| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
✏نظریه شیخ ناصرالدین آلبانی رحمه الله در باره
اجماع✏
استاد آلبانی رحمه الله در
جاهای متعددی از نوشته ها و کتب خویش اجماع از نوع اصولیش را رد نموده که ما برخی
از آنها را در ذیل بیان خواهیم نمود
:
در بحث طلای حلقه ای و در
رد کسانی که مدعی اجماع در باره اباحت مطلق طلا برای زنان اند فرموده اند:
لا یستطیع أحدأن یدعی أنه
إجماع معلوم من الدین بالضرورة وغیر هذا الإجماع مما لا یمکن تصوره فضلا عن وقوعه
ولهذا قال الإمام أحمد رضی الله عنه:"من ادعى الإجماع فهو کاذب [وما یدریه؟]
لعل الناس اختلفوا".رواه ابنه عبد الله فی "مسائله" ص 390. وتفصیل
القول فی هذا الموضوع الخطیر لیس هذا موضعه فلیراجع من شاء التحقیق بعض کتب علم
أصول الفقه التی لا یقلد مؤلفوها من قبلهم! مثل: "أصول الأحکام" لابن
حزم 4 / 128 - 144 و "إرشاد الفحول" للشوکانی ونحوهما.(آداب الزفاف)
ترجمه : کسی نمی تواند ادعا
کند که همانا در باره (اباحت طلا بطور مطلق برای زنان) اجماعی صورت گرفته است که
از امور دینی است و مشخص بودن آن بر همه گان واضح است آری غیر ازاین اجماع
(دیگراجماعی نیز) تصور آن ممکن نیست چه جای که اتفاق افتاده باشد به همین خاطر
امام احمد رضی الله عنه فرمودند: هر کس ادعای اجماع نماید او دروغگو هست زیرا او
چه بداند شاید که علماء در آن اختلاف نمودند (ولی او خبر ندارد).این قول (امام
احمد) را پسرش در کتاب مسائلش صفحه 390 روایت و نقل نموده است. مفصلا در این موضوع
مهم سخن گفتن اینجا؛ جایش نیست لذا هر کس خواهان تحقیق است به برخی از کتب اصول
فقه ی که نویسندگان آنها از کسانی که پیش از آنها گذشتند تقلید نمی کنند همانند
أصول الأحکام" ابن حزم 4 /
128 - 144 و "إرشاد الفحول" شوکانی وکتب دیگری
که همانند این دو اند رجوع نماید
.
در کتاب (المسائل العلمیة و
الفتاوی الشرعیة جلد اول) کتابی که جناب عمرو عبد المنعم سلیم فتواها و پاسخ های استاد آلبانی
رحمه الله که در مدینه منوره و کشوره امارات در جواب سؤال کنندگان داده اند را جمع
نموده است دراین کتاب در باره مسائل اجماع سه سؤال از شیخ آلبانی رحمه الله شده و
ایشان جواب داده اند که ما آن سه سؤال را به جواب هایشان را بعینه نقل و ترجمه می
نمایئم :
س (1) :
هل یعتبرالاجماع اکثریة؟
ج : الاجماع لایساوی
الاکثریة عند علماء الاصول . والاجماع له تعاریف : کثیرة : فمنهم من یقول: اجماع الامة . و منهم من یقول:
اجماع العلماء . و منهم من یقول اجماع الصحابة. وهذا فیه کلام کثیرتکلم عنه
الشوکانی فی (ارشاد الفحول) و صدیق حسن خان فی (تحصیل المامول من علم الاصول و غیرهم . وهذه الاجماعات
لایمکن ان تقع فضلا عن انه لا یمکن ان تنقل لو وقعت . فاجماع العلماء فی عصر واحد کیف یمکن
ان یتحقق واذا تحقق فمن الذی یستطیع ان یتصل بافرأد الاجماع هذا أمرأشبه بالمستحیل
. لاسیما أن هذاالاجماع المذکور یرتبون علیه تکفیر من یخالفه . لکن الحقیقة
التکفیر الذی یذکرونه مقرونا بمخالفة الاجماع هو مخالفة الاجماع الیقینی الذی یعبر
علماء الأصول بمخالفة ما ثبت من الطین بالضرورة فهذا هو الذی یستلؤم التکفیر بعى
اقامة الحجة. و علی هذا النوع من الاجماع (الاجماع الیقینی) یطبق قوله تعالی : وَمَنْ
یُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ
سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ
مَصِیرًا . (سوره نساء آیه 115)
ترجمه : سؤال : آیا اجماع
اکثریت اعتبار دارد؟
جواب : در نزد علماء اصول
اجماع با اکثریت برابری ندارد(یعنی : اکثریت اجماع محسوب نمی شود) اجماع دارای
