْ یَا مُوسَى) این قسمت آیه و یا کلمات از این قبیلی که در بسیاری از آیات قرآن آمده و بنی اسرائیل زمان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را مورد خطاب قرار داده است ، در حقیقت هدف آباء و اجداد گذشته آنان است که در زمان موسی علیه السلام و سایرزمانه های گذشته بوده اند، و این تذکر ویادهانی است برای یهودیان زمان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم و یهودیان هر دور و زمان ؛ تا از تاریخ سیاه و جنایت های تاریخی خویش آگاه بوده و کم تر دست به فسادات و تباهی زده و کم تر با پیامبران الهی و شریعت های آسمانی مخالفت کنند، و دست از ناشکری کشیده و اصلاح شوند و بسوی حقیقت باز گشته و خویشتن را از عذاب الهی نجات دهند .

 

(لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً) این قسمت از آیه اشاره می کند به اتفاق خاصی که در زمان موسی علیه السلام افتاده است و آن اینکه زمانی که موسی علیه السلام تورات را آورد و نسبت به گوساله پرستی آنها را محکوم کرد گروه منتخب هفتاد نفره ای از آنان با موسی علیه السلام برای معذرت خواهی این جرم بزرگ قومشان به کوه طور رفتند و چون به آنجا رسیدند از موسی علیه السلام درخواست شنیدن کلام الهی را نمودند و چون کلام الله را شنیدند دوباره در خواست دیدن الله متعال را نمودند ، آن وقت این بود که این سخنشان باعث خشم الله متعال گشته و صاعقه و آتش آسمانی آمد و در حالی که مشاهد می کردند سوختند و مردند و سپس با دعای موسی علیه السلام و پذیرش این دعا از جانب الله متعال دو باره زنده شدند .

 

(فَأَخَذَتْکُمْ الصَّاعِقَةُ) این جمله آیه بیانگر این است که گاهی خشم الله متعال بجوش آمده و افراد را بنا برگناهان و درخواست های بی جا در همین دنیا گرفتار عذاب می کند، همانگونه که آن دسته از یهودیان را سوختاند و گرفتار عذاب نمود .

 

(وَأَنْتُمْ تَنظُرُونَ) این جمله بیانگر شدت عذاب را می رساند زیرا فرد زمانی که آتش و یا هر نوع عذابی را با چشم دیده و سپس باعث هلاکت اوگردد زجرش بیشتر است و اینها دیدند که آتشی از آسمان آمد و شروع به سوختنشان کرد و در حالی که داد و فریاد می زدند و هیچ راه گریزنداشتند و در آتش می سوختند تا اینکه مردند .

 

(ثُمَّ بَعَثْنَاکُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِکُمْ) این قسمت آیه چند چیز را بیان می دارد:


1 - زنده کردن مردهها برای الله متعال هیچ مشکلی را ایجاد نمی کند لذا قیامت  نیز بهمین منوال است که الله متعال مرده ها را زنده می کند.

2 - دلیلی بر حقانیت موسی علیه السلام است زیرا معترضین بر او گرفتار هلاکت شدند و با دعای او دوباره الله متعال آنها را زنده کرد .

3- افرادی در این دنیا بوده اند که مردند و زنده شدند و دوباره مردند ، علاوه از این گروه می توان آن مرد بنی اسرائیلی را مثال زد که برخی او کشته بودند و اولیائش بنزد موسی علیه السلام آمده بودند که قاتلش را برای ما پیدا کن و موسی علیه السلام به دستور الله متعال به آنها گفته که گاوی بکشند وبر بدن مرده بزنند تا زنده شود و قاتلش را بیان نماید آنها این کار را کردند و مقتول زند شد قاتلش را به دیگران معرفی کرد و سپس دو باره مرد که قصه آن در سوره بقره آمده است و همچنین می توان جریان آن فردی را مثال زد که بر روستای مخروبه ای گذر نمود و گفت که الله متعال این ها را چگونه زنده می کند، الله متعال او را کشت و بعد از صد سال دوباره زنده کرد و ایشان باز بعدها وفات نمودند ، که این داستان نیز در قرآن مجید آمده است .

 

(لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ) این قسمت از آیه بیانگر این است که دورشدن عذاب و مشکلات از فرد نیاز به شکر دارد و رنه شاید دوباره همان مشکلات و عذاب برگشته و دامنگیر فرد شود و دیگر دور نشود، و شکر الله متعال در حقیقت همان اطاعت و عبادت الله متعال می باشد .