تعریف های زیادی است برخی از علماء می گویند: اجماع امت . برخی از آنان می گویند:
اجماع علما و برخی می گویند: اجماع صحابه . این موضوع در باره آن سخن بسیار است شوکانی در
(ارشاد الفحول) و صدیق حسن خان در(تحصیل المامول من علم الاصول) و دیگر علماء در
باره (اجماع) سخن گفته و بحث نمودند. این نوع اجماع ها ممکن نیست که اتفاق بیفتند
چه جائی که (بالفرض) اگر اتفاق بیفتند نقل آن ممکن نیست. اجماع علما در یک زمانه
چگونه ممکن است که اتفاق بیفتد و محقق گردد و اگر (بالفرض) اتفاق افتاده و محقق گردد چه کسی می
تواند با تک تک افراد و مجتهدین اجماع کننده ملاقات نموده (و حرف آنها را شنیده و
نقل کند) این جریان شبیه به محال است . بالأخص این اجماعی که برآن تکفیر مخالفین
آن را ترتیب می دهند و بیان می کنند. لیکن تکفیری که آنها برای مخالف اجماع ذکر می
کنند در حقیقت بر منکر اجماع یقینی است که علما اصول از آن به مخالفت با آنچه از
ضروریات و بدیهیات یقینی دین اند بیان می کنند منکراین نوع اجماع خواهان تکفیر است
بشرطی که بر(منکر) اقامه حجت شده باشد. برهمین نوع اجماع که همان اجماع یقینی باشد
این آیه منبطق نموده و برابری می کند که الله متعال می فرمایند: وَمَنْ یُشَاقِقِ
الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُ الْهُدَى وَیَتَّبِعْ غَیْرَ سَبِیلِ
الْمُؤْمِنِینَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّى وَنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِیرًا .
(سوره نساء آیه 115) یعنی هر کس با رسول الله صلی الله علیه وآله سلم مخالفت می
کند بعد از اینکه هدایت برایش واضح گشته و راهی علاوه از راه مسلمانان پیروی می
کند ما بر دوش او می اندازیم آنچه را که او خودش به دوش گرفته و او را به جهنم می
کشانیم و بد جایگاهی است .
س (2)
هل یمکن انعقاد الاجماع فی
عهد الصحابة؟
ج : لایمکن فالصحابة فی عهد
الرسول صلی الله علیه وسلم کانوا أقرب بعضهم الی بعض من حیث أقالیمهم أما بعد
الرسول صلی الله علیه و سلم حیث یکون الناس فی حاجة الی الاجماع فقى تفرقوا فی
البلاد بسبب الفتوحات الاسلامیة.
فکیف یمکن أن نتصور أن هولاء الصحابة جمیعا علی بعدهم عن
بعضهم البعض أنهم أجمعوا علی مسألة (فأین اجتمعوا و من الذی لقیهم و نقل عنهم ذلک
الاجماع ؟!! فهذا کله لا یمکن اثباته . ولکن هناک أمر أیسر من هذاالأمر المعقد و
هوأنه یکفی المسلم أن یثبت لدیه أن بعض الصحابة قالوا شیئا أو فعلوا شیئا لیکون
ذلک دلیلا صالحا یتمسک به . هناک نوع من أنواع الاجماع یسمی بالاجماع السکوتی و هو
ایضا لیس بمعنی الاجماع العام الشامل . مثلا: اذا تکلم أحد الصحابة فی حضور جمع
منهم بکلمة أو فعل فعلا (له علاقة بالشریعة) و سکتوا علی ذلک فلاشک أن النفس تطمئن
لمثل هذا الاجماع لکن لیس هو الاحماع الذی یعرفونه فیقولون اجماع الأمة أو اجماع
علماء الأمة أو اجماع الصحابة و انما هذا احماع نسبی . مثال ماجاء فی (صحیح
البخاری) أن عمر بن خطاب رضی الله عنه خطب یوم الجمعة فی الصحابة فی خلافته فتلی
علیهم آیة فیها سجدة تلاوة فنزل من المنبروسجد و سجدوا معه.......ثم فی الجمعة
التالیة خطبهم ایضا و مرت به آیة سجدة فتهیأ الناس لیسجدوا کما فعلوا فی الجمعة
السابقة فقال لهم ان الله تبارک و تعالی لم یکتبها علینا الا أن نشاء. فهذا اجماع
سکوتی لأن کل من کان من الصحابة والتابعین ما أحد أنکر علیه أو احتج علیه بحجة من
کتاب الله أو سنة رسوله صلی الله علیه وسلم . فلاشک أن النفس تطمئن لمثل هذا الحکم
أکثرمن أن تطمئن لقول من جاء بعدهم کالحنفیة مثلا الذین یقولون بوجوب سجدة التلاوة
وجوبا یأثم تارکه .