تفسیر آسان آیه (54) سوره بقره

ترجمه آیه (54) سوره بقره

 

وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَکُمْ بِاتِّخَاذِکُمْ الْعِجْلَ فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِکُمْ فَاقْتُلُوا أَنفُسَکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بَارِئِکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (54)


ترجمه : و (ای یهودیان) بیاد آورید زمانی را که موسی به قومش گفت همانا شما با گرفتن تان گوساله را (بعنوان معبود) به خودتان ظلم نموده اید، لذا بسوی پروردگارتان باز گشته (وبدین طریقه توبه کنید که) خودتان را بکشید ، این برایتان در نزد پروردگارتان بهترین (کار) است، الله توبه شما را می پذیر زیرا فقط او است که بسیار توبه پذیر و بی نهایت مهربان است .


 

تفسیر آسان آیه (54) سوره بقره

 

(وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنَّکُمْ ظَلَمْتُمْ أَنفُسَکُمْ بِاتِّخَاذِکُمْ الْعِجْلَ) این قسمت از آیه اشاره دارد به یک واقعه تاریخی که در زمان موسی علیه السلام اتفاق افتاده است و آن اینکه بعد از رفتن موسی علیه السلام به کوه طور برای آوردن تورات برخی از افراد قومش دچار گوساله پرستی شده بودند، زمانی که موسی علیه السلام از این سفر روحانی خویش باز می گردد به دستور الله متعال قومش را نصیحت می کند و بزرگی ظلم و گناهی را که مرتکب شده اند را به آنها توضیح می دهد و می گوید در حقیقت شما با این شرکتان به کسی ضرری نرسانده اید در حقیقت به خودتان ظلم نموده و خویشتن را مستحق عذاب الهی قرار داده اید زیرا گنه کار با انجام گناهان نه به الله ضرر می رساند و نه به کس دیگری ؛بله فقط خویشتن را بدبخت نموده و مستحق گرفت و عذاب الهی می گرداند .


از این قسمت آیه یک مطلب دیگری نیز فهمیده می شود که در شرک دونوع ظلم صورت می گیرد یک در حق الله متعال زیرا تو حید که حق الله متعال است به او داده نمی شود و ظلم دیگر بر فرد مشرک صورت می گیرد که خویشتن را متضرر نموده و مستحق عذاب و گرفت الهی قرار می دهد .


(فَتُوبُوا إِلَى بَارِئِکُمْ)  در این قسمت آیه تشویقی است برای گنه کاران که دروازه توبه باز است و فرد زمانی که از گناهش پشیمان شده و توبه می کند او به سوی پرودگاربخشنده و مهربانش باز می گردد .

 

(فَاقْتُلُوا أَنفُسَکُمْ) این قسمت آیه بیانگر حکمی است که در دین موسی علیه السلام بوده و در دین اسلام منسوخ شده است ، و آن اینکه در دین موسوی فرد وقتی که می خواست از گناهانش توبه کند باید خودش را می کشت ولی در دین اسلام این حکم منسوخ شده است و توبه همان پشیمان شدن از گذشته و ترک گناه در زمان حاضر و عدم ارتکاب گناه در آینده است و اگر تعلقی به حقوق الناس دارد پرداخت و یا حلالی طلبیدن از آنها ست و خودکشی به هر نیتی هم که باشد در اسلام ممنوع و حرام است .

 

(ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ عِنْدَ بَارِئِکُمْ) این قسمت آیه بیان گر این است که توبه  و بازگشت به سوی الله متعال برای فرد بهتر است و گرچه شیطان و هوای نفس انسان را از این کار باز بدارد ، زیرا با توبه فرد از گناه پاک و از جهنم نجات یافته و باعث ناراضی و خشم شیطان می گردد همان گونه که فرد با توبه باعث رضامندی الله متعال و مستحق بهشت می گردد .

 

(فَتَابَ عَلَیْکُمْ) این جمله بیانگر لطف و مرحمت الله متعال به انسانهای گنه کار است زیرا فرد گنه کار وقتی که از کرده خویش پشیمان شده و با شرمندگی به سمت الله متعال می آید آن وقت است که الله متعال به او لطف می کند و اورا از جرمش هر چند هم که بزرگ باشد در گذار می کند و در حالی که اگر الله متعال او را معاف نمی کرد و عذاب می داد عین عدالت بود، ولی رحمت الله متعال بر خشم و غضبش سبقت گرفته و رحمت الهی شامل حال این مجرم شده و اورا معاف نموده و او را از گناهانش پاک می نماید .