ترجمه : س (2) آیا این ممکن
است که اجماع در زمان صحابه صورت گرفته و انعقاد شده باشد ؟
جواب : امکان ندارد زیرا
صحابه (رضی الله عنهم) در زمان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم از نظر محل
سکونت به یکدیگر نزدیک بودند ولی بعد از (وفات) رسول الله صلی الله علیه و آله
وسلم زمانی که مردم نیازی بیشتر به اجماع داشتند ؛ بسبب فتوحات اسلامی (وگسترش
سرزمین های اسلامی) پراکنده شده (و از یکدیگر دورتر گشتند) . پس چگونه ممکن است که تصور کنیم که
تمام صحابه (رضی الله عنهم) با وجود دوربودن از یکدیگر بر یک مسأله ای اجماع نموده
باشند، آنها کجا جمع شدند (و بر کدام مسأله اجماع نمودند) و چه کسی با آنان ملاقات
نموده و از آنان این اجماع را نقل نموده ؟!! اثبات تمام اینها ممکن نیست. ولیکن در
اینجا یک جریان آسانتری از این جریان پیچیده وجود دارد و آن این که برای یک مسلمان
کفایت می کند که بنزدش ثابت گردد که برخی از صحابه (رضی الله عنهم) در باره مسأله
ای چیزی را بین نموده اند و یا کاری را انجام داده اند تا اینکه دلیل خوبی باشد تا
بدان تمسک جوید. اینجا یک نوع اجماع از انواع اجماع وجود دارد که اجماع سکوتی
نام گذاری می شود (گر چه این نوع اجماع) نیز به معنای کلی و همگانی اجماع نیست .
بعنوان مثال : اگر صحابه ای در حضور جمعی از آنان سخنی گفته و یا کاری را انجام
داده (که به نوعی تعلق به شریعت) دارد و دیگران سکوت نمودند در این شکی نیست که دل
برای چنین نوع اجماع آرامش و مطمئن می گردد گرچه این (نوع اجماع) اجماعی که به نام
اجماع امت و یا اجماع علمای امت و یا اجماع صحابه نیست همانا این یک نوع اجماع
نسبی است . همانند آنچه در (صحیح بخاری) آمده که عمربن خطاب رضی الله عنه در دوران
خلافت خویش روز جمعه خطبه می دادند که آیه سجده ای را تلاوت نمودند وسپس از منبر
فرود آمده و سجده نمودند و مردم نیز بهمراه ایشان سجده نمودند.......و سپس در جمعه
دوم نیز برایشان سخنرانی نمودند و به آیه ای سجده گذر (و تلاوت) نمودند مردم آمده
شدند تا اینکه سجده کنند همان گونه که در جمعه گذشته سجده نمودند (عمر رضی الله عنه)
فرمودند: همانا الله تبارک و تعالی برای سجده (تلاوت) را ننوشته و واجب قرار نداد
مگر اینکه ما خود بخواهیم. این یک نوع اجماع سکوتی است زیرا تمام صحابه و تابعین
که در آنجا بودند کسی این گفته (عمررضی الله عنه) را انکار ننمود و از قرآن وسنت
رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم بر علیه ایشان دلیل نیاورد . پس بدون شک همانا
قلب برای این حکمی همانند بیشتر اطمینان حاصل می کند از آنچه که احناف به وجوب
سجده تلاوت قائل اند و تارک آن را گنه کار می دانند.
س (3)
مامعنی قوله صلی الله علیه
وسلم (لا تجتمع أمتی علی ضلالة)؟
ج : قوله صلی الله علیه وسلم (لا تجتمع
أمتی علی ضلالة) لایعنی الاجماع المذکورفی السوال السابق أی اجماع الأمة أواجماع
علماء الامة أو اجماع الصحابة. لوفرضنا أن عدد الصحابة فی زمن ما و هم مجتمعون فی
مکان ما مائة صحابیا مثلا و طرحت مسألة بین أیدیهم فاختلفوا علی قولین نفترض أن
تسعا و تسعین صحابیا کانوا علی رأی و صحابیا واحدا کان علی رأی آخرفهنا یمکن أن
نتصور أن هذا الصحابی الحق معه والصحابة الآخرون الخطأ معهم هنا یصدق قوله صلی
الله علیه و سلم : (لا تجتمع أمتی علی ضلالة) فلما کان من الثابت عندنا أن الترجیح
بالأکثریة لیس مرجحا فالان یمکن أن یکون الحق مع الأقلیة والخطأ مع الأکثریة .
فلوکان الحق مع الأکثریة ما اجتمعت الأمة علی الضلالة و لو کان الحق مع الفرد فکما
یقول ابن مسعود :الجماعة من کان معه الحق و لو کان واحدا .
ترجمه : سوال (3) معنای این
گفته رسول الله صلی الله علیه و سلم (لا تجتمع أمتی علی ضلالة) چیست؟
جواب :این گفته رسول الله
صلی الله علیه و سلم (لا تجتمع أمتی علی ضلالة)هدفش آن اجماعی که در سؤال گذشته
بیان شده یعنی اجماع امت و یا اجماع علما و یا اجماع صحابه (رضی الله عنهم) نیست،
زیرا بالفرض اگر ما فرض کنیم که در زمانی از زمانه تعدادی از صحابه (رضی الله
عنهم) در مکانی جمع شده اند و یک مسأله ای برای آنان مطرح شد و آنان در آن باره دو
نظرمطرح نمودند بالفرض نود و نه تا صحابه یک نظریه ای را بیان نمودند و یک صحابه
نظریه دیگری (که متفاوت با نظریهدیگران است) را بیان نمود، در این جا امکان میرود
که ما تصور کنیم که این یک صحابی بر حق باشد ونظریه اش درست باشد وآن(نودو نه ) بر
خطا و اشتباه باشند آن وقت است که این گفته رسول الله صلی اللهعلیه وآله وسلم صادق
می آید (لا تجتمع أمتی علی ضلالة) زیرا این بنزد ما ثابت است که ترجیح دادن مسائل
بنا بر اکثریت نیست ترجیح (درستی) نیست زیرا ممکن است که حق با اقلیت باشد و
اکثریت برخطا و اشتباه باشند. پس چه حق با اکثریت باشد و چه حق با اقلیت باشد (در
هر دو صورت) امت بر ضلالت و گمراهی جمع نشده است همان گونه که ابن مسعود رضی الله
عنه فرمودند: جماعت کسی است که حق با او باشد گرچه او یک فرد هم باشد.
استاد آلبانی رحمه الله
در(کتاب الجنائز، بحث : ماینتفع به المیت صفحه : 219 تحت حدیث چهارم ) چنین نوشته
اند:
اولا: أن الاجماع بالمعنى الاصولی لا یمکن تحققه فی غیر المسائل التی علمت من الدین بالضرورة، کما حقق ذلک العلماء الفحول، کابن حزم فی (أصول الاحکام) والشوکانی فی (إرشاد الفحول) والاستاذ عبد الوهاب خلاف فی کتابه (أصول الفقه) وغیرهم، وقد أشار إلى ذلک الامام أحمد فی کلمته المشهورة فی الرد على من أدعى الاجماع - ورواها عنه أبنه عبد الله بن أحمد فی (المسائل). الثانی: أننی سبرت کثیرا من المسائل التی نقلوا الاجماع فیها، فوجدت الخلاف فیها معروفا! بل رأیت مذهب الجمهور على خلاف دعوى الاجماع فیها، ولو شئت أن اورد الامثلة على ذلک لطال الکلام وخرجنا به عما نحن بصدده. فحسبنا الان أن نذکر بمثال واحد، وهو نقل النووی الاجماع على أن صلاة الجنازة لا تکره فی الاوقات المکروهة! مع أن الخلاف فیها قدیم معروف، وأکثر أهل العلم على خلاف الاجماع المزعوم، کما سبق تحقیقه فی المسألة (87)، ویأتی لک مثال آخر قریب إن شاء الله تعالى.