 

(إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ) در این قسمت آیه دو صفت از صفات الله متعال بیان شده است :


1 - (التَّوَّابُ) یعنی بسیار توبه پذیر، دراین صفت الله متعال تشویق و ترعیب زیادی است برای گنه کاران تا اینکه هر گاه گناهی را مرتکب می شوند این را بدانند که ذاتی وجود دارد که بسیار بخشاینده است که بزرگترین گناهان را هم اگر فرد توبه کند می بخشد، با این دیدگاه دیگر آن فرد نا امید نمی گردد و محبت آن ذات توبه پذیر که همان الله متعال باشد در دلش بیشتر و بیشتر شده تا اینکه شرمنده شده و با چشم گریان و دل آکنده از غم دستانش را بسوی او بالا نموده و سرش را از شرمنده گی پایین اندخته می گویید : ای ذات توبه پذیر توبه این بنده گنه کار و شرمنده را بیامرز آن وقت است که رحمت آن ذات آمرزنده سرازیر شده و شامل حال او می گردد و با این طریق این بنده از شرمندگی بیرون آمده و سرفراز می گردد .


در اینجا باید یک نکته مهم بیان شود و آن اینکه کلمه (التَّوَّابُ) اگر برای الله متعال بکار برده شود معنایش می شود (بسیار توبه پذیر) واما اگر کلمه (التَّوَّابُ) برای انسان بکار برده شود آن وقت معنایش می شود (توبه گذار و توبه کننده) .


2- (الرَّحِیمُ) رحیم صفت دومی است که در این آیه برای الله متعال بکار رفته که معنایش (بسیار مهربان و بی نهایت رحم کننده) می باشد ، این نام بیانگر رحمت زیاد الله متعال می باشد، انسان زمانی که بدانند که رحم و مهربانی از صفات بارز الله متعال می باشد هیچ وقت نا امید نمی شود، و همیشه آن ذات مهربان را دوست می دارد ، آری انسان هر چه بیشتر نام ها و صفات الهی را بداند بیشتر محبت الله متعال در دلش آمده و سبب شناخت بیشتری نسبت به پروردگارش می گردد .

شعبه های ایمانی

ترجمه و شرح حدیث (9)صحیح بخاری



عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، عَنِ النَّبِیِّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ «الإِیمَانُ بِضْعٌ وَسِتُّونَ شُعْبَةً، وَالحَیَاءُ شُعْبَةٌ مِنَ الإِیمَانِ»

 

کلمات مشکل حدیث :

 

الإِیمَانُ : ایمان، دین اسلام.

بِضْعٌ : چند، اند، به عدد سه تا به نه گفته می شود .

 سِتُّونَ : شصت .

شُعْبَةً : شعبه،تکه ، شاخه، حصه .    

الحَیَاءُ : حیا، شرم .

 

ترجمه حدیث : ابوهریره رضی الله عنه روایت نمودند که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: ایمان شصت و اندی شعبه دارد و حیا شعبه ای از ایمان است .

 


مسائل و احکام حدیث :


احکام و مسائل زیر از این حدیث گرفته می شود :

1 - ایمان دارای شعبه ها و حصه های مختلفی می باشد .

2 - ایمان هفتاد و اندی شعبه دارد .

3 - حیا شعبه ای از ایمان است .

تعریف ایمان : ایمان در لغت به معنای تصدیق و یقین قلبی است و در اصطلاح شریعت:  ایمان همان عمل است خواه عمل زبان باشد و یا عمل قلب و جوارح باشد ، ناگفته نماند که برخی از اعمال از ارکان اصلی ایمان اند و برخی دیگر ازتکمله و تتمه ایمان می باشند .

تعریف حیا : به خلق و عادتی گویند که باعث رهائی کارها زشت و عدم کوتاهی در اجرای حق و اوامر شرع گردد.

تبصره ای در باره حدیث :  در صحیح مسلم حدیث شماره (35) این حدیث آمده (الْإِیمَانُ بِضْعٌ وَسَبْعُونَ شُعْبَةً) یعنی : ایمان هفتاد و اندی شعبه دارد، نا گفته نماند که روایت صحیح مسلم دقیق تر و درست تراست.